پاکسازی روستای ترجان (حسن قربانی)

سال 61 عملیاتی با برنامهریزی قبلی در ترجان انجام شد. ترجان بين شهر سقز – بوكان واقع بود و موقعيت استراتژيكي در منطقه داشت. ضدانقلاب دمکرات و کومله و بعضاً گروه های دیگر در ترجان پایگاه نظامی، تبلیغاتی پزشکی و زندان داشتند، ولي مهم تر از همه دمكرات و كومله بودند. نيروي عمل كننده، نیروهای سپاه سقز بودند. نیروهای گردان جندالله سپاه بوکان هم به عنوان نیروی پشتيبان عمل ميکردند كه متأسفانه به علت بدي آب و هوا و برف و باران شدید، عمليات به طور كامل انجام نشد و ما همه بچه ها را به مناطق خودشان برگرداندیم. اما ضدانقلاب که در ترجان لانه کرده بود، از آنجا به شهر بوكان و محور هاي بوكان – مهاباد و بوکان – سقز ، بوکان – مياندوآب و بوکان – شاهين دژ نیرو گسیل میکرد و برای نیروهای ما و مردم محلی مشکل به وجود میآورد. آنها در آخرین حرکت خود، ده نفر از نیروهای تأمین جاده که پنج نفرشان بسیجی و بقیه ژاندارم بودند را از روستای سراب در نزدیکی شهر سقز گروگان گرفته و به ترجان برده بودند. برای همین از قرارگاه حمزه دستور رسید که عملیاتی برای پاکسازی روستای ترجان و آزادی گروگانها انجام بگیرد. ما هم با سرهنگ بهراميان، رئيس هنگ ژاندارمري سقز تماس گرفتیم و گفتیم: ما ميخواهيم براي شناسايي ترجان اقدام كنيم. ايشان هم یک هليكوپتر برای شناسايي و یک كبري برای اسکورت آماده کردند.
من که فرمانده گردان بودم با آقای [رمضان] زارعان که بیسیمچی من بود همراه تيمي متشكل از فرمانده سپاه و عمليات، رفتيم براي شناسايي. روستای ترجان، ارتفاعات و دهات اطراف روستا و جادههای منتهی به روستا را چند باري بررسي كرديم و برگشتيم. چند باری هم به صورت ناشناس و از راه زميني رفتيم براي شناسايي و اطلاعاتی كه بايد از مناطق جنگلي، رودخانه ها و … به دست می آوردیم، تأمین کردیم.

اجرای عملیات به سپاه بوکان واگذار شد. نیروهایی در این عملیات شرکت داشتند که بعدها به صف شهدا پيوستند، كساني مثل شهيد حاج اصغر جواني که فرمانده سپاه بود، ابراهيم شجاعي، علي نريماني، شهيد عباسزاده، شهيد دريانورد و چند نفری از نیروهای بومی بوکان مثل شهيد حسن شاهي. گردان ضربت جندالله بوكان، گردان ضربت سپاه سقز، تيپ 55 هوابرد شيراز كه البته فقط نيروهایشان با ما بودند. پيشمرگان مسلمان کرد و نیروهای ژاندارمري هم بودند. از تيپ 23 نوهد هم احمد دادبین و چند نفر دیگر آمده بودند. تابستان سال 62 عملیات انجام شد. ما ابتدا نیروها را از بوکان به سقز منتقل کردیم و در ساختمان مخابرات یا دخانیات شهر مستقر کردیم. شب را در سقز ماندیم و ساعت 4 صبح از روستای سراب، از طریق جادهای که به ترجان میرسید، حرکت کردیم برای عملیات. چون محور بوکان – مهاباد امنیت لازم را نداشت. لاشه هلیکوپتری که هنگام آزادسازی شهر بوکان توسط ضدانقلاب ساقط شده بود، هنوز کنار روستای سراب افتاده بود.
نمازمان را روی ارتفاعات ترجان خواندیم. ما چون گروهان پشتیبان بودیم با ادوات حرکت کردیم. ولی نیروهایی که باید ارتفاعات را می گرفتند، شب قبل از ساعت 9 حرکت کرده بودند. نیروهایی که باید ارتفاعات را می گرفتند، به چهار دسته تقسیم کردیم. روستا دو تا ارتفاع داشت که آن چهار دسته باید آنها را می گرفتند. بقیه نیروها هم باید از طرف جاده که یک جنگل کوچک و یک رودخانه هم در حاشیه اش داشت، پیشروی می کردند به سمت روستا. گرفتن ارتفاعی که بالای روستا بود [ارتفاع استاد مصطفی] در مرحله اول موفق نبود، نیروها کمین خوردند و نتوانستند ارتفاع را بگیرند.
ما در موقعیت دیگری بودیم و حدود یک کیلومتر با آنها فاصله داشتیم. نیروهای ما [جندلله بوكان] دو قسمت شدند.یک قسمت از نیروها در ورودي ترجان و در ارتفاعي كوتاه، ولي وسيع بودند. همان جايي كه سنگرهايي براي ديده باني راه زده بودند. قسمت ديگر نیروها هم در سمت راست ترجان مستقر شدند. همراه آنها تعدادی از پيشمرگ ها و آقاي زارعان، بي سيم چی گردان هم بود. آقای زارعان کاملاً به موقعیت نیروهای شهید فتحی نزدیک بود و همه چیز را به چشم دیده بود. اما ما دید کافی نداشتیم. فقط از طريق بي سيم و از طرف كُدهايي كه داده مي شد، متوجه موضوع شديم. البته ما از پشتيباني توپخانه هم برخوردار بودیم، ولي عملیات اول به اصلاً به عمليات نكشيد كه بخواهند از توپخانه استفاده بکنند.

