شهید سرافراز سید امیررضا قاضی عسگر

شهید سرافراز سیدرضا قاضی عسگر
نام : سیدامیررضا
نام خانوادگی: قاضی عسگر
نام پدر: سیداحمد
تاریخ تولد: 1345/01/20
محل تولد: اصفهان
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: اصابت چند گلوله به سر در کمین ضدانقلاب به خودروی آنها در جاده
تاریخ شهادت: 1362/07/23
شهرشهادت: دیواندره
محل شهادت: شاه قلعه به سمت توکلان
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: بسیج
محل دفن: گلستان شهدای اصفهان
گزیدهای از زندگی نامه شهید سرافراز
سید امیررضا قاضی عسگر
سیدامیر رضا در روز بیستم فروردین ماه هزار و سیصد و چهل و پنج هجری شمسی مطابق با هجدهم ذیحجه هزار و سیصد و هشتاد و پنج هجری قمری مصادف باعید سعید غدیرخم در شهر اصفهان و در خانوادهای متدین و مقید به احکام و اصول اسلامی به دنیا آمد.
آقا سید احمد و فاطمه بیگم پدر و مادر خانواده پیش از تولد فرزند سوم بواسطه ارادت به آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام، نام رضا را برای او انتخاب کرده بودند، لیکن به دلیل تقارن این میلاد با روز عید سعید غدیرخم، که از بزرگترین اعیاد شیعیان جهان بود، نام او را امیررضا انتخاب کردند.
امیررضا دوران کودکی شاد و خوبی داشت و همواره از محبت خانواده بهره مند بود. دوران کودکی را با شادی و نشاط گذراند تا اینکه به سنی رسید که برای تحصیل علم رهسپار مدرسه شد.
وی دوران ابتدایی را در دبستان اسلامی جعفری و دوران متوسطه را در دبیرستان شهید مفتح با تلاش و زحمت فراوان پشت سر گذاشت و به درس ومدرسه علاقه زیادی داشت و همیشه جزء شاگردان درس خوان و زرنگ مدرسه بود. هیچگاه در مورد درس و کتاب سستی و کاهلی نمیکرد و همیشه شاگرد موفقی بود. وقتی به سنین بلوغ و نوجوانی رسید در کنار تحصیل علم، در جهت تحصیل اصول دین و زندگی نیز اهتمام داشت و بسیار نسبت به مسائل مذهبی جدی و مصمم بود. با اینکه هنوز به سن تکلیف نرسیده بود و از لحاظ شرعی مکلف نشده بود اما به نماز خود بسیار اهمیت میداد و آن را ارج مینهاد.
نسبت به مسأله پاک و نجس بودن بسیار حساس بود و بسیار در زندگی این اصول را رعایت میکرد. همیشه روح خود را با تلاوت قرآن، این کتاب آسمانی صیقل میداد و آرامش میگرفت.
به اهمیت نمازجمعه واقف بود و همیشه به حضور درآن همّت میکرد و وظیفه هر مسلمانی میدانست که به آن عمل نماید. همیشه مراقب بود که حق کسی را پایمال نکند و نسبت به آن بسیار حساس بود.
امیررضا در دوران نوجوانی آرام و معقول بود بیشتر سعی میکرد در خانه بماند و کمک حال خانواده باشد. خلق و خوی آرام و مهربانی داشت و همیشه برای پدر و مادر و خانواده خود احترام خاصی قائل بود و به حریم آنها بسیار احترام میگذاشت و جمع گرم و صمیمی خانواده را به هر جمع دیگری ترجیح میداد در کنار حس خانواده دوست بودن، نسبت به فامیل و آشنایان نیز بسیار خوش مشرب بود و از رفت و آمد و صله رحم بسیار خوشحال میشد و به آن اهمیت میداد.
هیچ گاه به کسی بی حرمتی نمیکرد و احترام گذاشتن به دیگران را یک امر واجب و بسیار مهم میدانست. به آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام ارادت خاصی داشت و هر سال 2 بار به پابوسی آقا میرفت و روح خود را با زیارت جلا میداد.
او هرگز اهل ولخرجی و اسراف نبود و همیشه صرفه جویی میکرد و هیچ گاه در هیچ کاری افراط و تفریط نمیکرد. اعتدال را در کارها همیشه رعایت میکرد. در مقابل صرفه جو بودنش برای خود، به دیگران بسیار کمک میکرد و موارد بسیاری پیش آمده بود، پولهای خود را که با کار و زحمت به دست میآورد به فقرا و افراد نیازمند میبخشید.
