تاریخ انتشار : دوشنبه 8 دی 1404 - 9:03 - دوشنبه 29 دسامبر 2025 - 9:03
24 بازدید
کد خبر : 25362

شهید سرافراز مرتضی امینی

شهید سرافراز مرتضی امینی

گزیده‌ای از زندگینامه شهیدان سرافراز مرتضی و محمود امینی مرتضی در دهمین روز از تیرماه سال 1344 در عاشق‌آباد، یکی از محلات قدیمی اصفهان به دنیا آمد. پدرش آقا رضا کشاورز و مادرش فاطمه ‌خانم بانوی خانه بود. مرتضی در سایه‌سار محبت برادر بزرگ‌ترش، محمود که تنها سه بهار از او بزرگتر بود، پرورش یافت.

شهید سرافراز مرتضی امینی

شهید سرافراز مرتضی امینی
نام : مرتضی
نام خانوادگی: امینی
نام پدر: رضا
تاریخ تولد: 1344/04/10
محل تولد: اصفهان
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: اصابت گلوله دركمين ضدانقلاب به خودرو حامل مأمورين جمع‌آوري آراي مجلس خبرگان در جاده ديواندره ، سنندج
تاریخ شهادت: 1361/09/19
شهرشهادت: دیواندره – سنندج
محل شهادت: دیواندره – سنندج
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: بسیج
محل دفن: گلزارشهدای عاشق آباد


گزیده‌ای از زندگینامه
شهیدان سرافراز مرتضی و محمود امینی
مرتضی در دهمین روز از تیرماه سال 1344 در عاشق‌آباد، یکی از محلات قدیمی اصفهان به دنیا آمد. پدرش آقا رضا کشاورز و مادرش فاطمه ‌خانم بانوی خانه بود. مرتضی در سایه‌سار محبت برادر بزرگ‌ترش، محمود که تنها سه بهار از او بزرگتر بود، پرورش یافت. روزگار کودکی‌شان، تلفیقی از شیطنت‌های شیرین و گشت‌وگذار در کوچه پس کوچه‌های قدیمی محله بود. کمی که بزرگتر شدند، همراه پدر به مزرعه می‌رفتند و در کارهای کشاورزی و نگهداری دام به او کمک می‌کردند.
دوران دانش‌آموختگی‌شان در دبستان بوعلی‌سینای عاشق‌آباد آغاز شد. هر دو برادر، با اشتیاقی وافر به فراگیری علم دل بسته بودند، اما گردش روزگار و سختی معیشت، پس از پایان دوره ابتدایی، آنان را ناگزیر به ترک تحصیل و ورود به کارخانه ریسندگی بارش ساخت.
همسایگی با مسجد موهبتی گرانقدر بود که ژرفای وجود مرتضی و محمود را نوازش می‌داد؛ اغلب نمازها را به جماعت می‌خواندند و در ایام سوگواری محرم و صفر، تمام و قتشان را در مسجد و برنامه‌های مذهبی آن سپری می‌کردند.
در روزهای اوج انقلاب، اگر چه هر دو نوجوان و کم سن و سال بودند، اما روحیه‌ای انقلابی داشتند و همراه دایی‌شان احمد، از ارکان اصلی حرکت‌های انقلابی در عاشق‌آباد محسوب می‌شدند؛ شب‌هایشان به ساخت کوکتل مولوتوف در خانه پدربزرگ و شعارنویسی روی دیوارها به صبح می‌رسید و روزهایشان در راهپیمایی‌ها و تظاهرات به شام می‌پیوست. در واقع محمود و دایی احمد و در کنارشان مرتضی یک گروه مبارزاتی بودند که در کنار هم کارهای بزرگی انجام می‌دادند.
با بازگشت تاریخی و پیروزمندانه حضرت امام در دوازدهم بهمن‌ماه هزار و سیصد و پنجاه و هفت، محمود و دایی احمد برای استقبال راهی تهران شدند، اما مرتضی که کوچک‌تر بود، مجبور شد در اصفهان ماند.
هر دو برادر خوش اخلاق و آرام، اما خردمند و فهیم بودند. اهل اسراف و تجمل نبودند اما منظم، تمیز و آراسته زندگی می‌کردند. محمود با وجود این که تحصیلات آکادمیک بالایی نداشت، اما اهل مطالعه بود و اطلاعات عمومی بالایش حتی او را به مباحثه با منافقین می‌کشاند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، دایی احمد، و محمود همراه رضا محمدسلیمانی بسیج را در عاشق‌آباد راه انداختند. آنها از پایه‌گذاران ساخت کتابخانه ولیعصر و مدرسه بانو مجتهده امین بودند. مرتضی از نیروهای پر تلاش پایگاه بود و با شور و شوقی وصف‌ناپذیر در کلاس‌های آموزش نظامی و عقیدتی بسیج شرکت می‌کرد. محمود اما در همان روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی از کار در کارخانه انصراف داد و به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. او بخشی از حقوقش را به پدر می داد و مابقی را صرف فعالیت‌های بسیج و کتابخانه می‌کرد.
با آغاز ناآرامی‌ها و درگیری‌های داخلی، محمود و دایی احمد نخست به سیستان و بلوچستان و سپس به کردستان رفتند و با شروع جنگ تحمیلی، عازم جبهه‌های جنوب شدند و چندی بعد، در بهمن‌ماه سال 1359 دایی احمد در جریان نبرد در جبهه دارخوئین به شهادت رسید.
با شهادت دایی، محمود همچنان در جبهه بود و مرتضی بی تابانه منتظر اجازه اعزام از سوی پدر. تا این که در یکی از مرخصی‌ها، محمود با اصرار خانواده با دختر خاله‌اش ازدواج کرد؛ مراسمی ساده با بیست نفر مهمان و قرائت دعای توسل. مرتضی از این فرصت استفاده کرد و با وساطت مادر رضایت محمود را برای امضای فرم اعزامش گرفت و آبان‌ماه سال 1361 راهی کردستان شد. یک ماه بیشتر از حضورش در سنندج نمی‌گذشت که 19 آذرماه سال 1361 هنگام جمع‌آوری صندوق‌های رأی خبرگان رهبری در روستای شینه در محور سنندج – کامیاران به کمین ضدانقلاب افتاده و در جریان درگیری به شهادت رسید.
وقتی پیکر مطهر مرتضی بازگشت، محمود با قامتی استوار و چشمانی اشکبار، خود پیکر برادر را به خاک سپرد. رو به خانواده کرد و گفت: «چرا می‌گریید؟ من در همه این مدت، شهیدی به این زیبایی ندیده‌ام. گویی زنده است.» و خطاب به برادر در آرامگاهش لبخندی زد و گفت: «مرتضی، نامردی است که برایم دعا نکنی تا زودتر به تو بپیوندم.»
دعای مرتضی در حق برادر خیلی زود مستجاب شد و یک سال بعد در اسفندماه سال ۱۳۶۲، در جریان عملیات بزرگ خیبر، محمود نیز به کاروان شهیدان پیوست. اینگونه بود که سه یار دیرین، در آسمانی شدن هم‌نفس شدند؛ نخست دایی احمد، سپس مرتضی و سرانجام محمود.
از آن سه قاصد نور، اکنون تنها خاطره‌ای تابناک به یادگار مانده است؛ روایتی از ایمانی استوار، برادری ناگسستنی و عشقی چنان به آرمان که هستی را در راهش بی‌مقدار می‌دیدند.
یادشان هماره جاودان و راهشان پررهرو باد

