تاریخ انتشار : شنبه 9 خرداد 1405 - 13:55 - شنبه 30 مه 2026 - 13:55
13 بازدید
کد خبر : 27874

خلع سلاح شهرباني

خلع سلاح شهرباني
خلع سلاح شهرباني

خلع سلاح شهرباني
خلع سلاح شهرباني، روحیه‌ی دمکرات‌ها را مضاعف کرده بود. براي همين آن شب، حملات سنگین‌تر و گسترده‌تری را به مقرها و پایگاه‌های سپاه و ارتش در سطح شهر ترتيب دادند. محمد حميدي، درباره‌ی درگيري آن شب مهاباد می‌گوید:
«آن شب دمکرات‌ها درگيري را خيلي سخت‌تر از شب‌های قبل شروع کردند. سپاه چند ساعت در محاصره‌ی ضدانقلاب بود، اما خوشبختانه با روحیه‌ی سلحشوري و شجاعتي که بچه‌ها داشتند، کوچک‌ترین نشانه‌ی خستگي در آنها ديده نمی‌شد با اين که نيروي زيادي هم نداشتيم. در سپاه تعدادي از بچه‌های تهران و کاشان بودند، ولي اين بچه‌ها ايستادند و مقاومت کردند. آن قدر ايستادند و مقاومت کردند تا ضدانقلاب رفت. تعدادی گروگان گرفته بودند که از گروگان‌ها چند نفري توانسته بودند، فرار کنند.»
27 مهرماه، در اوج درگیری‌ها، ضدانقلاب يکي از پاسداران را در خيابان ترور کرد. اين پاسدار حسين قانعيان، پاسدار اعزامي اصفهان بود؛ قانعیان داخل اتومبيل نشسته بود که يک ناشناس از پشت سر او را هدف قرار داد و شهيدش کرد. ابن الرسول، در مورد شهادت قانعيان می‌گوید:
«درگيري که زياد شد، من و حسين سلطاني فرمانده عمليات و يکي دو نفر ديگر زديم به کوچه‌ی روبه روي کاخ جوانان تا انتهاي کوچه رفتيم تا خانه‌ها را بررسي کنيم. رفت و آمدمان حدود نيم ساعت طول کشيد. موقع برگشتن يکي از بچه‌ها را شهيد کردند. بنده‌ی خدا تازه شش ماه بود که بچه دار شده بود.»
اوضاع مهاباد خوب نبود. براي همين درخواست نيروي کمکي شد. فرماندهان، اصغر وصالي و نيروهايش که تجربه‌ی نجات پاوه از محاصره را در کارنامه‌شان داشتند، به مهاباد فرستادند. اصغر وصالي که آمد، ابن رسول مسئوليت عمليات سپاه مهاباد را به او داد.
حسن مکسبي يکي از نيروهاي اصفهاني گروه اصغر وصالي درباره‌ی اعزامشان به مهاباد می‌گوید:
«ما نيروهاي گروهان يک گردان يک تهران اکثراً اصفهاني بوديم. از پادگان وليعصر(عج) تهران اعزام شديم کرمانشاه. بعد از آنجا به سنندج رفتيم. مدتي در سنندج بوديم تا اين که آقاي بروجردي ما را تقسيم کردند و هر چند نفرمان را به منطقه‌ای فرستادند. اول به ديواندره و بعد هم به بانه رفتيم. در بانه فرمانده ما اصغر وصالي و معاونش اسماعيل لساني بود. بعد از بانه به مهاباد رفتيم. آنجا در ساختمان کاخ جوانان که کنار پادگان ارتش و در سينه کش کوه بود، مستقر شديم. شهر امن نبود و تقريبا هر روز درگيري داشتيم. ما در مهاباد مانديم تا وقتی که اعضاي هيئت حسن نيت آمدند تا به قول خودشان آشتي بين گروه‌ها انجام شد. ما هم سوار هلي کوپتر شديم از مهاباد به اروميه و از اروميه به تهران برگشتيم.»

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.