تاریخ انتشار : پنجشنبه 25 تیر 1405 - 8:49 - پنجشنبه 16 ژوئیه 2026 - 8:49
10 بازدید
کد خبر : 34336

شهید سرافراز مرتضی عقیلی اشنی

شهید سرافراز مرتضی عقیلی اشنی
شهید سرافراز مرتضی عقیلی اشنی

شهید سرافراز مرتضی عقیلی اشنی
نام : مرتضی
نام خانوادگی: عقیلی اشنی
نام پدر: شکراله‌
تاریخ تولد: 1341/07/17
محل تولد: اصفهان
وضعیت تأهل: متأهل
نحوه شهادت: دشمن بعثی
کیفیت شهادت: اصابت گلوله در درگیری با متجاوزین بعثی
تاریخ شهادت: 1364/11/17
شهرشهادت: بانه
محل شهادت: بانه
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: بسیج
محل دفن: گلستان شهدای اصفهان

پاسدار رشید اسلام شهید مرتضی عقیلی
بسم الله الرحمن الرحیم
و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عندربهم یرزقون
و کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده نیستند بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند .
در شب جمعه هفدهم مهرماه سال 1341 در خانواده ای مستضعف و با ایمان و مذهبی ستاره ای درخشان پا به عرصه ی وجود گذاشت که نام وی را مرتضی نهادند و در آغوش مادر قرار گرفت و شیر مادر که با عشق به ائمه اطهار و مخصوصاً حسین (ع) مخلوط بود را نوشید و شجاعت و عشق به الله را از شیر مادر گرفت و در وجود خود نهاد و از همان کودکی به جلسات و هیئت مذهبی عشق و شوری عجیب داشت و از موقعی که مرتضی خود را شناخت و وارد اجتماع شد و به سوی فرهنگ اصیل اسلامی حرکت کرد و در فرا گرفتن مسائل مقدماتی کوشید در حدی که در سن پنج سالگی نمازهای یومیه را می خواند و اصول و فروع دین را فرا گرفت و حتی بسیاری از مسائل دینی همچون ، مقدمات و واجبات و ارکان نماز را فرا گرفت و می توانست بعضی از آیات و سوره های کوچک قرآن را تلاوت نماید و این فرزند عزیز از همان فرزندانی بود که امام امت در سال 1342 فرمودند : سربازان من در گهواره ها هستند و در سن هفت سالگی پا به دبستان گذاشت و آموزش را در بعدی دیگر آغاز کرد او در ضمن اینکه به مدرسه تحصیل علوم جدید را می کرد نزدیک یکی از اقوامش قرآن و احکام و مسائل دینی را یاد می گرفت پس از انجام دوره ابتدایی به مدرسه راهنمایی راه یافت و شروع به تحصیل نمود اما باز هم سعی می کرد سطح آگاهی خود را بالا ببرد بعداً به کار در کارخانه اشتغال یافت و فعالیت می کرد . مرتضی ضمن تلاش و کوشش در کارخانه در مسائل انقلاب شرکت فعال داشت و در راهپیمایی ها که برگزار می شد. شرکت می کرد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همیشه مبلغ انقلاب بوده و کوشش می کرد اهداف انقلاب را دنبال کرده و از دستاوردهای انقلاب پاسداری نماید . به همین جهت در برنامه های مسجد محل شرکت می کرد و شبها به پاسداری مشغول بود و با تشکیل کلاس های بسیج او نیز ثبت نام کرده و شرکت جست و آموزش های مربوطه را فرا می گرفت و به خاطر عشقی که به الله داشت همیشه سعی می کرد نمازهای خود را اول وقت خوانده و به جماعت بخواند . شب های جمعه در دعای کمیل شرکت می نمود و در ماه های رمضان به دعای روحبخش ابوحمزه ثمالی می رفت تا در سحر با خدای خود راز و نیاز کند و نیز دعای ندبه او صبح های جمعه ترک نمی شد و از اخلاق برجسته ای برخوردار بود به مال دنیا هیچ دل نبسته بود و هر موقع کسی چیزی از وی مطالبه می کرد تا آنجایی که می توانست خواسته وی را بر آورده می کرد . همیشه در معابر عمومی سربه زیر بود و در موقع لزوم دست نیازمندان را می گرفت و به آنها کمک می کرد و احترام خاصی به پدر و مادر و بزرگترهای خود می گذاشت و همان طوریکه یا ور ضعیفان بود سعی می کرد با استعانت از خدا تبارک و تعالی روح خود را تقویت نماید و نیز به تقویت جسم می پرداخت تا بهتر بتواند در مقابل دشمنان اسلام ایستادگی نماید از این جهت مدتی در باشگاه ه کاراته حمزه سیدالشهدا شرکت کرد .
با شروع جنگ تحمیلی که به جهت برانداختن حکومت نوپای اسلامی طرح ریزیه شده بود موقعی که مردم را به پادگان ها خواندند او نیز به پادگان رفته و پس از قبولی در امتحانات مربوطه موفق شد از طریق بسیج مدت سه ماه به کردستان اعزام گردد و به مبارزه با اشرار ضدانقلاب بپردازد و پس از آن در سال 1360 جهت انجام وظیفه به خدمت سربازی رفت و باز این دفعه به کردستان مأموریت یافت و خدمت سربازی را در رابطه با جنگ در مناطق مختلف کردستان گذرانید و پس از آنکه از خدمت سربازی بازگشت ازدواج نموده و پس از چند ماهی با ثبت نام در بسیج به جبهه اعزام شد و در عملیات خیبر شرکت جست و پس از گذشت چند ماهی دو مرتبه در سال 1363 به جبهه اعزام شد و در عملیات بدر راه یافت . او که نمی توانست با وجود جنگ تحمیلی در شهر خود بماند این بار عاشقانه تر و آماده تر از دفعات قبل برای سومین بار به جبهه اعزام شد و با همرزمان خود دلاورانه جنگید و شجاعانه فتح آفرید و با ریختن خون خود به پای درخت اسلام ، اسلام را یاری کرد و در تاریخ 24/11/64 در نیمه های شب سکوت شب را با فریاد الله اکبر و یا حسین خود شکسته و به لقاء حق که همان آرزوی دیرینه وی بود پیوست .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد به امید اینکه ادامه دهندگان راهشان باشیم
در مسلخ عشق جز نکو را نکشد
رو به صفتان زشمت خو را نکشند
گر ما عشق صادقی زمردن مهراس
مردار بود هر آنکه او را نکشند .
والسلام

