تاریخ انتشار : سه‌شنبه 16 تیر 1405 - 9:41 - سه‌شنبه 7 ژوئیه 2026 - 9:41
5 بازدید
کد خبر : 32688

شهید سرافراز غلامرضا سلیمانی دینانی

شهید سرافراز غلامرضا سلیمانی دینانی
شهید سرافراز غلامرضا سلیمانی دینانی

شهید سرافراز غلامرضا سلیمانی دینانی
نام : غلامرضا
نام خانوادگی: سلیمانی دینانی
نام پدر: حسن
تاریخ تولد: 1341/10/20
محل تولد: خمینی شهر
وضعیت تأهل: متاهل
نحوه شهادت: دشمن بعثی
کیفیت شهادت: اصابت گلوله
تاریخ شهادت: 1365/08/04
شهرشهادت: سردشت
محل شهادت: سردشت
گروه اعزام: ارتش
واحد اعزام: ارتش
محل دفن: گلزارشهدای دینان
گزيده اي از زندگینامه‌ي
تيمسار شهید غلامرضا سلیمانی

غلامرضا پنجمين فرزند حاج حسن بود كه به سال 1341 در آبادان به دنيا آمد. دوران كودكي را در آغوش گرم خانواده و كنار ديگر خواهر و برادرهايش پشت سرگذاشت و قدم به مدرسه نهاد. مقاطع تحصيلي را يكي، يكي و با موفقيت به پايان رساند تا اين كه در دبیرستان سعدی اصفهان و در رشته‌ی ریاضی فیزیک در حالی که از چهره‌های موفق دبیرستان بود، دیپلم گرفت.
غلامرضا قبل از انقلاب با اين كه نوجواني كم سن و سال بود، اما پر شور و فعال در تظاهرات‌هاي انقلابي مردم عليه رژيم شاه شركت مي‌كرد. سركشي به خانواده‌هاي بي سرپرست و حضور در جلسات مذهبي و سياسي هم جزء برنامه‌ي روزانه‌ي فعاليت‌هايش بود.
آذرماه سال 1360 وارد دانشکده‌ی افسری شد و دو سال بعد، اواخر سال 1362 ازدواج كرد که ثمره‌ی آن دختري به نام زینب است.
غلامرضا اسوه‌ي خشیت و خوف الهی بود. در جلسه‌ای که با غیبت آلوده شده بود، شرکت نمی کرد و اگر هم مجبور به حضور بود، گوش‌هایش را می‌گرفت و می‌گفت: «من طاقت عذاب الهی را ندارم». بیشتر روزها روزه‌دار بود و از بی‌حجابی و بد حجابی به شدّت بی‌زار بود.
تلاوت دلنشین قرآن غلامرضا انسان را متحول می‌کرد. او كه تشنه ي دریای آیات الهی بود ، مطالعه و تفحص در آيات و تفاسیر قرآن را زمینه‌ي رشد فکری خود مي‌دانست. تفسیر سوره‌ی مبارکه‌ي واقعه را آن چنان برای دیگران در کلاس‌ها باز می‌کرد که انگار همه‌ قیامت و صحرای محشر را پیشرو داشتند.
در سال 1364 با پايان يافتن دوره ‌ي افسري، غلامرضا كه حیات و زندگی خویش را در جبهه و جهاد جست و جو می‌کرد، به جبهه رفت. هم‌رزمانش مي‌گفتند: غلامرضا به موقع استراحت و به موقع ورزش می‌کرد. زودتر از همه به صف جماعت می‌شتافت. کم حرف بود و سخن به جا می‌گفت.
4 آبان ماه 1365، غسل شهادت كرد و داوطلبانه، همراه اکیپ تحت فرماندهی‌اش از طرف مهندسی رزمی برای جمع‌آوری مین عازم خط مقدم جبهه شد. قبل از حرکت عکس دخترش را از جیبش درآورد. لبخندی زد، صورتش را بوسيد و راه افتاد. محل مأموريت با دشمن بعثی بیش از چند متر فاصله نداشت و در دید دشمن بود. غلامرضا فرماندهی نيروها را بر عهده داشت و باید بر کار مین برداری نظارت مي‌كرد ، اما به محض رسيدن به ميدان مين آستين‌ها را بالا زد و شروع كرد به خنثي كردن و جمع آوری مین‌ها. كار پاكسازي ميدان مين تمام شده بود كه خمپاره‌اي به سمت آنها شليك شد و غلامرضا مورد اصابت يكي از تركش هاي خمپاره قرار گرفت و به شهادت رسيد.
