تاریخ انتشار : پنجشنبه 27 آذر 1404 - 9:10 - پنجشنبه 18 دسامبر 2025 - 9:10
32 بازدید
کد خبر : 23910

شهید سرافراز ناصر دهقانی حبیب آبادی

شهید سرافراز ناصر دهقانی حبیب آبادی
شهید سرافراز ناصر دهقانی حبیب آبادی

شهید سرافراز ناصر دهقانی حبیب آبادی
نام : ناصر
نام خانوادگی: دهقانی حبیب آبادی
نام پدر: عبدالحسین
تاریخ تولد: 1345/01/01
محل تولد: فلاورجان(شهرستان)-بهارانشهر(شهر)
وضعیت تأهل: متاهل
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: شهادت بر اثر شکنجه توسط ضدانقلاب در جریان پاکسازی روستا
تاریخ شهادت: 1363/09/24
شهرشهادت: ارومیه
محل شهادت: سرو
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: سپاه پاسداران
محل دفن: گلزارشهدای اجگرد
گزیده ای از زندگینامه
شهید سرافراز ناصر دهقانی
در اولین روز از عید نوروز هزار و سیصد و چهل و پنج هجری شمسی و برابر با بیست و نهم ذی القعده هزار و سیصد هشتاد و پنج هجری قمری و همگام با تقارن بهار طبیعت و بهار امت و ولایت ( ماه ذی الحجه ) ، در خانه ی با صفای مشهدی عبدالحسین در محله حبیب آباد از توابع فلاورجان اصفهان مولودی قدم به عرصه دنیا گذاشت که نام او را ناصر نهادند.
ناصر که چهارمین فرزند عبدالحسین و معصومه خانم بود ، با حضورش خیر و برکت فراوان برای خانواده همراه داشت و شادی و نشاط آنان را بیشتر کرد.
پدرش که کارگر معدن بود با تلاش و زحمت فراوان سعی در کسب روزی حلال برای خانواده داشت و مادرش که زن مومنه ای بود شیره ی جانش را با محبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم صلوات الله می آمیخت و در کام او می ریخت.
ناصر رفته رفته در کنار خواهر و برادران دیگر رشد می کرد و تربیت می یافت تا به سن هفت سالگی رسید و همچون سایر همسالان برای کسب علم و دانش پا به دبستان گذاشت.
دوران ابتدایی را به خوبی گذراند و با آموختن سواد به یادگیری قرآن و انس با آن همت می کرد.
سال پایان دوره ی ابتدایی او همزمان شد با دوران مبارزات مردم انقلابی کشور با حکومت مستبد و منحوس پهلوی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) که در بیست و دوم بهمن ماه 1357 منجر به پیروزی انقلاب اسلامی شد.
دوران تحصیل راهنمایی ناصر همراه با جریانات مختلف و توطئه ها و دشمنی های ایادی بازمانده از رژیم طاغوت و دست نشاندگان استکبار جهانی در جای جای کشور ، به ویژه تجاوز رژیم بعثی عراق به مرزهای غربی و جنوب میهن اسلامی بود.
از این رو سیل جوانان غیرتمند کشور برای مقابله و دفاع از مرزها ، روان بود و در این میان دو برادر بزرگتر ناصر نیز از جمله این جوانان بودند .
ناصر نیز به شوق همراهی و حضور در جبهه ها درس و تحصیل را رها کرد تا به زعم خود از این قافله عقب نماند . لکن به دلیل حضور دو برابر بزرگتر در جبهه با اعزام او مخالفت کردند.
از این جهت مدتی را در یک کارخانه ریسندگی مشغول به کار شد تا هم کمک خرج خانواده باشد و هم بتواند رضایت آنان را جلب نماید.
در این ایام اخلاق و رفتار ناصر بسیار تحسین برانگیز و مایه ی مباهات خانواده و دوستان شده بود به دعا و توسل به ائمه ی اطهار عشق می ورزید و برای توسل به ایشان زمان نمی شناخت . به نماز اول وقت اهتمام داشت و علاقه ی شدیدی به حضرت امام خمینی (ره) داشت و همین علاقه موجب شد تا یک بار به دیدار ایشان به جماران مشرف شود.
