تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 خرداد 1405 - 13:35 - چهارشنبه 3 ژوئن 2026 - 13:35
7 بازدید
کد خبر : 28325

خاطرات (ابراهیم باقری)

خاطرات (ابراهیم باقری)
خاطرات (ابراهیم باقری)

«17 بهمن ماه 1358 به‌عنوان داوطلب برای اعزام به شهر پاوه ثبت‌نام کردم. رضا قلی مرادی، حسین شرافت، حسین مهدوی، مرحوم غلامرضا عباسی، علی محمدی و… از سپاه مبارکه هم بودند. برای اعزام، به سپاه اصفهان رفتیم. از هر شهری پنج یا شش نفری آمده بودند که در مجموع 60 نفر شدیم. حسین خرازی فرمانده گروه، حسین کوهرنگی معاون او، علی شهبازی مسئول اطلاعات و خانعلی مسئول تدارکات معرفی شدند. گروه ما به گروه حسین خرازی معروف شد. اسلحه کم بود و فقط به چهل نفر از ما سلاح رسید. بیست نفر بدون اسلحه همراه گروه شدیم. وقتی به سپاه کرمانشاه رسیدیم با وساطت آیت‌الله اشرفی اصفهانی از هوانیروز ارتش بیست قبضه سلاح ژ.3 گرفتیم و گروه کاملاً مسلح شد؛ البته سلاح‌های هوانیروز آموزشی بود و هرکدام مشکلی داشت، ولی در آن شرایط همین هم غنیمت بود. در آنجا یک گروهان از نیروهای پیش‌مرگ کُرد هم به ما ملحق شدند.
صبح روز بعد گروه ما را به سه‌راهی باینگان (یکی از شهرهای پاوه) بردند. این سه‌راهی بین کرمانشاه و شهر پاوه قرار داشت و از آنجا تا شهر پاوه حدود 30 کیلومتر راه بود. قبل از ما نیروهای سپاه تهران پاسگاه سه‌راهیِ باینگان را از کومله پس گرفته و پاک‌سازی کرده بودند. ما در آن پاسگاه مستقر شدیم. حسین خرازی با حاج احمد متوسلیان که آن موقع فرمانده نیروهای تهرانی بود، جلسه‌ای گذاشت. بعدازآن شهید خرازی نیروها را جمع کرد و گفت: «بین این سه‌راهی و شهر پاوه تپه‌ای است به نام تپه مزیدی که در کنار روستای مزیدی قرار دارد؛ این تپه، هم مشرِف بر جاده پاوه و هم مسلط به شهر پاوه است. ما باید این تپه را پاک‌سازی کنیم تا نیروهای تهران بتوانند از طریق جاده وارد شهر شوند. اگر ضدانقلاب بر تپه مسلط باشد، نیروها را هدف قرار می‌دهد و حرکت در جاده امکان‌پذیر نخواهد بود.

زیر باران شدید از سه‌راهی به سمت تپه که حدود ده، دوازده کیلومتر می‌شد، حرکت کردیم و تپه و روستای مزیدی را بدون شهید و مجروح تصرف و از نیروهای کومله پاک‌سازی کردیم. بعدازظهر برف شدیدی بارید تا آنجا که ما مجبور شدیم تپه را رها کنیم و در مسجد روستای مزیدی مستقر شویم. مردم روستا همه اهل تسنن بودند و به خاطر ترس از کومله خودشان را بی‌طرف نشان می‌دادند. بخاری مسجد آن شب نفت نداشت. هوا هم فوق‌العاده سرد شد و ما تا صبح از شدت سرما لرزیدیم و پلک روی هم نگذاشتیم.
فردای آن روز که کومله قصد تصرف دوباره تپه را داشت و درگیری شروع شد، شهید خرازی با کرمانشاه تماس گرفت و از هوانیروز درخواست کمک کرد؛ دو فروند هلی‌کوپتر آمد. اول ما را به جای کومله اشتباه گرفته و شلیک کردند که به خیر گذشت و کسی شهید نشد، ولی بعد که ما علامت دادیم با دقت بیشتری تپه را زیر آتش گرفتند. کومله مجبور به عقب‌نشینی شد. از فرصت پیش‌آمده استفاده کرده و دوباره تپه را تصرف کردیم. شهید خرازی هم مقداری پوش برزنتی تهیه کرد و روی سنگرهایی که قبلاً کومله روی تپه ساخته بود، کشیدیم تا از سرما در امان بمانیم. بعد از چند روز آن تپه را به نیروهای ارتش واگذار کردیم و با دو زیل ارتشی به سمت شهر پاوه حرکت کردیم. قبل از ما نیروهای تهران سمت چپ شهر را محاصره کرده بودند. ما هم با فرماندهی شهید خرازی سمت راست شهر را محاصره کردیم. تعدادی از ما شهید و تعدادی از طرف ضدانقلاب کشته و یا اسیر شدند. عده‌ای هم تسلیم شدند و امان‌نامه دریافت کردند. با فرار کومله، وارد شهر شدیم.
بعد از پاک‌سازی شهر، شهید خرازی گروه را در دانش‌سرای پاوه جای داد؛ دانش‌سرا تقریباً بیرون از شهر و دورتر از خانه‌های مردم بود. ما روزها به پاک‌سازی روستاهای اطراف شهر می‌رفتیم و شب به دانش‌سرا بر می‌گشتیم. یک روز آقای شاه‌مرادی یکی از نیروهای سپاه زرین‌شهر، گفت: امروز برویم داخل شهر گشت بزنیم. شهید خرازی گفت: به خاطر حفظ امنیت، چند نفر، چند نفر و مسلح بروید. چون ضدانقلاب در بین مردم و نقاط مختلف شهر هنوز تردد داشت.
مردم پاوه خیلی خونگرم و مهربان بودند و در شهر از ما به شکل‌های مختلف پذیرایی می‌کردند. مأموریت ما در پاوه 3 ماه طول کشید، ولی با سختی‌های زیاد. مثلاً در این مدت آن‌قدر هوا سرد و برفی بود که بعضی بچه‌ها از ناحیه کلیه و مثانه صدمه دیده و دچار مشکل شدند. همچنین دچار یخ‌زدگی پاها ‌شدند.»

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.