عملیات در عنبربزان،دادانه وکيلانه

بر اساس گزارشهای رسیده،ضدانقلاب براي گشت زنی به روستاهاي عنبربزان، دادانه و كيلانه ميرفت و موجب آزار و اذيت مردم ميشد.به همين دليل سپاه مأموريت پیدا کرداين سه روستا را پاکسازی و عناصر ضدانقلاب را سركوب کند.روز يكشنبه3خردادماه 1360،ساعت1بامداد نيروها پس از سازماندهی از پادگان بهطرف جاده حسنآباد حركت كردند.عملیات انجام شد و نیروها به پایگاه بازگشتند اما برادر جلالی از واحد ضربت حمزه اطلاع داد که یکی از نیروهایش به نام مهدی دقاقیان در محل جامانده است.دقاقیان در عملیات جزء تیم هجومی کیلانه و نیروی رسول هلالی بود که از بالای قبرستان واردروستا شده بودند. با جا ماندن دقاقيان، فرماندهان تصميم گرفتند عمليات ديگري را صبح روز بعد براي نجات او اجرا كنند.دشمن كه متوجه شده بود، ستون بار ديگر به آبادي برمیگردد،با سلاحهاي كاليبر50و75در ارتفاعات روبهروي كيلانه به نامهاي زندان(زنان)، كريمآباد و ملكشان مستقر شده بودند.افراد ديگري نيز از آباديهاي اطراف به آنها پيوسته بودند.جادههاي كيلانه به طرف زندان (زنان)وملكشان هم مينگذاري كرده بودند.نيروها براي تكرار عمليات كيلانه آماده شدند.قبل از حركت و در آسایشگاه رسول هلالي سخنرانیِ داغی کرد ودر بخشی از سخنانش گفت:خداوند بهحق محمد و آل محمد(ص)اهدی الحسنیين نصیب ما بکند.خدا امشب یا پیروزی به ما عطا کند و یا شهادت در راه خودش را.تحمل این برای من که مسئول عملیات بودم خیلی سخت است. من چه طور جواب مادر این بچه(دقاقیان) و فرزند خردسالش را بدهم.

خاطرات عبدالرحیم رهنما
نيروها شب از حسنآباد حرکت کردند. نیروهایی که از پشت حسنآباد وارد روستایِ کیلانه شدند،در تاریکی شب از روستا گذشته و به آن سوی روستا رفتند.ما هم با 12 نفر از نیروهای عملیاتی شهر؛ حسن منصوری و [شهیدمحمد] اسحاقیان از بچههای دُرچه و چند نفر دیگر پشت روستا را محاصره کردیم.اهداف مورد نظر تأمین و با روشن شدن هوا کار پاکسازی روستا شروع شد. یک گروه از نیروها توسط هلالی در قبرستان روستایِ کیلانه مستقر شدند.دقاقیان یکی از نیروهایی بود که در قبرستان روستا مستقر شد. آنها باید مواظبت میکردند که دشمن از روبرو حمله نکند. آبادي پاکسازی شد.اطراف روستا و درهها هم همینطور.ساعت ۱۰:۳۰ دستور داده شدنیروها جمع شوندو به پشت روستای کیلانه، یعنی سمتی که ما قرار داشتیم با آقای منصوری، دور بزنیم و بیاییم روی گردنه کرهسی که ستون موتوری، خودروها و توپهای 106م.م بود، بیایند. نیروها به همین ترتیب حرکت کردند. بین راه به عده ای برخوردیم که قیافههایشان داد میزد دمکراتاند،لباسهای مشکی پوشیده و شال بسته بودند آنها را دستگیر و به روستای کناری که واحدهای دیگری آنجا مستقر بودند،بردیم و تحویل اطلاعات دادیم و به مقرمان در سنندج برگشتیم، اما وقتی آمارگیری کردیم،مشخص شد،مهدی دقاقیان نیست؛دقاقیان یک فرزند دو یا سه ساله داشت که عکسش همیشه همراهش بود.علاقه عجیبی به او داشت و مرتب تصویرش را میبوسیدو نوازش میکرد.دو نفري که در قبرستان کیلانه با او بودند، گفتند ما صدایش زدیم.بلند شد نشست، گفت شما بروید من پشت سر شما میآیم.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0