تاریخ انتشار : دوشنبه 11 خرداد 1405 - 9:41 - دوشنبه 1 ژوئن 2026 - 9:41
9 بازدید
کد خبر : 28027

مردمیاری(شهناز آقایی)

مردمیاری(شهناز آقایی)
مردمیاری(شهناز آقایی)

اواخر سال 1359 بود، با خانم‌ها همت‌يار و رضايي در جهاد دانشگاهي لباس مي‌دوختيم و وسايل جمع‌آوري مي‌كرديم، برای جبهه. یک روز خانم رضایی گفت: من و خانم همت‌یار تصمیم گرفتیم به کردستان برویم، ولی خانواده‌ام اجازه نمی‌دهند، می‌خواهید شما به جای من بروید؟ من هم با وجود اینکه آن موقع پدر و چهارتا از برادرهایم جبهه بودند، سریع قبول کردم. من و خانم همت‌یار که الآن جانباز 25 درصد هستند، برای پی‌گیری کارهای اعزام‌مان به هلال احمر رفتیم. آنجا نامه‌ای به ما دادند برای ستاد مشترک امداد و درمان. از آنجا هم ما را معرفی کردند به بهداری سپاه استان کرمانشاه. ما با حکم امدادگر و با اتوبوس به کرمانشاه رفتیم. آنجا نامه ما را گرفتند و نامه دیگری دادند برای بهداری شهید قاضی سنندج. از کرمانشاه تا سنندج را با مینی‌بوس رفتیم. خدا را شکر مشکلی هم برایمان پیش نیامد. برادر صدری و آقای فتحیان در بهداری شهید قاضی مسئولیت داشتند. آقای صدری نامه ما را گرفت و گفت: ما همین‌جا به شما احتیاج داریم. خواهران در طبقه بالا و برادرها در طبقه پایین بهداری بودند. من هیچ دانش و اطلاعاتی از بهداری و امدادگری نداشتم. اما کم کم کنار دست خانم دکتر رئیسی، داروها را شناختم. کمک های اولیه مثل گرفتن فشار، چك كردن علائم حياتي و تزريقات را هم یاد گرفتم. به غیر از ما، خانم ایمانیان هم که نجف‌آبادی بود، در بیمارستان توحید بود.
ما علاوه بر کارهای امدادی، فعالیت‌های فرهنگی هم داشتیم. صبح به صبح با خانم دکتر و یکی از بچه‌های سپاه با ماشین می‌رفتیم در سطح شهر و کارهای فرهنگی انجام می‌دادیم. مردم آن منطقه به واسطه تبلیغات سوء ضدانقلاب تصور بدي نسبت به مردم فارس زبان و شيعیان داشتند. گروهک‌ها طوری به آنها القاء کرده بودند که فکر می‌کردند که ما آمدیم شهرشان و مذهب‌شان را از آنها بگیریم. در صورتی که چنین چیزی نبود. ما رفته بودیم برای کمک و این را ما باید به صورت عملی و در قالب کارها و رفتارمان به آنها ثابت می‌کردیم. مثلاً یکی از کارهای ما این بود که بین مردم فقیر شهر می‌رفتیم، همان‌جا چادر می‌زدیم و به امورات آنها می‌پرداختیم. زنان کردی که دوست نداشتند پزشک مرد آنها را معاینه کند، ویزیت می‌کردیم و نتیجه را به دکتر گزارش می‌دادیم و دکتر هم دارو تجویز می‌کرد. اگر هم احتیاج به تزریق داشتند، خودمان این کار را انجام می‌دادیم. یک بار که برای کمک به خانم ایمانیان به بیمارستان توحید رفته بودم، تعدادی شهید آوردند که همه از بچه‌هاي سپاه شيراز بودند. به همه تير خلاص زده بودند، من آمدم بالاي سرشان و عكس گرفتم.

