تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 خرداد 1405 - 10:46 - چهارشنبه 3 ژوئن 2026 - 10:46
7 بازدید
کد خبر : 28286

خاطرات (محمد فاتحی)

خاطرات (محمد فاتحی)
خاطرات (محمد فاتحی)

روزها بچه‌ها از ارتفاع می‌آمدند پایین و در پایگاهی که در واقع مدرسه روستا بود فوتبال بازی می کردند و بعدازظهر دوباره با ماشینی که غذا می‌آورد می‌آمدند بالا. ضدانقلاب که این را متوجه شده بود در این مسیر، مین ضد خودرو کار گذاشته بود. به خواست خدا پای یکی از بچه ها روی مین رفته بود، اما چون ضد خودرو بود، منفجر نشده بود. پایش روی مین سر خورد، بلند شد، گفت: من یک مین پیدا کردم . این معجزه بود اگر ماشین با این مین برخورد می‌کرد با 25 نفر از بچه‌ها منفجر می‌شد. مین دیگری هم که سر راه ماشین‌های حمل غذا کار گذاشته بودند، وقتی بولدوزر برای صاف کردن جاده آمده بود، داخل بیل بولدوزر رفته بود و بچه‌ها خنثی کردند. ضدانقلاب که فکر کرده بود ما در پیدا و خنثی سازی مین ها خیلی مهارت داریم دیگر در این مسیر مین‌گذاری نکرد.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.