روحش شاد و يادش گرامي
وصیت نامه شهید غلامرضا سلیمانی دینانی
با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و رزمندگان دلیر اسلام
این را به همگان بگویم که من این راه را با آغوش باز و با آگاهی کامل پذیرفته ام و از نتایج آن استقبال می کنم برای من مثل هر مسلمان دیگر عالم دیگر و روز قیامت حق وحتمی است و برایم فانی بودن این دنیا و اصل و جاودان بودن آن دنیا چیز بدیهی است برای همین از اینکه در راه احدیت و تحقق آرمان اسلام جان بدهم نهایت افتخار و موفقیت است و امیدوارم به خدا که انتهای راه مرا ختم به شهادت کند .
پدر و مادر عزیزم همانطور که امروز ناقوس مرگ فرزندتان را در آغوش گرفت فردا نیز به سراغ شما می آید بنابراین سعی کنید بیش از هر چیز به عبادت و اصلاح اعمال خود بپردازید .
و به خواهرم می گویم که به خدا امید داشته باشد . خواهر عزیزم آخرین سفارش من این است که آیندة را خود بر اساس ظن و گمان و بدون تحقیق پایه گذاری نکنید که در این صورت محال است انسان آینده خوبی داشته باشد بلکه آینده خود را بر اساس تحقیق و فکر و اندیشه صحیح و مصلحت جویی از انسان های آگاه مؤمن قرار دهی که احتمال فرج و آسایش بسیار است .
اما همسر عزیزم دوست دارم این آخرین کلمات را برای تو بنویسم گرچه من و تو سعادت پیدا نکردیم آن چنان در کنار یکدیگر زندگی کنیم اما با این وجود در این مدت کوتاه تو برایم همسری شایسته ویاوری عزیز بودی وجود تو برایم آرامش خاطر داشت و یاد تو تسلی بخش روانم بود . تو برایم همسری مهربان بودی وچیزی که در وجود تو برایم انکار ناپذیر بود مهربانی و پاکدامنی و صداقت تو بود دلم نمی خواست که بدین زودی از تو جدا شوم اما راه ما جز این راه انتهایی نداشت . همسر عزیزم تو را سفارش به فرزندم می کنم دلم می خواست که می توانستم فرزندم را ببینم و او را در بگیرم همانطور که سفارش کردم اگر فرزندم به سلامت به دنیا آمد اگر دختر بود نام او را زینب و اگر پسر بود نام او را حسین بگذارید زیرا آنچه ما را بدین جا کشاند جز عشق به حسین بن علی (ع) نبود .
ای عزیزانم به شما سفارش تنها یادگاری خود یعنی فرزندم را می نمایم او تنها یادگاری من در این دنیا خواهد بود یک کودک بیش از هر چیز احتیاج به یک تربیت صحیح دارد من خوشحال خواهم بود که فرزند من نسبت به دیگران احساس کمبود از لحاظ غذا و پوشاک و ….. نکند اما آنگاه روح من آرامش خواهد داشت که فرزندم راه من که راه امام خمینی (ره) که راه روحانیت مؤمن مبارز است بپیماید .

و السلام علیکم و رحمت الله
ساعت 50/22 دقیقه شب یکشنبه مورخ 25/12/1363

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.