تاریخ انتشار : سه‌شنبه 9 دی 1404 - 10:36 - سه‌شنبه 30 دسامبر 2025 - 10:36
37 بازدید
کد خبر : 25719

شهید سرافراز محمد جعفری طادی

شهید سرافراز محمد جعفری طادی

گزیده ای از زندگی نامه ی سردار شهید محمد جعفری طادی محمد، نوزدهم خردادماه 1343، در روستاي طاد از توابع فلاورجان اصفهان به دنیا آمد. اولین فرزند خانواده بود و زیر سایه ی پُر مهر پدر و آغوش گرم مادر رشد کرد. سه، چهار سالی بیشتر از زندگی اش نمی گذشت که پدرش را از

شهید سرافراز محمد جعفری طادی

شهید سرافراز محمد جعفری طادی
نام : محمد
نام خانوادگی: جعفری طادی
نام پدر: قربانعلی
تاریخ تولد: 1343/03/19
محل تولد: فلاورجان(شهرستان)-پیربکران(شهر)
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: اصابت گلوله به سر در درگیری با ضدانقلاب
تاریخ شهادت: 1362/07/11
شهرشهادت: سنندج
محل شهادت: حسین آباد
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: سپاه پاسداران
محل دفن: گلزارشهدای طاد


گزیده ای از زندگی نامه ی
سردار شهید محمد جعفری طادی

محمد، نوزدهم خردادماه 1343، در روستاي طاد از توابع فلاورجان اصفهان به دنیا آمد. اولین فرزند خانواده بود و زیر سایه ی پُر مهر پدر و آغوش گرم مادر رشد کرد. سه، چهار سالی بیشتر از زندگی اش نمی گذشت که پدرش را از دست داد. از این به بعد سرپرستی او و برادرش را مادربزرگش به عهده گرفت و آنان را خوبی تربیت نمود.
هفت ساله که شد، به مدرسه رفت. دبستان را که تمام کرد، رفت سراغ کسب و کار. مدتی کشاورزی کرد. بعد از آن در یک کارگاه نجاري مشغول به کار شد. کارشان ساختن درب و پنجره و دكور بود.کار و تلاش از او مردی کوچک ساخته بود که سختی هر کاری را با اشتیاق به جان می خرید.
محمد، نوجواني خوشرو و با اراده بود که در كارهاي خير دستي توانا داشت. اوقات فراغتش را به مطالعه ی كتاب هاي مذهبي مي گذراند. در روزهای پيروزي انقلاب در مبارزات عليه رژيم ستم شاهي در حد توان فعاليت كرد. پخش پوستر و اعلاميه هاي امام خميني، نوشتن شعار در معابر عمومي و حضور در تظاهرات و راهپیمایی ها از جمله فعالیت های او قبل از انقلاب بود.
محمد بعد از انقلاب هم فعالیت های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی اش را ادامه داد. بحث تقسیمات ارضی که پیش آمد، کار نام نویسی کشاورزهای روستای شان را به عهده گرفت. با همکاری شهید بهمن طالبی در مسجد حضرت ابوالفضل(ع) کتابخانه ای راه انداخت تا نوجوانان و جوانان روستای شان از آن استفاده کنند.
اوایل سال 1360، دوره ی آموزش امدادگري رزمي را در بسیج محل شان گذراند. آبان ماه همان سال از طریق بسیج به جبهه رفت و به عنوان امدادگر در عملیات طريق القدس شرکت کرد. بعد از عملیات به پادگان خليج در تهران اعزام شد و در درگیری با موسی خیابانی، یکی از سرکرده های منافقین به عنوان عضو اصلي گروه وارد عمل شد. سال 1361، وقتی دوره ی مأموریتش در تهران تمام شد، به سنندج رفت. همان جا عضو سپاه شد و در درگیری های زیادی برای پاکسازی منطقه از وجود گروهک های ضدانقلاب شرکت کرد. طوری توانایی هایش را به همه نشان داد که از همان ابتدا به عنوان یک حلقه ی اساسی از زنجیر به هم بافته شده برای مقابله با دشمن، در نظر فرماندهان جلوه گر شد، برای همین با این که مدت زیادی از حضورش در منطقه نمی گذشت، فرماندهی پایگاه کانی مشکان در محور حسن آباد سنندج را به عهده گرفت. پایگاه شان مرکز رله ی مخابراتی بود. مدتی بعد از محور حسن آباد به محور حسین آباد منتقل شد. آنجا ابتدا فرماندهی گروه جوله را به عهده گرفت. رشادت، درایت و تیزهوشی محمد در هدایت و فرماندهی نیروها باعث شد، فرماندهی محور حسین آباد را به او بسپارند.
محمد اواخر سال 1361، در يكي از عمليات ها از ناحيه ی پا مجروح شد. فروردین ماه 1362، بعد از بهبودي نسبی و زیارت امام رضا(ع) به کردستان برگشت. تا این که سرانجام 10 مهرماه سال 1362 ، خبر رسید گروهی از نیروهای ضدانقلاب در اطراف روستای ماچکه دیده شده اند. محمد گروه جوله اش را آماده کرد و به محل تجمع دشمن رفت. به محض رویارویی با هم درگیر شدند. ابتدا برتری عملیاتی به نفع محمد و نیروهایش بود، ولی ضدانقلاب با فراخوانی و بسیج نیروهایش در منطقه، خود را تقویت نمود و به این ترتیب در حالی که بیم آن می رفت نیروهای محمد همگی در محاصره ی دشمن قرار گیرند. وی با رشادت و ایثار زایدالوصفی نیروهای خود را به عقب هدایت نمود و خود و چند نفر از همرزمانش، ضدانقلاب را سرگرم کردند تا آنها بتوانند از محاصره خارج شوند. در نتیجه با این از خودگذشتگی و ایثار، با نوشیدن شهد گوارای شهادت، برگ زرینی بر تاریخ مبارزه با ظلم و حمایت از مظلومین و محرومین منطقه افزود.
به گفته ی گواهان آن واقعه، وقتی محمد در محاصره قرار می گیرد به فرماندهان صحنه ی عملیات گزارش لحظه به لحظه ارسال می نماید و در پایان می گوید: «آنها خیلی به ما نزدیک شده اند و دیگر نمی توانم با شما صحبت کنم، ولی سلام شما را به شهدا می رسانم.»
پیکر محمد پس از انتقال از منطقه به زادگاهش پس از تشییعی باشکوه، در میان حضور انبوه مردم طاد و روستاهای اطراف، در گلزار شهدای طاد آرام گرفت.

