تاریخ انتشار : شنبه 9 خرداد 1405 - 13:49 - شنبه 30 مه 2026 - 13:49
12 بازدید
کد خبر : 27869

اعزام نیرو از سنندج به مهاباد

اعزام نیرو از سنندج به مهاباد
اعزام نیرو از سنندج به مهاباد

اعزام نیرو از سنندج به مهاباد
مهدي شکرآرا درباره ورود نيروهاي اعزامي از سنندج به مهاباد می‌گوید:
«يکي، يکي شهرها را پشت سر گذاشتيم تا به دروازه‌ی شهر مهاباد رسيديم. يك تابلوي بزرگ مقابل ستون ما بود كه رويش نوشته بود «به كشور مهاباد خوش آمديد، از ایران چه خبر؟!» چندبار با تعجب روي تابلو را خواندم. اصلاً برايم باور پذير نبود. خبرهايي كه از داخل مهاباد می‌رسید، حکايت از اين داشت که شهر شلوغ است. سه روز در حالت آماده باش کامل در ورودي مهاباد مستقر بوديم. تعدادي از نيروها مريض شده بودند و من با داروهايي كه در اختیار داشتم، آن‌ها را سرپايي مداوا می‌کردم. صداي تيراندازي از داخل شهر شنيده می‌شد و ما همه نگران، منتظر ورود به شهر بوديم. بعد از سه روز، با ستون وارد شهر شديم و در مدرسه‌ای مستقر شديم. بعد از استقرار، همه را به حالت آماده باش درآوردند و دستور دادند شهر را كوچه به كوچه بگرديم، ما هم گشت می‌زدیم و در کوچه‌ها با ضدانقلاب درگير می‌شدیم. در اين درگیری‌های تن به تن و كوچه به كوچه بود كه در استفاده از سلاح، تجربه‌ی زيادي به دست آورديم. بعد از آن در پادگان ارتش مستقر شديم و اگر مأموريتي پيش می‌آمد، شرکت می‌کردیم.»
طرفداران حزب که با ورود نيروها در سوراخ‌هایشان خزيده بودند، بعد از چند روز که آب‌ها از آسياب افتاد، دوباره دست به کار شدند. دمکرات‌های مسلح هم به مرور به شهر رخنه کردند. قاسملو که دستش از مهاباد کوتاه شده بود، دست به دامن صدام شده و ليستي از احتياجاتش را به عراق فرستاده بود تا نيروهايش را تجهيز کند.
تجهيزات درخواستی حزب که از عراق رسيد، دوباره جان گرفتند و شروع به نفوذ در نقاط پاکسازي شده از جمله مهاباد کردند. آن‌ها بيشتر وقت‌ها شب‌ها براي نيروها مزاحمت ايجاد می‌کردند و به سمت آنها و مقرهايشان تيراندازي می‌کردند. اوضاع آن قدر در مهاباد در هم پيچيده شده بود که حتي تردد نيروها در سطح شهر هم به سختي انجام می‌شد. روزهاي اول بيشتر درگیری‌شان با پاسداران بود، اما هر چه می‌گذشت، گستاخ‌تر شدند تا جايي که با نيروهاي ارتش هم درگير می‌شدند.

محمد حميدي درباره‌ی شدت درگیری‌ها مهاباد می‌گوید:
«از صبح تا ظهر صف طويلي از مردم مستضعف مهاباد جلوي سپاه شکل می‌گرفت. آن‌ها از ما غذا و لباس می‌گرفتند. هر روز اين صف تشکيل می‌شد و سپاه هر روز به آنها غذا و گوشت خشک می‌داد، اما به محض اين که هوا تاريک می‌شد، درگیری‌ها شروع می‌شد تا صبح که دوباره هوا روشن می‌شد. هر شب بدون استثناء درگيري بود. يعني حدود 10 إلي 14 ساعت اين درگیری‌ها ادامه داشت. شب‌ها حتي براي تعويض پست نگهباني ساختمان روبروي کاخ جوانان، يک گروه شش نفره آماده می‌شدیم و می‌آمدیم سنگر ورودي کاخ جوانان. يکي، يکي می‌رفتیم داخل جويِ اين سمت خيابان. بعد عرض خيابان را که حدود هشت متر بود، سينه خيز می‌رفتیم و می‌رسیدیم به جويِ آن طرف خيابان و از آنجا وارد ساختمان می‌شدیم.»
دوم مهرماه ۵۸ ضدانقلاب به شهربانی مهاباد حمله کرد. شهرباني سقوط کرده و نيروهايش خلع سلاح شده بودند. از بين آنها، يارجاني و سه افسر ديگر شهيد و 7 نفر دیگر زخمي شده بودند. غلامحسین يارجاني تازه يک ماه بود که رياست شهرباني را به عهده گرفته بود. او که 16 شهريورماه و بعد از پاکسازي شهر با هواپيماي حامل نخست وزير و وزير کشور به مهاباد آمده بود، در مصاحبه با خبرنگار کيهان گفته بود:
«پانزده روز است، ازدواج کرده‌ام. آرزوي هر تازه دامادي است که لااقل مدتي را در کنار همسر تازه عروسش باشد، با اين حال از اين که اين مأموريت به من محول شده فوق العاده خوشحال ام. خوشحال از اين که می‌توانم در اين شرايط، خدمتي انجام دهم.»
خلع سلاح شهرباني، روحیه‌ی دمکرات‌ها را مضاعف کرده بود. براي همين آن شب، حملات سنگین‌تر و گسترده‌تری را به مقرها و پایگاه‌های سپاه و ارتش در سطح شهر ترتيب دادند.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.