تاریخ انتشار : دوشنبه 8 دی 1404 - 9:09 - دوشنبه 29 دسامبر 2025 - 9:09
27 بازدید
کد خبر : 25372

شهید سرافراز محمود نصر اصفهانی

شهید سرافراز محمود نصر اصفهانی
شهید سرافراز محمود نصر اصفهانی

شهید سرافراز محمود نصر اصفهانی
نام : محمود
نام خانوادگی: نصر اصفهانی
نام پدر: عباس
تاریخ تولد: 1344/02/02
محل تولد: اصفهان
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: اصابت گلوله به سر در درگیری با ضدانقلاب هنگام بازرسی یک خانه تیمی در شهر
تاریخ شهادت: 1361/11/24
شهرشهادت: سنندج
محل شهادت: سنندج
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: بسیج
محل دفن: گلستان شهدای اصفهان
فرازی از زندگینامه شهید سرافراز
محمود نصر اصفهانی
سال 1344 در خانواده ای مذهبی در نصرآباد اصفهان کودکی به دنیا آمد که نام او را محمود گذاشتند. او چون آخرین فرزند خانواده بود برای پدر و مادرش عزیزترین فرزند بود. دوران ابتدایی را در دبستان شهدای نصرآباد با موفقیت گذراند.
در شرایطی که هنوز بالغ نشده بود به مسائل اطرافش خیلی توجه داشت، خصوصاً نسبت به بچه های فامیل و فرزندان خواهر و کوچک ترها را محبت و ارشاد می کرد و هر چه داشت با دیگران تقسیم می کرد.
او که نسبت به پدر و مادرش بسیار مهربان بود، در این زمان هم به پدر در امر کشاورزی و دامداری کمک می کرد و هم درس می خواند.
محمود در سال 1357 با این که کم سن و سال بود، اما علاقه ی زیادی به شرکت در راهپیمایی و مبارزه از خود نشان می داد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (رحمت الله علیه) در کارهای فرهنگی مسجد و بسیج محل شرکت فعال داشت. با شروع جنگ تحمیلی بسیار مشتاق حضور در جبهه های جنگ بود که نهایتاً در سال 1361 پس از ثبت نام و گذراندن دوره ی آموزشی به منطقه ی کردستان اعزام شد و پس از دو ماه حضور در منطقه، در تاریخ 24 بهمن ماه 1361 بر اثر اصابت تیر به سرش به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
یکی از خویشاوندان محمود در خاطره ای از او می گوید، در زمانی که محمود در منطقه ی کردستان بود، گروهک های ضدانقلاب در این منطقه فعالیت زیادی داشتند و ناامنی هایی را ایجاد کرده بودند و جوانان پاک و مخلص را ناجوانمردانه به شهادت می رساندند. شرایط به گونه ای بود که می توان گفت شهدای کردستان از مظلوم ترین شهدا می باشند و اگر رزمنده ای از پادگان یا مقر خود در کردستان بیرون می رفت بعید بود که سالم برگردد. ایشان هم مثل سایر رزمندگان بسیار نجیب و پاک و خوش اخلاق بود. هر وقت او را می دیدم لبخند بر لب داشت. در کردستان همه چیز برایش جالب بود و تازگی داشت. در آن روزها که منطقه واقعاً ناامن بود، به همراه چند نفر به شهر رفته بود و با لباس کردی عکس گرفته بود. وقتی به ایشان گفته بودند چرا بی احتیاطی کرده ای؟ با آرامش خاصی گفته بود، نگران نباشید، مشکلی پیش نمی آید. در جریان یکی از مسافرت ها به اصفهان به خانه ی محمود نصر رفتیم. مادر ایشان، عمه ی بنده بود. جویای حال محمود شد گفتم دو روز دیگر به سنندج بر می گردم شما می توانید با ما به سنندج بیایید و محمود را ببینید. ایشان خیلی خوشحال شد و قبول کرد. این خواست خدا بود که این مادر یک بار دیگر فرزندش را ببیند. چهل روزی بود که او را ندیده بود. وقتی به سنندج رسیدیم ساعت 7 صبح بود. حاج احمد سریع به پایگاه محمود رفت و او را به منزل آورد. صحنه ی دیدار این مادر و فرزند بسیار دیدنی بود. یکدیگر را در آغوش گرفته بودند و گریه ی شوق می کردند. مثل اینکه می دانستند آخرین دیدارشان است. حدود یک ساعتی محمود کنار مادر ماند و وقتی با اصرار آنها برای ماندن مواجه شد گفت می خواهیم به مأموریت برویم و وقتی برگشتیم می آیم و شب هم می مانم. خداحافظی کرد و رفت. روز بعد خبر شهادت ایشان رسید.
یادش گرامی باد و راهش پرو رهرو

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.