پاکسازی روستای شهریکند(سردار مهدی داوری)

در طرحریزی عملیات قرار بود هجوم روستای شهریکند با نیروهای جندالله سنندج باشد. تمام این هماهنگیها و طرحریزیها در دخانیات سقز انجام میشد. از طرف ارتش سرگرد دادبین و از طرف سپاه سردار [جواد] استکی مسئول عملیات بودند. آنجا گروهان سروان داوودی قرار بود تأمین روستا را انجام بدهد و نیروهای جندالله سنندج هجوم به روستا را انجام بدهند، اما چون سروان داوودی به دادبین نزدیک بود. رفت و رأی آقای دادبین را زد. آنها شدند گروه هجوم و ما شدیم دسته تأمین. به ما دو بلدچی دادند. این بلدچیها اصلاً نمیخواستند با ما بیایند. معمولاً در این مواقع اینها احتمال میدادند عملیات لو رفته باشد و یا ضدانقلاب آنجا خیلی زورش زیاد باشد، برای همین ترسیده بودند و تا 2،3 کیلومتری روستا بیشتر نیامدند. از دور جایی را به ما نشان دادند و گفتند این جا شهریکند است و غیبشان زد. ما گروهانمان را دو دسته کردیم. یک دسته را خودمان فرماندهی میکردیم و دسته دیگر را آقای اصغر قاسمی، جانشین گروهان فرماندهی میکرد. قاسمی روی ارتفاع رفت ما هم از پایین ارتفاع آمدیم داخل. یک دشت جنگلی بود. نماز صبح را خواندیم. گروهی که روستا را دور زده بود و پشت روستا مستقر شده بودند از سر و صداهایی که شده بود و پارس سگها، ضدانقلاب متوجه آنها شده بودند و درگیری شروع شد. ما با سه تا از گشتیهای دشمن درگیر شدیم. چون نمیتوانستیم هدف را بزنیم فقط تیراندازی میکردیم به طرف کسانی که در حال فرار بودند.
هوا که روشن شد آرام آرام خودمان را به روستا نزدیک کردیم تا جایی که ببینیم صحنه چگونه است. سمت چپمان آقای قاسمی بود؛ آنها جایشان خیلی خوب بود. ضدانقلاب وقتی که فهمید روستا محاصره است اولین کاری که کرد مردم را جمع کرد و از روستا بیرون فرستاد. تمام مردم روستا را سوار تراکتور کرده بود و از روستا خارج میکرد. ما صدای تراکتور را میشندیم، ولی چیزی نمیدیدیم. صدای بلندگوی مسجد هم میآمد. به این ترتیب روستا را قُرق کرده بود برای خودش. اولین گروهی که درگیری اصلی و پاکسازی روستا را به عهده داشتند، گروهان سروان داوودی بود. آنها چون تکاور بودند از وسایل سبک استفاده میکردند و برای اولین بار بود که اینها از خشابهایی که روی سینه بسته میشد، استفاده میکردند. اسلحههایشان هم نو بود. روز قبل از عملیات تازه آنها را از جعبه و از داخل گریس درآورده بودند. وقتی وارد روستا شده بودند، چون ضدانقلاب تمام خانهها و نقاط سرکوب روستا را در اختیار گرفته بود، این ها را یکی یکی و پشت سر هم شهید کرده بود. آن طوری که بعداً آقای دادبین و بقیه بچهها تعریف کردند. چون من در این عملیات مجروح شدم.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0