دفتر ارتباط با روستا

روایت سردار زین العابدین بهیار از فعالیت های عمرانی، اجتماعی، اقتصادی و درمانی در کردستان:
آبان ماه سال 1359 بود که از اصفهان به عنوان فرمانده گروهان به سنندج اعزام شدم. برادر ياحي به من مأموريت داد كه پايگاهي در تونل اول جادهي سقز احداث و با تعداد چهل و چهار نفر نيرو در آنجا مستقر شويم. تمام فكر من حول مشكلات كردستان و مردم محروم آن منطقه دور ميزد و به خوبي ميدانستم كه راه حل بحران كردستان تنها راه کار نظامي نیست.
نيروهاي ضدانقلاب به اجبار در روستاها مستقر شده و روستائيان را به شدت تحت كنترل تبليغاتي خود در آورده بودند و از طرفي كارمند هيچ ارگان و ادارهي دولتي، به علت عدم وجود امنيت در روستاها تردد نميكرد، لذا ضروري به نظر ميرسيد كه به گونهاي ارتباط حكومت با روستائيان برقرار شود تا آنها با اهداف و برنامههاي دولت و نظام جديد جمهوري اسلامي آشنا شوند و تبليغات مسموم ضدانقلاب خنثي شود. به همين خاطر طرح دفتر ارتباط با روستا را تدوين و به نظر برادر ياحي، فرماندهي سپاه كردستان رساندم. ايشان نيز ضمن تأييد طرح، دستور آغاز فعاليت دادند.
كار دفتر با چند نفر نيروي مخلص و كار آمد شروع شد و تا آخر اين تعداد از پانزده نفر تجاوز نكرد. بدون اغراق ميتوان گفت افرادي كه در اين دفتر كار ميكردند در طول شبانه روز قطعاً بيش از چهار، پنج ساعت خواب نداشتند، ولي با عشق و علاقهي وصفناپذيري خدمت به مردم محروم كردستان را سر لوحهي كار خود قرار داده بودند. پس از مدتي دفتر ارتباط با روستا به پل ارتباطي كليهي ارگانها و ادارات دولتي با روستاهاي كردستان تبديل شد ؛ بدين معنا كه كارهاي عمراني، كشاورزي، آموزشي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي و نظامي توسط اين دفتر بررسي، تأييد و نظارت ميشد

روایت سردار زین العابدین بهیار از فعالیت های عمرانی، اجتماعی، اقتصادی و درمانی در کردستان:
در رابطه با كارهاي عمراني به روستاها ميرفتيم و پس از بررسيهاي لازم در رابطه با آبرساني، برقرساني و… با اهالي توافق ميكرديم كه مثلاً كارگر از آنها و بقيه امكانات از دولت و از آنها تعهد ميگرفتيم كه امنيت افرادي را كه از ادارات مربوطه به منظور كار به روستا ميآيند، تأمين كنند. پس از آن با نهاد و ادارهي مربوطه نيز براي شروع كار هماهنگيهاي لازم را انجام ميداديم.
با توجه به اين كه گروهكهاي ضدانقلاب در روستاها حضور داشتند، اكثر مدارس تعطيل و بعضاً توسط خود گروهكها اداره ميشد، لذا در رابطه با كنترل و بازگشايي مدارس دفتر ارتباط با روستا با حضور در روستاها و توجيه مردم، نسبت به تأمين آموزگار، تعمير و بازگشايي مدارس اقدام و در رابطه با امنيت معلمين و مديران از اهالي تضمين ميگرفت.

اين شيوهي انتخاب، به خاطر اين كه روستاها محدود بود و همه همديگر را ميشناختند، قابل اجرا بود و محاسن زيادي هم داشت.
اول اين كه هواداران ضدانقلاب در ميان مردم نفوذ و يا خود را به آنها تحميل نميكردند. دوم اين كه مردم با درصد زيادي به افراد خوب و متدين رأي ميدادند. سوم افراد خوب و واجد شرايط از كانديدا شدن ترسي به دل نداشتند. چهارم ضدانقلاب نميتوانست با افرادي كه انتخاب ميشدند برخورد كند ؛ زيرا آنها خودشان كانديدا نشده بودند. پنجم اين كه ضدانقلاب اگر برخوردي با منتخبين ميكرد با اعتراض مردم روبهرو ميشد و در آخر اين كه خود منتخبين از اين كه ميديدند، بدون اين كه خودشان كانديدا شوند و ديگران را تحت فشار و جو تبليغاتي قرار دهند، مردم به آنها رأي دادهاند، احساس خوبي داشتند و اكثراً با دل و جان براي مردم و روستايشان كار ميكردند.

مقاومت كمنظير حق علي
سردار زین العابدین بهیار: 5 آبانماه 1361 در جادهي سنندج ـ ديواندره، بين حسينآباد و عباسآباد با يك خودروي سيمرغ كه روي آن كاليبر50 نصب شده بود، حركت ميكرديم كه به كمين کومله افتاديم و رگبار گلوله به طرفمان سرازير شد. راننده ترمز كرد و نيروها بيرون پريدند، همه گيج و غافلگير شده بوديم، تا بچهها اومدند خودشون را پيدا كنند و در جاي مناسبي موضع بگيرند. حقعلي، خدمه كاليبر50 كه بر اوضاع مسلطتر و از همه نظر آمادهتر بود، شروع به تيراندازي كرد و نقاط مشرف بر منطقه كمين را زير رگبار گرفت. فشار اصلي دشمن هم روي حقعلي بود، چون اگر كاليبر از كار ميافتاد، قتلعام بچهها كار خیلی راحتي بود. همه يك صدا فرياد ميزديم: «حقعلي بزن» و الحق و الانصاف او هم مردانه ايستاده بود و لحظهاي نگذاشت آتش كاليبر خاموش شود، ما هم با شناسايي موضع اصلي دشمن تپهاي را كه بر دشمن مسلط بود تصرف كردیم و شرايط را به نفع خودمان تغيير داديم.
وقتي ضدانقلاب وضعيت را اين چنين ديد، فرار را بر قرار ترجيح داد. خودمان را به خودرو رسانديم و برادر محمدي را دیدیم که با وجود اصابت هشت گلوله به دست، پا و كتفش، هنوز ایستاده و فرار دشمن را زير نظر دارد. به جرأت ميگويم، اگر آن روز شجاعت، پايمردي، جسارت و توكل اين عزيز جانباز نبود، به طور يقين همهي نيروها قتلعام ميشدند.
مرحوم حقعلي محمدي اهل كرمانشاه و از مهاجرين به سنندج بود. او با كوتاه شدن هفت سانتيمتر از پاي راستش در زمرهي جانبازان سرافراز ايران اسلامي بود.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0