يك شب ضدانقلاب به پايگاه ژاندارمري حمله و دوازده نفر را قتل عام كرده بودند. بدن این شهدا، تكه تكه شده بود. حالا این بدن‌ها را با ماشين حمل آذوقه به بیمارستان آورده بودند. خدا شاهد است که ما نمي توانستيم تشخيص بدهيم كه اينها كدام شان آدم و كدام‌شان گوشت است. در چنين شرايط روحي ما بايد طوري رفتار مي‌كرديم كه كسي از ما خرده نگيرد. مجروحی داشتيم كه تير به گلویش خورده بود. راه خونريزي را مي‌بستم. گلویش باد مي‌كرد، دستم را بر مي‌داشتم خون می‌پاشید تا سقف، آخر هم شهید شد. شرایط بسیار سخت و پیچیده بود. ولي خدا را شكر با وجود تمام این سختي‌ها و كم‌سوادي كه داشتم و با وجود تهمت‌ها و حرف‌هايي كه می‌شنيدم. به خوبی از پس کارها بر می‌آمدم. بعد از مدتی رئيس شبكه بهداري عوض شد و حكم مدير داخلي بيمارستان را براي من زدند. بعد از آن، جوّ بیمارستان در برخورد با من خيلي بهتر شد. من هم با پرسنل دوست شده بودم و آنها هم بهتر حرف من را می‌پذیرفتند و قبول می‌کردند.
با این که مدیر داخلی بیمارستان بودم، باز هم مسئوليت اصلي من رسيدگي به شهدا و مجروحين بود. در روز تعداد زیادی آمبولانس با شهید و مجروح به بیمارستان می آمد و رسیدگی به امور آنها با من بود. در این مدت به قدری تجربه به دست آورده بودم که با یک نگاه می‌توانستم تشخیص بدهم این مجروح به چه خدماتی احتیاج دارد؛ باید برود اتاق عمل یا این که در بخش بستری شود. بعضي وقت‌ها حتي براي نوشتن يكسري از گزارشات، مجبور بودم داخل اتاق عمل هم بروم.
من، خانم همت‌یار و خانم روغنی که ایشان هم اصفهانی بود و از بهداشت به سپاه معرفی شده بود، با هم کار می‌کردیم. خانم روغنی به عنوان دستیار کنار من بود و کارکرد ما را به سپاه اعلام می‌کرد. یک آقایی هم از تعاون سپاه به عنوان کمک برای ما فرستادند. از آموزش و پرورش اصفهان و تهران هم تعدادی نیرو به سقز اعزام شده بودند که همه دبیر، معلم و مدیر بودند. آنها در مدرسه‌ای نزدیک ساختمان سپاه اسکان داده شده بودند و مواقعی که ما در بیمارستان سرمان خیلی شلوغ بود از آنها کمک می‌گرفتیم.

اوضاع شهر از نظر امنیتی اصلاً خوب نبود. حتی یک بار به من اسلحه دادند و گفتند برو روی پشت بام و دفاع کن. یک شب هم به بیمارستان حمله شد. آن شب من، خانم همتیار، خانم روغنی و سه تا دختر کُرد داخل اتاق بودیم. این دخترها، بچه‌های یکی از پیشمرگان مسلمان کُرد بودند که پدرشان شهید شده بود، مادرشان هم در زمان بمباران‌های اولیه شهر سقز توسط هواپیماهای عراقی به شهادت رسیده بود. نیمه‌های شب بود که متوجه شدم اتاق مثل روز روشن شد. اینها هر چه تیر داشتند داخل اتاق خالی کردند. آن قدر نزدیک شده بودند که ما صدای پای‌شان را می‌شنیدیم. به جز دو، سه نفر بقیه پرسنل بیمارستان با آنها [مهاجمان] بودند و از پشت پنجره ایستاده بودند تا ببینند چه بر سر ما خواهد آمد. اما به خواست خدا مهاجمان که تا پشت درِ اتاق هم آمدند، داخل نشدند و ما با شنیدن دور شدن صدای پای‌شان نفس راحتی کشیدیم. آن شب برای کسی مشکلی به وجود نیامد. فقط دست خانم همتیار بر اثر افتادن شیشه‌های اتاق زخمی شد. نگهبان بیمارستان هم که یک بسیجی بود، تیر به پایش خورده و روی برف‌ها افتاده بود. صبح از سپاه آمدند و به ما اسلحه و نارنجک دادند تا بتوانیم در این مواقع از خودمان دفاع کنیم.
از بین پرسنل بیمارستان، آقاي افشار که از پرسنل اتاق عمل بود، از جانش مايه مي‌گذاشت. وقتي او در اتاق عمل بود، خيالمان راحت بود. يك روز در شهر درگیری شد. آقای افشار با آمبولانس رفت مجروح بياورد. هر چه اصرار كردم كه نرو، فايده نداشت. گروهك‌ها ايشان را همان روز شهيد كردند. در بین خانم‌ها هم دوتا خانم كُرد بودند به نام‌های محمودي و سعيدي. اين‌ها هم خیلی به ما كمك مي‌كردند. مجروحان ما در دو بخش بستری می‌شدند. من یکی از بخش‌ها را با خیال راحت به آنها می‌سپردم.
از زماني كه مسئوليت بیمارستان دست خودم افتاده بود، در امور فرهنگي و تبليغاتي دستمان باز شد مثلاً هفته وحدت كه مي‌شد در بيمارستان جشن مي‌گرفتيم، همه جا را تزئين مي‌كرديم. يک سالن بزرگ داشتيم، آنجا جشن می‌گرفتیم و در اين مدت از فرمانداري، مردم بومي تا پرسنل همه شركت مي‌كردند. حتي دراويش هم مي‌آمدند. در دهه فجر هم به همين ترتيب آئين‌نامه ابلاغ مي‌كرديم كه هر بخشی، قسمت خودش را بهتر تزئين كند، جايزه دارد؛ حالا با دادن مرخصي و این‌ها، آنها را ترغيب مي‌كرديم.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.