تاریخ انتشار : شنبه 16 خرداد 1405 - 9:34 - شنبه 6 ژوئن 2026 - 9:34
6 بازدید
کد خبر : 28420

خاطرات (سردار شهید حاج اکبر آقابابایی)

خاطرات (سردار شهید حاج اکبر آقابابایی)
خاطرات (سردار شهید حاج اکبر آقابابایی)

از حاج آقا ذوالفقاری خواستم بیاید بالا برای تقویت روحیه نیروها. شهید آشتی‌جو هم آمد، او معاون گردان بود. پیکر محسن را که دید نشست به گریه کردن. زدم پشت شانه‌اش و گفتم: پاشو، نفرِ بعدی خودتی. تو هم شهید می‌شوی. این آخرین دیدار ما بود. رفت و بعدازظهر همان روز سه، چهار ساعت بعد رفته بود تانکی که حاج محسن را زده بود، بزند خودشم هم به شهادت رسید.🕊این هم از شهید آشتی‌جو. داشتم از ارتفاع پایین می‌رفتم حاج آقا ذوالفقاری را دیدم لباس رزم پوشیده و خیلی هم خوشتیپ و نورانی شده بود. رفته بود بالا سر شهید کاظمی که پیکر را به عقب منتقل کنند و به بچه‌ها هم روحیه بدهند که ایشان هم با گلوله تانک زخمی شدند.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.