خاطرات برادر جوانی

حدود 150 نفر از گروهكها از ساعت 4 الي 8 در 5 كيلومتري بانه مستقر شده و با دستبرد به اموال مردم آنها را دستگير ميكردند. به همين منظور در تاريخ 60/4/22 پيشنهاد پاكسازي 2 روستاي بلوه و كانيناو به پادگان داده شد كه موافقت كردند. پس از آن قرار شد در تاريخ 60/4/23 يك تأمين تا 6 كيلومتري شهر از ساعت 14 الي 19 برقرار شود و نيروهاي سپاه آبادي درهلور را نيز پاكسازي كنند و تأمين جاده را ارتش بر عهده بگيرد. ساعت 5:30 به ما اعلام كردند كه برگرديد و ما ساعت 5:45 آبادي را كه با جاده 500 متر فاصله داشت، تخليه كرديم. در همين هنگام درگيري شروع شد. ما كليه خودروها را به نزديكي شهر فرستاديم و به پادگان گفتيم به طرف دشمن خط آتش ايجاد كنند تا نيروهاي پياده به نزديكي شهر برسند. من خودم آخرين نفري بودم كه خمپاره ارتش را در خودرو گذاشتم ، با 1 شهيد از پادگان بچهها را راهنمايي كرديم به طرف شهر پيشروي كنند، ولي پادگان آتش منظمي ايجاد نكرد. نيروهاي ارتش در مواضع خودشان ماندند تا شب شد. در اين هنگام كليه نيروهاي ما به نزديكي شهر رسيده بودند، ولي 2 خودرو از ارتش ،2 خودرو از سپاه بانه و 1 خودرو حامل تفنگ 106 از ارتش در محل درگيري جا ماند كه ما 5 نفر از برادران پاسدار را براي آوردن تفنگ 106 ارتش فرستاديم، ولي آنها به گروگان ضدانقلاب درآمدند.
راوی: برادر جوانی
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0