تاریخ انتشار : شنبه 16 خرداد 1405 - 15:41 - شنبه 6 ژوئن 2026 - 15:41
12 بازدید
کد خبر : 28589

آزادسازی شهر سنندج خاطرات (محمد غلامیان‌ریزی)

آزادسازی شهر سنندج خاطرات (محمد غلامیان‌ریزی)
آزادسازی شهر سنندج خاطرات (محمد غلامیان‌ریزی)

وقتی می‌خواستیم از فرودگاه به طرف دیدگاه برویم پشت چند تا ماشین که یکی از آن‌ها سیمرغ بود، سوار شدیم، سلاح‌هایمان را مسلح کرده و رو به بیرون هدف گرفتیم. راننده با تمام سرعت؛ یعنی تا آخرین حدی که امکان داشت حرکت کرد و ما را به دیدگاه رساند. وقتی به دیدگاه رسیدیم شب بود و باران می‌آمد. بارندگی تا صبح ادامه داشت و ما زیر این باران شدید درحالی‌که سلاح‌هایمان را زیر شکم‌هایمان گرفته بودیم، کنار جدول‌های سیمانی پست می‌دادیم. وقتی قرار شد به طرف شهر حرکت کنیم، من و علی ترکی در یک گروه بودیم و قرار بود که به طرف مسجد[شریف‌آباد] حرکت کنیم. موقع حرکت بند سلاح‌هایمان را بلند کردیم و به کمرمان انداختیم و با فاصله سه، چهار متر از یکدیگر به صورتی که بتوانیم هم‌دیگر را ببینیم، از داخل کوچه ‌پس‌ کوچه‌ها به طرف مسجد رفتیم. راه بلد نبودیم و همین‌طور از روی حدس و گمان جلو می‌رفتیم. مثلاً از روی سیم‌های برق می‌فهمیدیم این کوچه بن‌بست هست یا نه؛ اگر سیم‌های برق پنج‌تایی بود، یعنی کوچه بن‌بست نیست و اگر دوتایی بود، یعنی بن‌بست است و ما داخل آن کوچه نمی‌رفتیم. ما دشمن را نمی‌دیدیم، فقط به طرفمان تیراندازی می‌شد. بعداً متوجه شدیم که آن‌ها آجرهای دیوارها را درآورده و به طرف ما تیراندازی می‌کردند، بعد دوباره آجر را سر جایش می‌گذاشتند و وقتی نگاه می‌کردیم، متوجه نمی‌شدیم از کجا و چه طور به طرف ما تیراندازی می‌شود! عده‌ای هم بودند که به ما فحاشی و توهین می‌کردند و می‌گفتند: شما جاش خمینی هستید؛ البته ما معنی‌اش را نمی‌دانستیم از نیروهای کُردمان فهمیدیم که معنی‌اش چیست.
وقتی وارد مسجد شدم یکی از ضدانقلاب‌ها با اسلحه جلویم ایستاده بود، ولی مشخص بود که مهماتش تمام‌شده، اما اسلحه را رو به من گرفته و می‌گفت: جلو نیا! قبل از این‌که من کاری بکنم، علی ترکی با تیر زدش، رد شدیم و از پله‌ها بالا رفتیم، باید روی پشت‌بام مستقر می‌شدیم. ایستگاه راه پله را که رد کردیم به در پشت‌بام رسیدیم. من روی زمین دراز کشیدم؛ اما نادعلی ترکی همین‌طوری روی پشت‌بام رفت، تیر خورد و شهید شد. از آن به بعد بچه‌ها به حالت نیم‌خیز بالا آمدند، محل شلیک را شناسایی کردیم. از پنجره یکی از خانه‌های مُشرف به مسجد که پرده‌هایش کشیده بود، تیراندازی می‌شد؛ چون هر بار تیراندازی می‌شد، پرده تکان می‌خورد. از کنار دیواره‌های پشت‌بام، آن پنجره را زیر آتش گرفتم و تیراندازی از آن سمت قطع شد.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.