خاطرات (احمد نصر)

یک شب خبر كردند كه میخواهیم روستای نجفآباد را پاكسازي كنيم، نجفآباد بين كامياران و سنندج بود و بسیار برفگير بود. به صورتی که برف زيادی تا ارتفاع يك متر آنجا میبارید. کومله و دمکرات در این روستا مقر داشتند. به ما بادگيرهای سفيدی که مخصوص استتار در برف است دادند و شبانه به روستای حاج ميكائيل که نزدیک نجفآباد بود، بردند. ساعت 10 شب بود که رسیدیم و تا ساعت 1 نیمه شب استراحت کردیم. وقتی بیدار شدیم پیاده به طرف نجفآباد حرکت کردیم. بیشتر از روی یالها حرکت میکردیم. برف خیلی زياد بود و سرما بیداد میکرد. چندتا از بچهها دوام نیاورده و از سرما یخ زده بودند. اما دشمن حسابی غافلگیر شده بود، چون اصلاً فکرش را نمیکرد که ما بتوانیم در آن برف و سوز و سرمای زمستان با پای پیاده تا آنجا برویم. درگيري شروع شد. وارد روستا شدیم و دشمن را محاصره كرديم. خيلي از آنها را به هلاكت رسانديم. خودمان هم چند نفر هم شهيد داديم.
تا ساعت 2 بعدازظهر در نجفآباد بودیم، اما چون بدون تأمین رفته بودیم باید قبل از تاریکی هوا بر می گشتیم. اگر دیر می نجبیدیم همه قتل عام می شدیم. تعدادی خودروی شهباز، آهو و سیمرغ برای برگرداندن ما آمدند و ما به شهر سنندج برگشتیم. روال کارمان در پاکسازی روستاها این بود که بعد از ورود به هر روستا و پاکسازی آن، برای مردم حمام و سرویس بهداشتی میساختیم. چون هیچ کدام از روستاها نه تنها حمام، حتی دستشویی هم نداشتند. این کار را اکبر بنا انجام میداد. با کمک بچهها خیلی سریع یک حمام جمع و جور احداث میکرد، با بشکههای 500 لیتری و 400 لیتری آب. تا مردم آب را گرم کنند و برای حمام کردن استفاده کنند. روزهای اولی که برای عملیات میرفتیم مردم از خانههایشان بیرون نمیآمدند. اما هر بار بچهها تمام جیره جنگی و تدارکاتشان را به مردم میدادند و میآمدند. برای همین در عملیاتهای بعدی مردم روستا از کوچک و بزرگ به استقبالمان میآمدند و حتی درخواست اسلحه میکردند تا خودشان از خودشان و روستایشان در برابر ضدانقلاب محافظت کنند.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0