در مرحله دوم، دو تا هلیکوپتر کبری آمد. دادبین و سرهنگ بهرام پور هم بودند. یک تپه ماهوری پشت زندان و بیمارستان ضدانقلاب بود. از این سمت دشمن به نیروهای ما کاملاً مسلط بود و به شدت به طرف آنها تیراندازی میشد. دو تا کبری و توپخانه ارتش به ما كمك كردند. در بعضی جاها هم از توپ دودزا استفاده میکردیم، چون گرا در حدی نبود که دیدهبان بخواهد ببیند. به توپخانه برساند با توپ دودزا ما گراهایمان را مشخص میکردیم. حدود يك روز طول كشيد که ما آنجا را گرفتیم. از 10 نفری که اسارت گرفته بودند. سه تا از بسيجيها را سر بريده، روی سینههایشان گذاشته و کنار هم خوابانده بودند. بقيه را هم تير خلاص زده بودند. ولی بچهها این قدر ایمانشان قوی بود که دیدن این صحنهها، خللی در ارادهشان برای مقابله با دشمن ایجاد نمیکرد. ما در همین عملیات انتقام شهدایمان را با کشتن خالد ونوشه، سرکرده آنها گرفتیم. آنها از مدرسه روستا به عنوان بیمارستان استفاده میکردند و از آنجا به طرف ما تیراندازی میکردند. ما هم مجبور شدیم به توپ 106 گرا بدهیم، تا آنجا را بزند.
حالا روستای ترجان در اختیار ما بود، اما عملیات برای گرفتن هدفهای بعدی ادامه داشت. ما باید برای گرفتن ارتفاعات روبهرو وارد عمل میشدیم. برای این کار، با هوانيروز و توپخانه ارتش هماهنگی کردیم و ظرف یک روز به این ارتفاع که مشرف به روستای ترجان بود، مسلط شدیم. از ژاندارمري خواسته شد که آنجا پايگاه بزند که به دلايلي نزد. پس قرار شد گردان جندلله بوكان4-3 روزي آنجا بماند؛ هم گشت و جوله داشته باشد، هم به بچههاي ژاندارمري كمك كنند، براي سنگرسازی، جادهسازي و هماهنگي كارهاي بيسيم. در این دو، سه روز ما اطراف ترجان به سمت بوکان گشت و جوله داشتیم. چون از بوکان تا روستاهایی مثل سیدآباد و قادرآباد مطمئن بودیم که نیرویی نیست، ولی ضدانقلاب برای گرفتن پول و آذوقه آنجا رفت و آمد داشت. بعد از آن بود که فرماندهان تصمیم گرفتند جاده ترجان به سمت بوکان هم مثل جاده سقز به ترجان پاکسازی شود. این عملیات، از قبل پيشبيني نشده بود؛ نه نيرو و نه تداركات، هیچ کدام را از قبل در نظر نگرفته بودیم. حتی طرحی هم برای انجامش نداشتيم. با هماهنگي ارتش نبود و فقط قرار بود اين محور به لحاظ اين كه محور استراتژيكي براي ما تلقي ميشد، آزاد شود.
هماهنگی لازم با مسئول عملیات سپاه سعید مهتدی و غلامرضا جلالی فرمانده سپاه بوکان انجام شد و ما شروع به پيشروي در جاده ترجان به سمت بوكان كردیم. مسیر حرکت ما از روستاهاي قهرآباد، سیدآباد بود تا برسد به روستاي ميرآباد و بعد پل فلزي بوكان و سرانجام شهر بوكان. سیدآباد و قهرآباد به راحتی پاکسازی شد. چون ضدانقلاب آنجا مقر ثابت نداشت. فقط گذري از آنها رد ميشد، برای گرفتن غذا و یا جمع کردن پول. اما شهریکند با نبردی سخت آزاد شد. چون مقر عملیاتی ضدانقلاب بود. برای پاکسازی شهریکند ما از سمت ترجان آمدیم. یک گروهان از جندالله سنندج به فرماندهی مهدی داوری و یک گروهان هم از تیپ 23 نوهد به فرماندهی سروان داوودی شرکت داشتند. نیروهای جندالله سنندج برای شرکت در عملیات ترجان به منطقه آمده بودند، اما تا رسیدن آنها ترجان آزاد شده بود. آنها در دخانیات سقز مستقر بودند. ما در ورودي شهر بوکان هم درگير شديم و آنها 7-8 تا کشته دادند.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0