بسم الله الرحمن الرحیم
یا ایهاالذین آمنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم . تومنون با الله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذالکم خیرلکم ان کنتم تعلمون.
ای اهل ایمان آیا شما را به معامله و تجارتی سودمند که از عذاب دردناک آخرت رهایی و نجات بخشد دعوت کنم ؟ و آن تجارت این است که به خدا و رسول گرامیش ایمان آورید و با مال و جان در راه خدا مجاهده و جهاد کنید و این کار از هر تجارتی اگر آگاه باشید سودمندتر است و این تجارت بین عبدو مولا و بنده ی خدا صورت می گیرد و حق تعالی خریدار است و فروشنده عبد است و خداوند آمرزش گناهان بهشت و جنات عنان را در برابر جان شما می پردازد.
با نام الله یاری دهنده مستضعفان جهان و صلوات و سلام بر رسول خدا و ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین و حضرت بقیه الله امام زمان (عج) و نائب بزرگوارش امام امت و فقیه عالیقدر حضرت آیت الله منتظری و یاران با وفای امام و با سلام بر شهدای صدر اسلام تا فجر و خیبر و بدر و جانبازان و مجروحین و خانواده معظم شهدا ، اسرا ، مفقودین و امت قهرمان و شهید پرور .
پیغمبر اکرم (ص) فرمود : فوق کل ذی بر بر حتی یقتل فی سبیل الله فاذا قتل فی سبیل الله فلیس فوقه بر
یعنی بالاتر از هر خوبی و نیکویی دیگری هست اما به جز رفتن به جبهه تا اینکه انسان در راه رب و پروردگارش کشته شود دیگر بالاتر از این پاداش و ثوابی نمی توان تصور کرد و آری عزیزان چه زیبا فرموده است رسول خدا . چه چیز بهتر از اینکه خداوند بر بنده اش چنین منت گذارد که در راه او مجاهده کند و در پایان شهادت این فوز عظیم را نصیبش کند و تا عاشق نشود کسی هرگز این راه را نتواند بپیماید و من این لیاقت را در خود نمی دیدم که بتوانم در صف مجاهدین اسلام باشم و اکنون خداوند بر این بنده گناهکارش منت نهاد و توانستم به جبهه بروم و یک قطره کوچکی از این دریای بیکران لشکریان اسلام باشم و خداوند را سپاس می گویم و هم اکنون که در جبهه هستم و در میان این برادران عزیز رزمنده احساس حقارت می کنم که این جوانان عزیز چگونه در این دانشگاه عظیم الهی موفق شده اند و به پروردگارشان نزدیک هستند و من چرا نتوانستم مثل آنها از اول باشم تا مسائلی که هرگز هیچ جای دنیا نمی شود آموخت در اینجا بیاموزم و اکنون به برادران و رفقای عزیزم توصیه می کنم که حتماً به جبهه بیائید که اگر این جنگ تمام می شود و ما نتوانستیم خود را در اینجا بسازیم و بر شیطان های نفسانی پیروز شویم بدانید دیگر به این آسانی نمی توان خود را ساخت و دیگر اینکه به شما عزیزان و خانواده عزیزم توصیه می کنم که دست از یاری اسلام و امام عزیزمان فرزند فاطمه (س) برندارید و همیشه پشت سر امام و یارانش خصوصاً فقیه عالیقدر حرکت کنید و از جدایی ازآنها به پرهیزید تا فردای قیامت در حضور رسول الله و حسین فاطمه (س) رو سفید باشید و شما موظفید که کسانیکه هر روز در گوشه ای از این مملکت اسلامی در مقابل اسلام و خط امام می ایستند و خود را دلسوز تر از امام می دانند جلوی آنها بایستید و شما باید پیرو ولایت فقیه که همان ولایت رسول الله هست باشید و تا خداوند بر شما رحم کند و پروردگار در سوره عمران می فرماید :