روحش شاد و یادش گرامی باد

فرازهایی از وصیتنامه
سردار شهید محمد جعفری
هم اکنون که دعوت خدا را لبیک گفته ام، در سیاهی شب و در زیر رگبار مسلسل های دشمن وصیت نامه ی خود را می نویسم.
کسی که در راه خدا کوشش می کند و جهاد می کند عاشق [است] و عشق زیادی به شهادت دارد و من هم اکنون فرمان رهبر را به جان خریدم و در جبهه های نبرد حق علیه باطل مشغول فعالیت هستم تا این مزدوران شیطان صفت بعثی را از سرزمین خون و شهادت بیرون رانیم.
و اگر من در این راه شهید شدم، تو ای مادر و تو ای برادر و عموهایم! هیچ ناراحت نباشید و خوشحال هم باشید که فرزندتان همچون علی اکبر در راه اسلام و احیا کردن آن، جان فدا کرد.
و تو ای مادر! اگر برایم گریه نکردی در آن دنیا دیگر [حضرت] زینب(س) و [حضرت] فاطمه زهرا(س) از تو گله ندارند.
از تمامی دوستان و رفقا می خواهم که بعد از من راه من را ادامه دهند و نگذارند که سنگر من خالی بماند و تفنگم روی زمین بیفتد و از فرامین رهبر عظیم الشأن پیروی کنید و نگذارید که این منافقین ضد خلق بخواهند آشوب کنند.
پروردگارا! از تو می خواهم که در لحظه های آخر عمر من را از تمام عشق ها به جز عشق به خودت و از تمام امیدها به جز امید به خودت ناامید کنی.
من به خاطر اسلام و به خاطر قرآن شهید شدم، نه به خاطر مادیات دنیا و ریاست. من به همه ی دوستان و آشنایان توصیه می کنم که راه شهیدان را ادامه دهند و نگذارند که این منافقین و مزدوران آمریکایی، این شیطان صفتان در این روستا توطئه کنند و نگذارید آنها در سنگرهای تان رخنه کنند.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.