امیررضا نسبت به جامعه و میهن خود و حفظ شرف و آبروی آن نیزغافل نبود و به همراه خانواده در تظاهرات و راهپیماییها علیه رژیم منحوس پهلوی شرکت میکرد و اعتقاد داشت وظیفه هر مسلمانی است که از دین و آیین و شرافت و از آب و خاک سرزمین خود دفاع کند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) در فعالیّت های مسجد محل حضور چشم گیری داشت. با وقوع نا آرامیها و فتنههای مختلف در استانهای مرزی کشور، برادر ایشان از طریق سپاه پاسداران به کردستان اعزام شدند. و با هجوم سراسری رژیم بعثی عراق به مرزهای غربی و جنوبی کشور و تحمیل جنگی گسترده به میهن اسلامی ولزوم دفاع از مرزهای کشور، پس از مدتی پدر ایشان نیزکه از اساتید دانشگاه بودند بواسطه انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه، داوطلبانه از طریق بسیج به مناطق مرزی جنوب اعزام شدند.
در پی فرمان تشکیل بسیج مستضعفین به فرمان حضرت امام (ره) و فعال شدن مساجد در این امر، حضور امیررضا در مسجد شکل دیگری به خود گرفت و در کنار تحصیل به فراگیری آموزش و فعالیّت های نظامی معطوف شد.
از اینرو امیر که با فراگیری آموزشهای مقدماتی نظامی و طولانی شدن جنگ و اعزامهای مکرر برادر و پدر به مناطق عملیاتی صبر و قرار خود را از دست داده بود، از پدر و برادر تقاضای اجازه اعزام خود به جبهههای جنگ را داشت.
پدرکه اصرار بی حد او را درک میکرد با ملاحظه به سن او و علاقه وی به تحصیل، شرط موافقت را دریافت دیپلم و سپس اعزام به جبهه اعلام نمود.
اگر چه قبول این شرط برای امیررضا بسیار سخت و زمان بَر بود، لیکن بنا به احترامی که برای پدر قائل بود، پذیرفت و با تلاشی مضاعف به تحصیل پرداخت.
اکنون امیررضا به سن 17 سالگی رسیده و به تازگی دوره تحصیلی دبیرستان را به پایان رسانده است. پس از اخذ مدرک دیپلم، گوش به فرمان پیر فرزانه خود سپرده و با اشتیاق رهسپار وادی رزم و دلاوری شد و پس از طی یک دوره آموزشی رزم مقدماتی در پادگان آموزشی
نجف آباد عازم جبهههای حق علیه باطل گشت. ابتدا به کردستان و شهر سنندج اعزام شد و در آنجا پس از تقسیم به دیواندره منتقل شد.
حدود سه ماه در جبههها و محورهای عملیاتی مختلف دیواندره در گردان جنداللّه حضور داشت و دلاوری و مردانگی و اخلاص را به اوج خود رساند و سرانجام در تاریخ 24/7/1362 مصادف شب تاسوعای حسینی در حالی که سوار بر یک خودرو تویوتا به همراه پنج تن از همرزمان خود از پایگاه شاه قلعه به قصد دیواندره، به سمت توکلان در حرکت بودند، دشمن زبون که یارای مقابله و رزم رودرو با آنان را نداشت، ناجوانمردانه بر سر راه آنان کمین نموده و با حمله به خودروی آنها با هم درگیر میشوند و در این درگیری نابرابر سیدامیررضا ضمن تحمل اصابت چند گلوله به بدن از ناحیه سر مورد اصابت قرار گرفته و همزمان با ایام شهادت حضرت اباعبداللّه الحسین (ع) به فیض عظمای شهادت و لقاء پروردگار خویش نائل میگردد.
پیکر مطهر این شهید سرافراز پس از انتقال به زادگاهش در زمانی که خود در آخرین نامه اش قول آمدن به اصفهان را داده بود بر روی دستتان خانواده و امت عزادار حضرت اباعبدالله الحسین(ع) تشییع و در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.
آری سیدامیررضا به دیدار معبود شتافت و اکنون هرگاه مشکلی برای اعضای خانواده پیش میآید به این جوان رشید که دلاورانه برای شرافت دین و میهن خود مجاهدت نمود ، متوسل شده و از او کمک و یاری میطلبند و آرامش مییابند.