و کنتم علی شفا حفره من النار فا نقذکم منها بیاد آورید روزی که بر لب پرتگاه و گودالی از آتش بودید و خدا شما و را نجات داد و برادری و اتحاد را به میان شما آورد و چند کلمه ای با شما خانواده عزیزم صحبت دارم که ای عزیزان می دانم شما خیلی برایم زحمت کشیدید و من هرگز نتوانستم زحمات شما را جبران کنم و اگر مرا از دست دادید ناراحت نباشید چون همه ی ما باید برویم با چند روز کم و زیاد و چه افتخار بالاتر که خداوند بر ما منت گذارد و شهادت در راهش را نصیبان کرد. که در روز قیامت در صف شهدای صدر اسلام و انبیاء قرار گیریم و عزیزان وقتیکه در مراسم من شرکت می کنید رعایت کلیه شئونات اسلامی را بکنید و اگر گریه کردید با صدای بلند نباشد و بیاد حسین فاطمه (س) همیشه گریه کنید. و برادرانم شما که الان کوچک هستید بروید و درس بخوانید و علم بیاموزید و به نسل های آینده برسانید که اسلام چقدر مظلوم بوده است و با خون جوانان و پیرمردان و بچه های شیرخوار یاری شده است و به دست شما رسیده است و مادر عزیز و خواهرانم هرگز فاطمه (س) و زینب (س) را فراموش نکنید و اخلاق و کردار آنها را الگو قرار دهید و همیشه مثل گذشته رفتار و کردار و تمامی شئونات اسلامی را فراموش نکنید.
و پدر عزیزم تو هم مرا ببخش و می دانم که چقدر برایم زحمت کشیدی و چه رنجها دیدی و پدر بزرگم و مادر بزرگم امیدوارم که مرا حلال کنید و زحمات شما هرگز فراموش نمی کنم و همسر عزیزم و از تو می خواهم که غم از دست رفتن مرا نخوری چون نه تو از فاطمه و نه من از فرزندان فاطمه عزیز تر هستم صبر را پیشه کن و رعایت تمامی شئونات اسلام را بکن و هرگز اسلام و امام و خط ولایت فقیه را از یاد نبری و دیگر اینکه می دانم که من همسر خوبی شاید برایت نبودم ولی امیداورم که مرا ببخشی و حتماً حلالم کنی و هرگز از دستم ناراحت و نگران نباشی و دیگر اینکه اگر کسی آمد از من ادعای طلبکاری کرد به او هر مقدار که بود بدهید .
و چند کلمه ای هم با برادران کارگرم صحبت دارم که می دانم چقدر به شما ظلم شد و شما در کارخانه همان اخوت و برادری را حفظ کنید و نگذارید که عوامل سرمایه دار و مزدوران آمریکایی در میان شما تفرقد بیاندازند با وحدت می توانید به حق و حقوق اصلی خودتان برسید و این را بدانید وقتیکه جنگ تمام شود انشاء الله دولت عزیز به مسئله اینها رسیدگی خواهد کرد و دیگر اینکه به شما توصیه می کنم جبهه ها را خالی نگذارید و از کلیه دوستان و خویشاوندان و دوستان یکایک حلالیت می طلبم و امیدوارم که همگی مرا حلال کنید این برادر حقیرتان را ببخشید .
والسلام
به امید فتح نهایی اسلام
مرتضی عقیلی
17/11/64

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.