تاریخ انتشار : شنبه 16 خرداد 1405 - 9:33 - شنبه 6 ژوئن 2026 - 9:33
9 بازدید
کد خبر : 28416

خاطرات (سردار شهید حاج اکبر آقابابایی)

خاطرات (سردار شهید حاج اکبر آقابابایی)
خاطرات (سردار شهید حاج اکبر آقابابایی)

شب آقای کاظمی آمد با او خداحافظی کردم و در حالی که می‌دانستم شهید می‌شود به او گفتم: محسن تو را به خدا مراقب خودت باش، نمی‌خواهم الان شهید بشوی. بعد بوسیدمش و گفتم: اگر هم شهید شدی دست ما را هم بگیر. صبح با حاج محسن تماس گرفتم گفتم: کجایی؟ گفت: روی هدف. گفتم: بمان من دارم میام. باورم نمی‌‌شد که دیگر بتوانم او را زنده ببینم. همین طور که می‌رفتم دوباره تماس گرفتم و گفتم: من بیایم جلو یا تو می‌آیی عقب. گفت: بمان من می‌آیم. هر چه صبر کردم نیامد. فرمانده گروهان‌هایش را صدا زدم، گفتم: پس کجاست این حاج محسن؟ در همین حین یکی از آنها گریه کنان آمد و گفت: حاج محسن داشت می‌آمد پایین سمت شما که گلوله تانک کنارش به زمین خورد و شهید شد.🕊

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.