تاریخ انتشار : سه‌شنبه 12 خرداد 1405 - 11:03 - سه‌شنبه 2 ژوئن 2026 - 11:03
8 بازدید
کد خبر : 28183

خاطرات(محمدرضا معینی)

خاطرات(محمدرضا معینی)
خاطرات(محمدرضا معینی)

نیمه شب هجدهم ماه مبارک رمضان سال 1362 بود که خبر آوردند ضدانقلاب به پایگاه جعفرآباد بیجار حمله کرده و تعدادی از نیروهای پایگاه را اسیر کرده و به روستاهای اطراف رفته است. ما آماده شده و حرکت کردیم؛ نمی دانستیم کجا می رویم. تا ظفرآباد را با ماشین رفتیم و از آنجا پیاده تا قلعه روتله حرکت کردیم. نماز صبح مان را در حال حرکت خواندیم. قلعه روتله را پاکسازی کردیم، خبری از ضدانقلاب نبود. سوار ماشین ها شدیم و به طرف قره دره حرکت کردیم. از پیچ جاده که گذشتیم دیده بان ضدانقلاب ما را دیده و خبر داده بود؛ ضدانقلاب مثل مور و ملخ از خانه ها بیرون ریخته و به طرف ارتفاعات در حال فرار بودند. کالیبر هفتاد و پنجی که ابتدای ستون بود، شروع به تیراندازی کرد، چندتایی از آنها کشته شدند. همان موقع عطا خالدیان یکی از پیشمرگان مسلمان کرد که راننده جیپ شهباز بود، من سلیم دیوانگر و یک نفر دیگر که اسمش را به خاطر ندارم را سوار کرد و با سرعت هر چه تمام تر در جاده ای که به طرف قالوجه می رفت، حرکت کرد از یک ارتفاع بالا رفت. ما که دقیقاً جلوی دشمن درآمده بودیم. پیاده شده و شروع به تیراندازی کردیم.
خیلی طول نکشید که بقیه نیروها هم به ما رسیدند و ضدانقلاب در دره ای بین قالوجه و قره دره به محاصره ما درآمدند. از طرف بیجار، تکاب و سقز هم نیرو آمده بود. ساعت حدود 10 صبح بود و ما هنوز درگیر بودیم. من آمدم عقب که از ماشین مهمات، فشنگ بردارم. شیرعلی را دیدم با یک لباس جنگلی که به سختی از تپه بالا می آمد. تیر به پهلویش خورده و زخمی شده بود. سراغ سلیم توانگر را گرفت، گفتم: جلو است. گفت: از این نوارهای 100 تایی فشنگ ژ.3 داری به من بدهی می خواهم بروم جلو پیش سلیم. چیزی که می خواست به او دادم. نوار را به کمرش بست و رفت جلو. پشت سرش ما رفتیم جلو و درگیر شدیم. چیزی نگذشت که خبر آوردند، شیرعلی شهید شده است. نگاه کردم، دیدم پیکر بی جانش در گندم زار افتاده بود. درگیری تا شب طول کشید و بعد ما کشیدیم عقب.

ده، بیست روزی بیشتر از شهادت اکبر ماری فرمانده محور شاه قلعه نمی گذشت که آقای شفیعی مسئول عملیات و جانشین فرمانده سپاه دیواندره سراغم آمد و گفت: نیروهایتان کجا هستند؟ از اتفاق آن روز ما نیروهایمان را آزاد گذاشته بودیم و هر کدام جایی در سطح شهر پراکنده بودند. آقای شفیعی گفت: سریع نیروهایت را جمع کن، شاه قلعه درگیری است، سریع خودت را به آنجا برسان. سوار ماشین شدیم، در سطح شهر گشتیم، تعدادی از نیروها را پیدا کردیم و به طرف شاه قلعه حرکت کردیم. تا شریف آباد را با ماشین رفتیم، اما از آنجا به بعد را چون احتمال مین گذاری می دادم، یک تراکتور اجیر کردیم که جلوی ستون در جاده حرکت کند، تراکتور تا سه راهی را بیشتر نیامد. اکبر اشراقی یکی از نیروهای مشهدی ما، داوطلبانه به جای راننده پشت تراکتور نشست و شروع به حرکت کرد؛ زیگزاگی جاده را پشت سر می گذاشت که نقطه ای جا نماند. همین طور ادامه داد تا این که از یک تپه بالا رفت و موقع پایین آمدن کنترل تراکتور از دستش خارج شد و داخل دره سقوط کرد. خدا را شکر واژگون نشد و همین طور به پهلو در دره ایستاد. تراکتور را همان جا رها کردیم و به راه مان ادامه دادیم.
کمی جلوتر صدای ویز ویز فشنگ هایی که از روی سرمان رد می شد خبر نزدیک شدن به محل درگیری را می داد. نیروها را پیاده کردیم و داخل یک دره پناه گرفتیم؛ چون ضدانقلاب روی ارتفاع بلندی که به پایگاه و جاده منتهی به شاه قلعه کاملاً مشرف بود، مستقر بودند. موقعیت را سنجیدیم، نیروهایمان را جلو کشیدیم و روی ارتفاع کوچکی مستقر کردیم. تیربار چی و آر.پی.جی زن مان را هم همان جا مستقر کردیم. به آنها گفتیم قله را زیر آتش بگیرند تا ما از ارتفاع بالا بکشیم. قبل از ما نیروهای گردان جندالله سعی کرده بودند از تپه بالا بروند که موفق نشده و دو شهید هم داده بودند که جنازه هایشان در مسیر افتاده بود. ما با آتش و حرکت جلو رفتیم و ارتفاع را از ضدانقلاب پس گرفتیم. در همان لحظه کالیبر 50 گردان که به قصد پشتیبانی از ما جلو کشیده بود، روی مین رفت. ارتفاع را که گرفتیم ضدانقلاب به طرف نرگسله عقب نشست و درگیری تمام شد. آقای اشراقی تراکتور را از دره بیرون کشید و دوباره برای اطمینان مسیر شاه قلعه را رفت و برگشت.
یک آمبولانس هم برای تخلیه شهدا و مجروحین به شاه قلعه آمد و برگشت و اتفاقی در مسیر نیفتاد و ما مطمئن بودیم که جاده آلوده به مین نیست. بعد از آن یک تویوتا تعدادی نیروی مشهدی را برای تعویض نیروهای شاه قلعه آورده بود که متأسفانه روی مین رفت و صدای انفجار مهیبی به آسمان بلند شد و 9 نفر از نیروها شهید شدند. همه نیروهایی که عقب تویوتا بودند شهید شدند، سه نفری هم جلو بودند؛ عباس فتح الهی مسئول اعزام نیرو، اکبر اشراقی و یک نفر دیگر همه زخمی شدند و موج انفجار آنها را گرفت.درخواست هلی کوپتر کرده بودیم از سنندج، هلی کوپترها آمدند و ضدانقلاب را در نرگسله زیر آتش گرفتند و برگشتند. شب نیروهای یگان حزب الله و توابین هم آمدند و شبانه به پایگاه های ضدانقلاب در نرگسله حمله کردند و برگشتند.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.