او ارتباط خود را با بسیج محل برقرار کرده بود و آموزش های نظامی مورد نیاز را فرا گرفته بود .
پیگیری های پی در پی ناصر برای اعزام به جبهه های نبرد حق علیه باطل موجب شد تا خانواده با اعزام او از طریق بسیج موافقت نمایند . از این رو در سال 1361 ابتدا در عملیات رمضان و سپس عملیات محرم و والفجر مقدماتی شرکت کرد و به مدت یک سال متناوب در جبهه های جنوب حضور داشت ناصر دوستی صمیمی به نام عباسعلی کیانی داشت که بسیار در زندگی و رفتار او تأثیر گذاشته بود و او را در مسیری که در پیش گرفته بود یاری می کرد . لکن این دوست به فیض عظمای شهادت نائل گردید.
شهادت شهید کیانی در روحیه ناصر بسیار اثر گذاشت و او را بیشتر برای حضور در جبهه و پیروی راه آن شهید مصمم کرد ، اما باز خانواده برای اعزام وی به جبهه اجازه نمی دادند .
در همین اثناء به اصرار ناصر خواهر شهید را برای او نامزد کردند شاید به زعم خانواده مدتی از رفتن به جبهه منصرف شود.
سال 1363 ناصر برای انجام خدمت وظیفه در سپاه با پیگیری های برادر در پادگان آموزشی غدیر اصفهان به خدمت مشغول شد مدتی گذشت و ناصر شنبه اول هر هفته به همراه برادر به پادگان می رفت و آخر هفته برای دیدار خانواده به محل باز می گشت. تا اینکه روزی که برادر برای بازگرداندن ناصر به محل خدمت او می رود می گویند که در این هفته ما اعزام نیرو به غرب داشته ایم و ناصر با اصرار خودش به همراه آنان اعزام شده است. ناصر در این اعزام در استان آذربایجان غربی و در گردان عملیاتی جندالله نقده مشغول به خدمت می شود و طی مدت شش ماه حضورش در آن منطقه به همراه همرزمان گردان جندالله در مبارزه با اشرار و ضدانقلابیون تجزیه طلب کومله و دمکرات مجاهدت می نماید.
او در آخرین مرخصی اش به زادگاه و حضور در گلزار شهدای محل در کنار مزار دوست و رفیق شهیدش عباسعلی کیانی پا به زمین می کوبد و می گوید من تا یک ماه دیگر شهید می شوم و مرا در کنار رفیقم به خاک سپارید.
سرانجام این رزمنده دلاور و عاشق صادق ، ناصر دین و میهن در تاریخ بیست و سوم آذرماه هزار و سیصد شصت و سه در یک درگیری ناجوانمردانه در منطقه مرزی سرو از توابع ارومیه شهد شیرین شهادت را نوشید و در جوار قرب الهی مأوا گزید.
پیکر مطهرش پس از انتقال به زادگاهش طی تشییعی با شکوه در جوار آستان امامزاده سید محمد اجگرد و در کنار مزار رفیقش به خاک سپرده شد.
روحش شاد و راهش مستدام باد.
فراز هایی از وصیتنامه
شهید سرافراز ناصر دهقانی
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و درود بر رهبر کبیر انقلاب و درود به مردم همیشه در صحنه، علت این که این راه را انتخاب کردم می خواستم دنباله رو راه شهیدان کربلای حسین(ع) و شهیدان کربلای این زمان باشم و با عشقی که به خدای خودم داشتم به سوی او شتافتم. خون من برای اسلام و کتاب خدا هیچ ارزشی ندارد، شاید بتوانم با این خون خدای خودم را راضی کرده باشم.
مادرم اگر من شهید شدم لباس سیاه نپوشید و گریه نکنید چون روز دامادی من روزی است که شتابان به سوی خدا می روم، بالأخره همه دیر یا زود به طرف خدا خواهیم رفت. «انا لله و انا الیه راجعون»
پس چه بهتر مرگی باشد پر افتخار.
امام را زیاد دعا کنید.
والسلام 13/9/1363

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.