شهید سرافراز اسدالله عباسی دره بیدی

شهید سرافراز اسدالله عباسی دره بیدی
نام : اسدالله
نام خانوادگی: عباسی دره بیدی
نام پدر: محمدصادق
تاریخ تولد: 1331/11/16
محل تولد: فریدن
وضعیت تأهل: متاهل
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: اصابت ترکش خمپاره به سر در حمله ضدانقلاب به روستای دولاب
تاریخ شهادت: 1360/12/26
شهرشهادت: سنندج
محل شهادت: دولاب
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: بسیج
محل دفن: گلستان شهدای اصفهان
گزیده ای از زندگی نامه ی شهید سرافراز اسد عباسی
اسد 16 بهمن ماه 1331، در روستای دره بید از توابع فریدن به دنیا آمد. او اولین فرزند خانواده بود. پدرش کشاورز و مادرش خانه دار بود. دوران کودکی را زیر سایه ی پر مُهر پدر و در آغوش گرم مادر گذراند.
هفت ساله بود که برای درس خواندن پا به مدرسه گذاشت. درسش را تا ششم دبستان ادامه داد. بعد از آن برای کمک به مخارج خانواده مجبور شد دست از تحصیل بکشد و مشغول کار شود. او برای کار به تهران رفت و در چاپخانه ی عمویش مشغول به کار شد. چند سالی را در تهران به همین ترتیب گذراند تا این که به خدمت سربازی رفت و بعد از اتمام خدمت به اصفهان آمد و در چاپخانه ی یکی از بستگان در خیابان نشاط، مشغول به کار شد.
در روزهای پرشور مبارزات قبل از انقلاب، حضور اسد در چاپخانه، موقعیت مناسبی بود برای فعالیت های انقلابی. او اعلامیه های امام را می گرفت، در چاپخانه تکثیر و بعد بین انقلابیون توزیع می کرد. اسد فردی شجاع و نترس بود و از مبارزه با عوامل رژیم شاه اِبایی نداشت. او در مسیر بازگشت از چاپخانه به منزل شان در خمینی شهر، بسته های اعلامیه را جابه جا می کرد و به دست رابطین می رساند. در راهپیمایی ها حاضر می شد و با صدای بلند شعار می داد. اسد تا به ثمر نشستن انقلاب، لحظه ای از پای ننشست و دست از تلاش برنداشت. در همین روزها بود که ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد.
ایشان بعد از پیروزی انقلاب به پایگاه های مردمی که داوطلبانه در مساجد راه افتاده بود، پیوست و در راستای تأمین امنیت محل زندگی تلاش کرد. وقتی به فرمان حضرت امام(ره) بسیج تشکیل شد، به عضویت بسیج درآمد و در کنار کار و زندگی اش، در این زمینه هم فعال بود.
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، اسد دست از کار و زن و بچه کشید و به جبهه های نبرد حق علیه باطل در جنوب کشور رفت. مدتی را در اندیمشک ماند و بعد از اتمام دوره ی مأموریتش، به اصفهان برگشت. مدتی را در اصفهان بود، اما روح بزرگش تحمل ماندن نداشت، برای همین دوباره داوطلب شد تا به جبهه برود. اول اسفندماه سال 1360، برای دومین بار به جبهه اعزام شد. اما این مرتبه به غرب کشور رفت و در پایگاه روستای دولاب مشغول خدمت شد. روستای دولاب در 47 كيلومتري شمال غرب كامياران بود و سال 59 از وجود ضدانقلاب پاکسازی شده بود. سپاه زمستان سال 1360، در روستای دولاب پایگاه زده بود و تعدادی از اهالی روستا مسلح شده بودند. تعدادی نیروی پاسدار و بسیجی را هم برای همراهی نیروهای بومی به پایگاه دولاب فرستادند. اسد هم یکی از این نیروها بود.
سران ضدانقلاب که از راه اندازی پایگاه در دولاب ناراحت بودند، با جمع آوری حدود 400 نفر مزدور، سحرگاه روز 24 اسفندماه 1360، با تمام قوا به روستای دولاب حمله نمودند و آنجا را محاصره کردند. درگیری بین نیروها و ضدانقلاب 48 ساعت ادامه داشت. با آمدن نيروهاي كمكي و مهماتي كه با خودشان آورده بودند، محاصرهي روستا در هم شكسته شد.
در این حمله ی نابرابر، ضدانقلاب تعدادی از خانه های روستا را به آتش کشید و عده ای از مردم، پیشمرگان مسلمان کُرد و نیروهای بسیجی را شهید و مجروح نمود. اسد هم در این حمله با اصابت ترکش خمپاره به بدنش روز 26 اسفندماه 1360، به شهادت رسید. پیکر پاکش به اصفهان منتقل شد و بعد از تشییعی باشکوه در گلستان شهدا به خاک سپرده شد.
روحش شاد و راهش پررهرو
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0