مردمیاری(احمد دیانتدار)

در قسمت عمراني جهاد سرگروه كارهاي عمراني بودم. از بومی ها به صورت کارگر روز مزد می گرفتند، برای کارهای مان استفاده می کردیم. شهرداری سنندج تقریباً نیمه تعطیل و غیرفعال بود و ما بیشتر کارهای عمران شهری را انجام می دادیم و تقریباً نقش شهرداری را به عهده گرفته بودیم. سنندج پستی و بلندی زیادی داشت و حتی بعضی از کوچههایش صعبالعبور بود. ما براي اينها پله میساختیم. فاضلاب، جوي آب و مدارسی که توسط ضدانقلاب تخريب شده بود را بازسازي ميكرديم. مراكز دولتي تخريب شده رو بازسازي اساسي ميكرديم و در اختيار نهادهاي مربوطه قرار ميداديم. خانههای مردم که تخريب شده بود. بدون این که پولی از آنها بگیریم با ما مشارکت خودشان بازسازی میکردیم. قسمتي در جهاد داشتیم كه مردم مراجعه ميكردند و کمکهای جنسی مثل سيمان، آهن، آجر و … از ما میخواستند و ما مواردی که خرابیها مربوط به جنگ بود، در اختیارشان میگذاشتیم.
بعد از دو ماه حوزه فعالیتمان را به طرف روستاها گسترش دادیم. جادهسازي، پلسازي، برقرسانی، آبرسانی، ساخت حمام، ساخت مسجد، ساخت سرويسهاي بهداشتي و غسالخانه داشتیم. با جادهسازي هم ارتباط روستائیان با شهر برقرار می شد، هم نیروهای نظامی راحتتر میتوانستند به طرف مناطق عمقی که در دست ضدانقلاب بود بروند، البته برای ما مردم مهم بودند، چون امکان هیچگونه ترددی برای آنها نبود و راههایشان مالرو بود.

به این ترتیب مردم علاقه زیادی به برادران جهاد پيدا كرده بودند و بارها ميشد وقتی در روستاها مشغول کار بودیم بعداً به ما خبر مي رسيد كه ضدانقلاب قصد داشته نيروهاي جهاد را گروگان بگیرد اما مردم و ماموستای روستا اجازه این کار را نمیدادند.
ما از چند طریق با مردم مرواده داشتیم. از همه مهمتر مولودیهایی بود که براي ولادت پيامبر(ص) و اعیاد اسلامی میگرفتند، تقریباً در تمام آن مولوديها شركت ميكرديم و آنها با روي خوش از ما استقبال ميكردند. گاهاً هدایایی برای ما ميآوردند. مواردی مثل غذا و نان را نگه میداشتیم، ولي بقیه را که ارزش مالي پيدا ميكرد رد ميكرديم. هيچ فرقي بين خودمان و آنها احساس نميكرديم. همين نفوذ در دل مردم، به قدري به ضدانقلاب ضربه زده بود كه قاسملو، رئیس حزب منحله دمکرات اعتراف كرده بود، ضربهاي كه جهاد به ما در كردستان زد را نيروهاي سپاه نزدند.
يک كميته فرهنگي داشتيم كه در قالب آن، خواهرانمان با خواهران کُرد رفت و آمد داشتند. در مريوان سال 1359، کمیته صنايع روستايي راهاندازي كرديم. تعدادی از بچههای کاشان پیشنهاد دادند که آنجا كارگاه قاليبافي راه بیاندازند. این کار را کردیم، خواهران را جذب کردیم و در قالب قالیبافی كارهاي فرهنگي انجام میدادیم . مثلاً اگر یک روز می آمدند 8-7 ساعت کار میکردند و مزد خوبی هم میگرفتند، دو، سه ساعتش حتماً کارهای فرهنگی انجام میشد. بيشتر اساتيد آنها هم از بوميها بودند. ما فقط آنها را سازماندهی میکردیم.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0