خاطرات (سردار شهید حاج اکبر آقابابایی)

با شهید روحالامین، شهید آشتیجو، شهید محسن کاظمی و حاج آقا ذوالفقاری برای شناسایی به هزارقله رفته بودیم. در راه برگشت گفتگو بین دوستان به این جا رسید که چه کسی در این عملیات شهید میشود؟ هر کسی چیزی میگفت. من هم گفتم: حاج محسن کاظمی، آقای روحالامین و آقای آشتیجو شهید میشوند. حاجآقا ذوالفقاری گفت: من چی؟ نگاهی به چهره ایشان انداختم و گفتم: شما زخمی میشوید. گفت: من هم شهید میشوم. گفتم: نه شما شهید نمیشوید، زخمی میشوید. این خاطره مال اسفندماه سال 1364 بود. حاج حسین روحالامین هم که همیشه میگفت من تا حلوای همه شما را نخورم شهید نمیشوم، این بار که من گفتم شهید میشوید، در جوابم گفت: بله من دیگه این بار از خدا خواستم شهید بشوم، بعد هم یک خاطرهای برایمان تعریف کرد از وقتی سال 1360 زخمی شده بود و این که دو ملک آمده و ایشان را به آسمان برده بودند، اما در همان حال گفته بود خدایا من الان نمیخواهم شهید شوم، من میخواهم خدمت کنم، ملائک هم او را پایین آورده و داخل آمبولانس گذاشته بودند. فردای آن روز بود که روحالامین شهید شد.🕊
راوی: سردار شهید حاج اکبر آقابابایی
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0