تاریخ انتشار : یکشنبه 17 خرداد 1405 - 13:01 - یکشنبه 7 ژوئن 2026 - 13:01
23 بازدید
کد خبر : 28695

آزادسازی محور سنندج – کامیاران و شهادت دلخراش فرقدانی

آزادسازی محور سنندج – کامیاران و شهادت دلخراش فرقدانی

آزادسازی محور سنندج – کامیاران و شهادت دلخراش فرقدانی

بعد از آزادسازی سنندج نوبت به محورهاي ورودي به شهر رسید.از فرودگاه سنندج تا 3كيلومتر آن طرف فرودگاه را نیروهای ما در اختيار داشتند،اما بقيه مسیر دست ضدانقلاب بود.تونل‌هاي اول و دوم در جاده سنندج به کامیاران محل استقرار ضدانقلاب بود.بين دو تونل یک پاسگاه بود كه آن هم دست ضدانقلاب بود.آنها ماشين‌ها را بازرسي و افراد را گروگان مي‌گرفتند.محور سنندج – کامیاران اولین و مهم‌ترین محوری بود که باید پاکسازی می‌شد؛چون تمام ترددهای تدارکاتی و نیرویی به سنندج باید از این مسیر انجام می‌شدوتا آن زمان به خاطر ناامنی جاده وحضور ضدانقلاب،این نقل و انتقالات هوایی صورت می‌‌گرفت.16خردادماه 59 ترکیبی از نیروهای ارتش و سپاه به فرماندهی سید رحیم صفوی برای پاکسازی جاده به حرکت درآمدند.سازماندهی نیروها در فرودگاه انجام شد؛يك تيپ از سپاه و يك گردان از ارتش با 5 دستگاه تانك.نیرو‌هاي نوهد به فرماندهی شهید شهرامفر،پيشمرگان مسلمان کُرد و نيروهاي گروه ضربت به فرماندهی مرتضي صفوي هم این ستون را همراهی می‌کردند.نیروها از همان شروع حرکت از فرودگاه درگير شدند؛ اما پیش می‌رفتند و مسير را تا شعاع 2 كيلومتري از راست و چپ پاكسازي مي‌كردند.هر جا زمین مناسب بود پاسگاه می‌زدند،تعدادی نیرو مستقر می‌کردند و بقیه ستون به راهش ادامه می‌دادند.


خاطرات سید مرتضی صفوی
اماحادثه تلخ و تأسف باری که پاکسازی جاده سنندج به کامیاران به همراه داشت،شهادت دلخراش و مظلومانه مهدی فرقدانی راننده آقا رحیم بود.ما هنوز داخل فرودگاه بودیم.آقا رحیم تماس گرفت،گفت: راننده‌ام را می‌فرستم،یک بی‌سیم پی.آر.سی77 به او بدهید،برای‌مان بياورد.فاصله ما 8،7 کیلومتر بیشتر نبود.راننده آمد،گوشی بی‌سیم را گرفت و برگشت.قاعدتاً باید ده دقیقه بعد می‌رسید.اما آقا رحیم تماس گرفت و گفت: چرا گوشی را نفرستادید؟ گفتم: من 10 دقیقه پیش فرستاده‌ام.گفت: ولی هنوز نرسیده.سوار ماشين شدم و راه افتادم.ديدم ماشين راننده آقا رحيم [شهید مهدي فرقداني] که پاسدار هم بود،به تپه خورده.جلوتر رفتم شهید شده.نمی‌دانم با تبر یا با قَمه تمام سر و صورتش را شكافته بودند و شهيدش كرده بودند.خيلي متأثر شدم.با آقا رحیم تماس گرفتم و گفتم: راننده را زده‌اند.
فرقداني را نزدیک دهي به نام آفريان شهيد كرده و كنار جاده انداخته بودند.احمد فروغي اصرار داشت تا صبح نشده سيمرغ را آزاد كنند،نگرانی‌اش برای بی‌سیم‌ها بود.با نیروهای بومی داخل همان روستا هماهنگی شد و همان موقع تعدادی از نیروها مثل اصغر مصدق‌فر،اصغر براتي،احمد فروغي و احمد حجازي رفتند و علاوه بر ماشین شهید فرقدانی،يک جيپ ميول و تعدادي اسلحه يوزي هم آوردند.شهادت دردناک راننده آقارحیم و تلفات و خسارت‌های وارده به ستون ارتش،فرماندهان را مصمم کرد روستایی که ضدانقلاب آنجا پایگاه داشت و از همان‌جا هم حمله می‌کرد،پاکسازی کنند.برای این کار نیروهای گروه ضربت وارد عمل شدند،
باقی‌مانده ستون ارتش،می‌خواستند روستا را با 106 بزنند.چندتا گلوله هم زده بودند.ما با آن‌ها صحبت کردیم و به سختي فرماندهان‌شان را راضی کردیم که منطقه را ترک کنند.گفتیم شما مأموریت‌تان تمام شده،زخمی‌هایتان را جمع کنید بروید و بقیه را به ما بسپاريد.یکی،دو ساعت نگذشته بود كه هشتاد،نود نفر زن و مرد و بچه پای برهنه با پرچم‌هاي سفيد از آبادی بیرون آمدند.از رودخانه رد شدند و به حالت تسليم پرچم‌هاي سفيدشان را به ما نشان ‌دادند.جلوتر که آمدند به آنها گفتم: آيا اين حق است كه از روستاي شما به سمت برادرهاي خودتان شليك كنند.این‌ها آمده‌اند شما را نجات بدهند،آن وقت شما این طوری مزدشان را می‌دهید.يكي از آن‌ها به نام حاج ميكائيل که مرد بسيار فهميده‌ و شجاعی بود،زبان فارسي را هم خوب صحبت می‌کرد،گفت: ما روستایی هستیم.اسحه نداریم.این‌ها ضدانقلاب هستند.مي‌آیند بالای سر ما،دختر و پسرمان را مي‌برند و ما هم مجبوريم به حرف‌شان گوش كنيم.حرفش کاملاً منطقي بود.گفتم: شما می‌توانید اینجا تأمین برقرار کنید؟ گفت: اسلحه نداریم.اگر اسلحه داشتیم از جان‌مان هم مایه می‌گذاشتیم.گفتم: ما به شما اسلحه می‌دهیم.قرار شد با فرماندهان و مسئولین صحبت کنیم و تعدادي از آن‌ها را به كار بگيريم.من در جلسه‌ای که در این رابطه گرفتند،نبودم؛ اما آنها قبول کرده بودند كه پایگاهی داخل ده حاج میکائیل بزنیم،بیست قبضه اسلحه هم در اختیارشان بگذاریم و برای ضمانت شناسنامه‌هایشان را بگيريم.آقای نصر و چند نفر دیگر از نیروها مسئول انجام این کار شدند و به نظر من اولين حركت خوب و منطقي در كردستان توسط خود مردم كردستان پايه‌گذاري شد.توسط حاج ميكائيل كه چهارپنج تا هم برادر داشت و حرفش هم بین اهالی روستا بسيار نفوذ داشت.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.