تاریخ انتشار : دوشنبه 11 خرداد 1405 - 8:30 - دوشنبه 1 ژوئن 2026 - 8:30
5 بازدید
کد خبر : 27992

مردمیاری (اصغر سمیع‌عادل )

مردمیاری (اصغر سمیع‌عادل )
مردمیاری (اصغر سمیع‌عادل )

بنی صدر جهادی تشکیل داده بود به نام جهاد پادگان‌های سنندج. مسئول این کار شخصی بود به نام کمالی که با 3 تا لودر، 3 تا ماک 10 چرخ، 3 تا بلدوزر فیاتیس، بلدوزر دی8 و کلی تجهیزات. نمی‌دانم این‌ها را از کجا بار کرده بود. آمد پیش من و گفت: برای کارم به نیرو احتیاج دارم، کمکم می‌کنی. گفتم: هر چه آوردی تحویل بده. رسیدش را بگیر و برو بگو سمیع عادل من را داخل پادگان راه نداد. او هم پذیرفت. اولین کاری که کردم این بود. با کمپرس و لودری که کمالی آورده بود. کپرهایی که روبروی پادگان بود و خراب و خالی از سکنه شده بود را خراب کردم، چون کومله و دمکرات شب‌ها از کوه پایین می‌آمدند، داخل این‌ها مستقر می‌شدند و به سمت پادگان تیراندازی می‌کردند.
در شریف‌آباد بچه‌ها مکانی برای استقرار نداشتند، چادر زده بودند. وقتی دشمن شبانه به آنها حمله می‌کرد، اگر کسی داخل چادر ایستاده یا نشسته بود، از روی سایه‌اش سریع می‌زدند. با همین لودر برایشان جاده کشیدم و تجهیزات بردم و با کمک بچه‌ها، سنگر ساختیم.

اوایل با همان لودر در جاهای امن 4-3 تا دهنه باز می‌کردیم. خاک‌ها را کنار می‌زدیم و این می‌شد سنگر، اما بعد از مدتی از اصفهان یک دستگاه بلوک‌زنی قدیمی از نوع دستی خریدم و آوردم سپاه سنندج. بلوکی یک تومان به کُردها می‌دادم تا برای‌مان بلوک بزنند. روزی 50 تا 80 بلوک می‌زدند، مزدش را هم می‌گرفتند. هم اشتغال‌زایی کرده بودیم برای مردم منطقه و هم کار خودمان راه افتاد. اما این شیوه بلوک‌زنی هم زمان زیادی می‌برد، هم تولیدمان پایین بود.
یک بار دیگر که به اصفهان آمدم از سه راه درچه یک دستگاه بلوک‌زنی برقی خریدم. حالا مواد اولیه برای ساختن بلوک نداشتیم. 3-2 تا کمپرسی از اداره ی بازرگانی گرفتم، فرستادم دانشگاه رازی سنندج. دانشگاه تعطیل بود. فردی به نام مهندس اکبری آنجا بود.گفتم: من شن می‌خواهم. گفت: هست، ولی ما کسی را نداریم بیاورد. گفتم: من نیرویش را دارم. کمپرس و لودر می‌فرستادم رودخانه سنندج شن بیاورند. 8-7 تا کمپرس بار می‌زدیم می‌آوردیم دانشگاه. شن‌ها را می‌ریختند داخل دستگاه، این‌ها را سِرند می‌کرد و دانه‌هایش را جدا می‌کرد. شن‌ها را بار می‌کردیم می‌آوردیم، برای بلوک‌زن‌ها. سیمان هم از بازرگانی حواله می‌گرفتم و برای شان می‌آوردم. در واقع از صفر تا صد این کار را خودمان انجام می‌دادیم. با بلوک‌زن برقی روزی 800-700 تا بلوک تولید می‌شد.

به این ترتیب برای تمام پایگاه‌هایمان سنگر ساختیم؛ با لودر دهنه باز می‌کردیم. بعد بلوک می‌چیدیم. با چوب‌هایی که قدیم زیر ریل قطار کار می‌گذاشتند سقفش را می‌پوشاندیم. بعد با لودر روی سقف را خاک می‌ریختیم. حالا اگر با خمپاره هم می‌زدند، این سنگر خراب نمی‌شد. به این ترتیب بچه از زندگی داخل چادرنجات پیدا کردند.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.