«عاش سعیدا و مات سعیدا»
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام آنکه دلها همه پروانه اوست
با دورود بی کران و سلام فراوان از راه دور بر رهبر کبیر انقلاب اسلامیمان و تمامی شهیدان امت حاضر در صحنه و با سلام گرم بر همه ی کسانی که در پشت جبهه سنگرها را محکم و پر کرده اند سلام به خانواده عزیز و مهربان و پدر و مادر و خواهران برادر و خانم برادر و همه فامیل من از راه دور بر همیشه شما سلام می فرستم و خواستار سلامتی و طول عمر همه ی شماها هستم و اما پی وضع خودم ما بعد از پادگان 15 خرداد که عصر ساعت 4 راه افتادیم یک راست به طرف غرب و سنندج راه افتادیم و شب در همدان خوابیدیم و صبح حرکت کردیم و ساعت 8 به پادگان سنندج ( توحید) رسیدم و تا صبح فردا تا آنجا بودیم و وسایل به همگی ما دادند و به طرف دیواندره حرکت کردیم الان که نامه را می نویسم در دیواندره مستقر هستیم و معلوم نیست تا چند روز دیگر در اینجا هستیم احتمالاً تا سه روز دیگر به مناطق و مقرهای خودمان پخش می شویم من اینجا چون به بی سیم احتیاج داشتند با چند نفر دیگر اسم نوشتیم و آموزش دیدیم حال ما خیلی خوب است و حال من افراد دیگر همگی خیلی خوب است و حال و هوا هم به همگی می سازد و اینجا فقط بعضی روزها صبح ها هوا سرد است ولی نه زیاد ولی مسئله اصلی ما در اینجا خدمت به اسلام و انجام وظیفه است در اینجا نیرو و افراد خیلی خوب زیاد است ولی به هر نیروی احتیاج دارند و حتی می گویند شما بیش از سه ماه اینجا بمانید و به شما احتیاج زیاد داریم و انشاءالله ما در عید و تابستان آینده اگر جنگ خدا نکرده تمام نشده بود بر می گردیم وضع اینجا خیلی خوب است و چند ماه است عملیات پاکسازی در تمام مناطق غرب شروع شد. و هر روز که ما اینجا هستیم مژده به ما می رسد که فلان ده یا کوه یا تپه از دست ضدانقلاب که همگی منافقین یعنی کومله و بعد دمکرات هستند آزاد شده و چقدر از آنها به جهنم رفته اند در این منطقه کلاً غرب تمام ضدانقلابیون یعنی چند آشغال تر مانده از دمکرات و کومله و تفاله های آنها یعنی هواداران بسیار ضعیف و رفتنی هستند انشاءالله هر چه سریعتر در اینجا به قول فرمانده مان و تمام افراد هر موقع که حمله نیروهای اسلام شروع می شود همه آنها مانند موش فرار کرده یا تسلیم می شوند و از بین می روند هر روز می گویند چند کومله یا ضدانقلابی خود را تسلیم کرده و یا اسیر شده اند ما که اینجا هستیم فعلاً در عملیات شرکت نمی کنیم تا بعد از آموزش و بعد از آن به مقرها و مکان های خود می رویم و انشاءالله اگر بودند و عملیاتی بود ما هم به عملیات می رویم ما اینجا بیش از همه خوشحال هستیم که در راه خدا جهاد می کنیم و ادای وظیفه اسلامی می کنیم ما در هر منطقه که باشیم هدفمان خداست و کارمان جهاد چه در غرب باشد و چه در جنوب هر جا باشیم باید به مسئله خودسازی و تقویت ایمان بپردازیم و اینجا به قول فرماندهان دلسوز بهترین جا و زمان در طول عمرمان برای رسیدن از این مسئله ات در اینجا مسئله خانوادگی و قرض و زن و بچه و غیره است نه مسائل دیگر و امیدوارم که شما هم به این مسئله اهمیت فراوان می دهید و همانجا را سنگری کنید برای خودتان خلاصه سرتان را درد نیاورم من نمی خواستم به این زودی نامه بنویسم چون هنوز بیش از چند روزی نیست که به اینجا آمده ایم و هنوز هم جای ما معلوم و مشخص نیست و هر روزی یکجایی هستیم و انشاءالله وقتی که جایمان ثابت شد نامه می نویسم و نشانی خود را می دهم روز دوم یعنی دوشنبه به آنجا رسیدیم یک تلفن به خانه عمه زدم که دایی جان برداشتند و می خواستم به خانه خودمان بزنم که ولی گفتم اگر مثل آنجا نگرفت دیگر نمی شود تلفن زد و تازه تلفن آنجا هو خراب بود و از هیچ کس نمی زد و وقتی که نوبت من رسید از خدا خواستم که کمک کند و ناگهان تلفن بوق زد و شما را گرفتم و راحت حرف زدم . نشانی ما اینجا معلوم نیست و نمی خواهد نامه بنویسید . تا این نامه به دست شما می رسد که شاید یک هفته یا بیشتر از امروز باشد جای ما معلوم شده و نامه می نویسم یا اگر شد تلفن می زنم.
من اول می خواستم در سنندج بمانم ولی همه ما را به اینجا آوردم و به جای امداد و بهداری فعلاً کارمان اینجااست و بی سیم چی هستیم من که انجا کاری به شما نداشتیم و سودی هم برای شما نداشتم و مطمئن هستم که از من انشاءالله هیچ ناراحتی ندارید که جای من اینجا بسیار بهتر از آنجاست و به خدا نزدیکتر و انشاءالله اگر برگردم با امید قبلی تفاوت بسیار بسیار دارم طوری که شایدم مرا بشناسید انشاءالله و اگر هم به این هدف و بالاتر از آن یعنی شهادت رسیدم که چه بهتر من اینجا هیچ کمبودی ندارم و همه امکانات در اینجا هست به همه دوستان و از قول من به سوسن و سمیه هم سلام برسانید و چند بوس آبدار هم بکنید.
به امید دیدار
خدا حافظ
امیر رضا قاضی عسگر – دیواندرخ جندالله
ضمناً ما اینجا جزء گروه جندالله هستیم.
26/5/62
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0