فرازهایی از وصیتنامه پاسدار شهید محمود امینی
اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد
با درود بر مهدی موعود این منجی بشریت و با سلام بر امام خمینی این رهنمای عاشقان و جانشین به حق صاحب الزمان(عج) که با درخشش خود در میان تاریکی‌ها و ظلمت، نوری شد تا مردم را از میان ظلمت‌های استبدادی به سوی نور و فلاح دعوت و هدایت کند.
درود خدا بر او باد که ملت مسلمان ایران را زنده کرد و مکتب حسین (علیه سلام) را نیز از نو به ما آموخت…
بار خدایا تو را شکر و سپاس می‌گوییم که ما را در چنین برهه‌ای از زمان قرار دادی و این نعمت عظمایِ رهبری را نیز به ما عطا کردی.
حضور محترم پدر و مادرم سلام می‌رسانم و از خداوند برای شما صبر و اجر [طلب] می‌ نمایم، هر چند از شما فرزند دیگری، مرتضی شهید شده، ولی اسلام از همه با ارزش‌تر است. امیدوارم که انشاءالله شما این فرزندی که از ابتدای کوچکی جز رنج و مشقت چیز دیگری برای شما نداشته را ببخشید.
باز تو ای مادرم! هر چند که برادرت احمد و فرزندت مرتضی و سید مهدی شهید و سید جلال هم اسیر است و زینب، این تاریخ ساز اسلام هست که برادران و عزیزانش را از دست داد و امید است که به راستی پیرو زینب(س) باشی…

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.