تاریخ انتشار : دوشنبه 11 خرداد 1405 - 9:04 - دوشنبه 1 ژوئن 2026 - 9:04
7 بازدید
کد خبر : 28005

خاطرات (حسین امینی)

خاطرات (حسین امینی)
خاطرات (حسین امینی)

سال 60 بود دسته ما که تقریباً یک گروهان منها بود به فرماندهی کریم نصر چهل‌وهشت دستگاه ماشین آذوقه و مهمات را تا سقز اسکورت کردیم. آن موقع جاده سقز و شهر بوکان هنوز دست ضدانقلاب بود. وقتی رسیدیم سقز، بچه‌های مستقر در سقز جای خواب به ما نمی‌دادند و می‌گفتند: شما اصفهانی‌ها همه‌جا را قبضه کرده‌اید و اگر بیایید داخل سپاه، اینجا را هم از ما می‌گیرید. گفتیم: برادر این حرف‌ها چیه؟ ما مهمات و گوشت و برنج و روغن برایتان آورده‌ایم. خلاصه دو ساعتی پشت در معطل بودیم تا اجازه ورود دادند. برای خواب هم‌اتاقی که تا سقف کاشی سفید بود و بخاری هم نداشت در اختیارمان گذاشتند. ما هم که توی راه باران‌خورده بودیم داخل کیسه‌خواب‌ها تا صبح از سرما لرزیدیم. دم، دمای صبح بود که صدایمان کردند و گفتند: بچه‌ها در جاده بوکان محاصره شده‌اند. گفتیم ما اینجا میهمانیم و نمی‌توانیم کمکی بکنیم و دوباره خوابیدیم. ساعت شش و نیم، هفت صبح بود که آقای یاحی آمد و گفت: چرا خوابیده‌اید؟! گفتم: این‌ها دیشب ما را داخل سردخانه جا داده‌اند. گفت: حالا وقت این حرف‌ها نیست، باید بروید کمک. تیپ 2 سقز رفته جاده بوکان را آزاد کند، سرپیچ روستای سَرا، ماشین‌هایشان را زده‌اند و ما باید به‌عنوان نیروی پشتیبانی‌شان برویم.
من پشت کالیبر 50 ایستادم و آقای یاحی و آقای تمیزی هم نیروها را هدایت کردند تا از پشت وارد روستا بشوند. من حدود 28 نفر نیرو داشتم که با دیدن صحنه درگیری که ضدانقلاب پیشانی تمام کالیبرچی‌ها را نشانه گرفته و همه را زده بود، هیچ‌کدام جرئت ایستادن پشت کالیبر را نداشتند. برای همین خودم پشت کالیبر ایستادم. راننده سیمرغی که من پشت کالیبرش بودم شهید [محمدعلی] کوره‌پز و سیمرغ دیگر شهید نعمت‌الله حاجیان بود. چند تا زخمی آن جلو بودند. قرارمان بر این شد که من تیراندازی کنم و او زخمی‌ها را بیاورد عقب. من تیراندازی می‌کردم و نعمت‌الله که خیلی شجاع بود، زیر آتش من سربازهایی را که از صبح زخمی شده بودند را می‌انداخت روی شانه‌اش و می‌آورد عقب. کار مجروحین که تمام شد رفتیم سراغ تک تیراندازی که بین سنگ‌ها پنهان شده بود و یکی، یکی نیروها را می‌زد. به شهید محمود شریفیان که بچه درچه بود، گفتم: یک 500 تیری برایش بگذار. کالیبر را قفل کردم روی سنگی که پشتش پناه گرفته بود و تا آخرین تیرم را شلیک کردم و موفق شدم بزنمش. وقتی رفتیم سراغ جنازه‌اش، یک مرد مُسن بود که بقچه نانی کنار دستش گذاشته بود، نان می‌خورد و خیلی خونسرد هر بار یکی از بچه‌های ما را از پا درمی‌آورد.

بعد آمدیم سراغ خانه‌هایی که ضدانقلاب داخل آن‌ها سنگر گرفته بود و تیراندازی می‌کرد. برای هر پنجره 50 تا گلوله در نظر گرفتم. پنجره به پنجره 50 تا تیر می‌زدم. آقا کریم نصر هم داخل جوی آب دراز کشیده بود و تیراندازی می‌کرد. من به محمود شریفی که می‌رفت فشنگ کالیبر 50 از ارتشی‌ها می‌آورد، گفتم: ما که دیشب هم شام نخوردیم، حالا که می‌روی فشنگ بیاوری، یک کارتن بیسکویت هم بیاور. بعد به بچه‌ها هم گفتم: نارنجک تفنگی‌ها را بزنید سر اسلحه‌ها و شلیک کنید تا من هم کمی نفس بکشم. بچه‌ها تا حالا نارنجک تفنگی ندیده بودند چه برسد به این‌که شلیک کنند، نفری، یک نارنجک برداشتند و شلیک کردند، حالا کجا می‌خورد، خدا می‌داند. من هم شروع کردم به خوردن بیسکوئیت‌ها. یک‌دفعه کریم نصر با عصبانیت برگشت به من و گفت: فلان فلان شده، حالا وقت خوردن است؟ من هم از پشت کالیبر 50 پریدم پائین و گفتم: آقا کریم نوکرتم، من خسته شدم. از صبح تا حالا دارم، تیراندازی می‌کنم، تمام صورتم هم سیاه شده. خودت برو بالا و شلیک کن. رفت بالا ولی زیاد دوام نیاورد، پرید پائین و گفت: هر چی می‌خواهی بخور بعد خودت برو بالا. من هم رفتم بالا و دوباره شروع کردم به تیراندازی تا این‌که ساعت 3 بعدازظهر آقای یاحی تماس گرفت و گفت: دیگه شلیک نکنید، مقر ضدانقلاب سقوط کرد.
بین نیروهای ضدانقلاب یک نفر بود، سرهنگ توپخانه زمان شاه. با هر گلوله خمپاره، یکی از ماشین‌های ما را منهدم می‌کرد. بعد از درگیری، یک هلی‌کوپتر به منطقه آمد تا فرمانده تیپ 2 را پیاده کند و زخمی‌ها را هم با خود ببرد؛ اما به محض این‌که کنار قهوه‌خانه روستای سرا روی زمین نشست، با خمپاره هلی‌کوپتر 214 را زد، خلبان‌ها فرار کردند و هلی‌کوپتر منهدم شد.
بعد از آزادسازی و پاک‌سازی روستا مقری روی تپه بالای روستا احداث و 160 نفر نیرو (80 نفر سپاهی و 80 نفر ارتشی) آنجا مستقر شدند. مسئول بچه‌های سپاه آقای جودی و مسئول ارتشی‌ها هم یک سروان بود که همان شب اول (محمدعلی)جودی شهید شد.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.