خاطرات (برادر کریمی )

در بين جاده بانه – سردشت روستاهايي به نام نجنه بالا و نجنه پايين در منطقه كوخان وجود داشت. مورخ 62/3/24 با توجه به اينكه اين منطقه شناسايي شده بود قرار شد در اين منطقه عمليات انجام شود. ضدانقلاب اكثر مواقع در داخل روستا مستقر بود ، روش كار ما به اين صورت بود كه ارتفاعات اطراف را ميگرفتيم و داخل منطقه را هنگام روز پاكسازي ميكرديم و اگر ضدانقلاب را ميديديم طبيعتاً يا قتل عام ميشدند يا به اسارت درميآمدند. شب با مشقت زياد به آن منطقه رسيديم زيرا در مورد آنجا توجيه نبوديم و اطلاعات كمي داشتيم. اين عمليات، عمليات موفقي بود و دشمن از ما ضربات زيادي خورد. در محورهاي ديگر ژاندارمري مستقر شده بود و ما كه عمليات نظامي انجام ميداديم از منطقه رفتيم و به عنوان نيروهاي ضربت به گشت پرداختيم و در همين هنگام بيسيم ما قطع و دهنه بيسيم خراب شد به طوري كه ما صداي نيروهاي خودمان را ميشنيديم ولي آنها صداي ما را نميشنيدند و آنها فكر كرده بودند ما به اسارت دشمن درآمدهايم يا اينكه قتل عام شدهايم.
هنگام برگشتن ما ، منطقه زير كمين بود و تعدادي از ضدانقلابيون كه خيلي كار كرده و باتجربه بودند و در جنگهاي چريكي و كوهستاني شركت كرده و به منطقه آشناتر بودند ما را به رگبار بستند. يكي دو نفر از بسيجيها در جا شهيد شدند و من نيز يك فشنگ به صورتم ، يكي به كتفم و يكي هم به دستم خورد. موقع خارج شدن از منطقه برادران بسيج ما را ديدند و به طرفمان آمدند. من نيز كه ميخواستم اشاره كنم ما زير رگبار هستيم تا آنها به طرف ما نيايند و مجروح نشوند مجبور شدم بايستم و اشاره كنم ، كه تير ديگري به زانوي پايم خورد. روي زخمها را به صورت سرپايي بستيم و خيلي سعي كرديم خودمان را نجات بدهيم چون حساس بوديم و نميخواستيم به دست ضدانقلاب اسير شويم. تصميم گرفتيم خودمان را به آب رودخانه بياندازيم. تا رسيدن به روستاي انجينه حدود 2 كيلومتر راه بود. 100 متري اين روستا با بقيه برادران روي ارتفاعي رفتيم و داخل يكي از سنگرهاي دشمن شديم ، البته هر كدام از برادران مقدار كمي مهمات و 2 خشاب داشتند ، دشمن نيز آنجا را محاصره كرد. نيروهاي خودي فكر ميكردند ما شهيد شدهايم و ما نيز از وضعيت دشمن خبر نداشتيم و ميخواستيم وارد روستا شده و به نيروهاي خودي بپيونديم در صورتي كه داخل روستا نيروي خودي وجود نداشت. آقاي منصوري به برادران گفتند در سنگر بمانيد و هر چه دشمن ناسزا گفت شما تحريك نشويد.

شب ساعت 10 طبق اطلاعاتي كه بعداً به ما دادند 70 نفر از نيروهاي زبده ضدانقلاب داوطلب شده بودند به صورت سينهخيز از ارتفاع بالا آمده و همه برادران را كه 10 تا 20 نفر بودند اسير كنند. ضدانقلاب تا نزديكي سنگرها ميآيند ، موقعي كه برادرطاهرنيا در سنگر را باز ميكند تا ببيند اوضاع چطور است ضدانقلاب به طرف ايشان شليك كرده و ايشان شهيد مي شوند و هم سنگري او نيز آن ضدانقلاب را ميكشد. موقعي كه ضدانقلابيون حمله ميكنند برادران به سوي آنها شليك مينمايند و آنها تلفات زيادي ميدهند. صبح برادران همه صحيح و سالم به عقب برميگردند. بچهها ميگفتند كه ديگر هيچ ضدانقلابي داخل روستا نيست. به هر صورت به عقب انتقال پيدا كرديم و عمليات با موفقيت انجام شد و ما سه چهار نفر شهيد داديم و به دشمن نيز تلفات زيادي وارد كرديم و توانستيم آن منطقه را پاكسازي كنيم.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0