تاریخ انتشار : شنبه 16 خرداد 1405 - 10:19 - شنبه 6 ژوئن 2026 - 10:19
7 بازدید
کد خبر : 28447

خاطرات( عبدالکریم عسگری)

خاطرات( عبدالکریم عسگری)
خاطرات( عبدالکریم عسگری)


اولین گروهی که روی هدفش مستقر شد، گروه ما بود؛ پیش‌مرگان مسلمان کُرد، گروه ضربت محور و تعدادی از بچه‌های جندالله. ما ارتفاعی که یک یال بزرگ داشت را خیلی راحت و بدون درگیری گرفتیم، موقعیت‌مان را تثبیت کردیم و همه چیز را تحت نظر گرفتیم.
بعد از مدتی، حسين‌علي اكبري پشت بي‌سيم با كُد درخواست مهمات کرد. گفتم: مقاومت كنيد، گفتیم برایتان مهمات بفرستند. گفت: ما یک فشنگ بیشتر نداریم و این کفاف این‌که خودمان هم بخوریم، نمی‌دهد، چه برسد به این‌که بخواهیم دشمن را بزنیم؛ حسین‌علی اکبری با گروهی از نیروهای گردان جندالله به طرف ارتفاع سنگ سرخ حرکت کرده بودند. بین راه و در اولین کمین، دشمن [حسین] دهقان، فرمانده عملیات شهری سنندج و بی‌سیم‌چی‌اش را دستگیر کرده بود و ما تا آمدیم خط و فرکانسمان را تغییر بدهیم، آنها خیلی از مکالمات بی‌سیمی ما را شنود کرده بودند. محور آنها جزء محورهای سخت عملیات بود و درگیری شدیدی داشتند. دو، سه نفر از نیروهای خوب‌شان از جمله احمدی و دهقان را هم از دست داده بودند.
در این گیرودار که دشمن خط ما را اشغال کرده بود و رجزخوانی می‌کرد، حاج اکبر هم پشت بی‌سیم بود، تا خبری از ما بگیرد؛ چون ما رِلِه مخابراتی بودیم. به حاجی گفتم: مارمولک‌ها روی خط هستند، فعلاً نمی‌توانیم صبحت کنیم تا فرکانسمان را تغییر بدهیم. همین‌طور که با حاج اکبر صحبت می‌کردم، بی‌سیم‌چی ضدانقلاب مرتب روی شاسی می‌زد. گفتم: برو کنار، تو کی هستی که شاسی می‌زنی و مزاحمت ایجاد می‌کنی؟ گفت: من همان کسی هستم که شما اسمم را گذاشتی مارمولک و شروع کرد به فحاشی. من با ملایمت شروع به صحبت کردم و گفتم: ما آمدیم اینجا به شما خدمت کنیم. ما برای شما جاده می‌زنیم، اما شما بلدوزرهای ما را آتش می‌زنید. لوله آب برای مردم می‌کشیم، برق‌رسانی می‌کنیم، آن‌وقت شما به ما ضربه می‌زنید. ما و شما از یک کشور هستیم و ما برای کمک به شما آمدیم، چرا شما با ما همکاری نمی‌کنید؟ گفت: پدرسوخته بد اصفهانی، این صحبت‌هایی که می‌کنی تو کَتِ من نمی‌رود. اگر مرد باشید و با هلی‌کوپتر نیایید، ما همه شما را نابود می‌کنیم. گفتم: ما که هنوز هلی‌کوپتر وارد عمل نکردیم، اما منتظر هلی‌کوپتر هم باشید. این را که گفتم، با عصبانیت گفت: ما چشم‌های دهقان‌تان را درآوردیم، کُشتیم و نابودش کردیم. من هم گفتم: ما هم علی گوبان را به درک واصل کردیم. این را که گفتم: گوشی بی‌سیم از دستش افتاد و دیگر چیزی نگفت.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.