حرکت بهطرف مهاباد برای پاکسازی

30 مرداد 1358، به لشکر 64 اروميه مأموريت داده شد با کمک نيروهاي سپاه و ژاندارمري، پادگان مهاباد را از حزب دمکرات پس بگيرد. براي پاکسازی مهاباد، از اصفهان هم نيرو اعزام شد. آنها 30 نفر از نيروهاي کاشان بودند که به فرماندهي سيد اصغر ابن الرسول، فرمانده وقت سپاه به اروميه اعزام شدند. در اروميه علاوه بر اعزامیهای سپاه کاشان، 40 نفر از سپاه اروميه و تعدادي هم از کرمانشاه آمده بودند تا ستون ارتش را همراهي کنند. نيروهاي اعزامي در اروميه سازماندهی و براي حرکت به طرف مهاباد آماده شدند. ستون به سرپرستي سرهنگ محمدذکي ذکياني، فرمانده توپخانهی لشکر 64، از اروميه راه افتاد و در سهراهی محمديار مستقر شد. ستون ديگري هم به فرماندهي سرهنگ کاظم نیکنام به آنها پيوست. از آن طرف هم يک گردان از نيروهاي لشکر 16 قزوين که در مراغه مستقر بودند به مياندوآب آمدند و از آنجا به سمت مهاباد حرکت کردند. 40 نفر از اعزامیهای اصفهان هم به فرماندهی جواد استکی در میاندوآب به ستون پیوسته و با آنها همراه شدند. ستون در 25 کيلومتري مهاباد متوقف شده و منتظر دستور ماند. هلي کوپترهاي هوانيروز هم براي پشتيباني نيروها در آمادهباش کامل بودند . ادامه دارد….
حزب که از حرکت نيروها براي پاکسازی مهاباد خبردار شده بود. در جلسهای قرار گذاشت، براي حفظ آبرويش کمیتهی مرکزي خود را از شهر خارج کند. چاپخانه، کتابخانه، مدارک و وسايل ضروري را هم با خودشان ببرند. ملامحمد جوانرويي، مسئول نظامي حزب هم مسئول تأسيس جبهه، تأمين اسلحه و تجهيزات و سازماندهی پيشمرگه ها باشد. غني بلوريان، يکي از سرکردههای حزب دمکرات دراینباره در کتاب خاطرات خود مینویسد:
«حزب، مهاباد را خالي کرده بود، ولي تعدادي از پيشمرگان حزب و دو گروه از پيشمرگان اتحادیهی ميهني و حزب سوسياليست و تني چند از اعضاي حزب کمونيست عراق که براي همکاري با ما آمده بودند، در شهر باقیمانده و جادههای اروميه – مهاباد و مياندوآب- مهاباد را تحت کنترل داشتند.»
اوايل شهريورماه، پايگاه سپاه در مهاباد محاصره شد تا نيروهاي سپاه مجبور به ترک اين شهر شوند. ساختمان صداوسیمای مهاباد هم به دست شورشیها افتاد. دوم شهريورماه، محل استقرار ستون در سهراهی محمديار توسط حزب خمپاره باران شد و دو نفر از سربازان ارتش زخمي شدند. نيروها خيلي زود واکنش نشان دادند و آتش توپخانهی حزب را خاموش کردند. ستونها در هر دو محور اروميه و مياندوآب به طرف مهاباد شروع به پيشروي کردند. براي کمک، يک ستون نيرو هم از سنندج راه افتاده بود. آنها که سوم شهريورماه به طرف مهاباد حرکت کرده بودند، براي رسيدن به مهاباد بايد از ديواندره، سقز، بوکان و در نهايت مياندوآب میگذشتند و همین کار آنها را کمي سختتر میکرد؛ چون مسير دشوار و ناامن بود
مهدي شکرآرا يکي از رزمندگان اصفهاني اين ستون، دراینباره میگوید:
«بعد از سه روز که در سنندج مستقر بوديم، دستور حركت دادند. بايد به طرف ديواندره، سقز، بوكان، مياندوآب و در نهايت مهاباد میرفتیم. ما حدود 160-150 نفر بوديم که در يك ستون حركت میکردیم. فرمانده ما يک پاسدار اصفهاني بود که نامش را به خاطر ندارم. انتها و ابتداي ستون، دو تا تيربار داشتيم، يک توپ 106 م.م هم جلوي ستون بود. از سنندج که حرکت کردیم، یک پزشك به ما اضافه شد، برای همین من که به عنوان نیروی امدادی ستون را همراهی میکردم، گفتم: حالا که پزشک هست، کار دیگری به من بدهید. گفتند: چهکاری میتوانی انجام بدهی؟ گفتم: تدارکات و آنها تدارکات را کاملاً به عهدهی من گذاشتند. من یک کلاش همراه داشتم؛ برای حفاظت از جان خودم و پست دادن در شب، چون من هم باید مثل بقیه پست میدادم.
قبل از اینکه وارد شهري بشويم، دقيقاً قبل از ورودي هر شهر اُتراق میکردیم و پست نگهباني راه میانداختیم. میاندوآبیها استقبال خوبي از ما كردند؛ آنها اللهاکبر میگفتند و ما در ستون همه باهم میخواندیم: «قسم به سَروَرِ زنان فاطمه، ندارم از كشته شدن واهمه، میکنم جان فدا، بهر دين خدا، الله و الله، رهبر روحالله» وقتی میخواستیم از میاندوآب حرکت کنیم، دو ستون دیگر به ما اضافه شدند. نمیدانم این نیروها از خود میاندوآب بودند یا از جای دیگر؛ چون قرار بود از آنجا نیروها بروند برای اینکه مهاباد را از دست دشمن خارج کنند.»
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0