شهید سرافراز مجید قاسمی چادگانی

شهید سرافراز مجید قاسمی چادگانی
نام : مجید
نام خانوادگی: قاسمی چادگانی
نام پدر: حسینعلی
تاریخ تولد: 1342/06/24
محل تولد: اصفهان
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: مفقودالجسد- اصابت گلوله هنگامی که قصد عقب کشیدن پیکر همرزمانش شهیدش در کمین دشمن را داشت
تاریخ شهادت: 1359/07/01
شهرشهادت: بانه – سردشت
محل شهادت: دارساوین
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: بسیج
محل دفن: –
گزیده ای از زندگی نامه ی شهیدان
مجید و سعید قاسمی
مجید 24 مهرماه 1341 در خانواده ای متدین و پرهیزگار در شهر اصفهان متولد شد. بچه ای متین، آرام، دل رحم و در عین حال پر انرژی و جذاب بود.
دی ماه 1345، وقتی مجید چهارساله بود، برادر او سعید به دنیا آمد. سعید بر خلاف مجید، پسری بازیگوش بود با شیطنت های خاص دوران کودکی.
مجید و سعید با این که خودشان در خانواده ای متوسط زندگی می کردند و شاید خیلی از خواسته های دوران کودکی شان در حد آرزو و دست نیافتنی باقی ماند، اما از همان کودکی در کارهای خیر پیش قدم بودند. به افراد مسن کمک می کردند. حتی سعید تغذیه ای که مادر در کیفش می گذاشت تا در مدرسه بخورد به فقرا و مستمدان می بخشید. او دانش آموز زرنگی بود. درسش خیلی خوب بود و همیشه سعی می کرد در درس ها به هم کلاسی ها کمک کند.
مجید تا کلاس پنجم بیشتر درس نخواند. مشکلات اقتصادی خانواده باعث شد، درس و مدرسه را رها کند و در مغازه ی خیاطی یکی از بستگان مشغول به کار شود. بخشی از حقوقی که از کار در خیاطی می گرفت را به خانواده می داد و بخشی از آن را به خانواده های محروم کمک می کرد. مجید به ورزش های رزمی و باستانی علاقه مند بود و در اوقات فراغت ورزش می نمود.
با اوج گیری مبارزات انقلابی مردم در سال 1357، مجید که آن زمان نوجوانی 16 ساله بود علاوه بر این که تمام رخدادهای نهضت انقلابی و فراگیر مردم را مجدانه دنبال می کرد، فعالیت های پیگیر و گسترده ای هم در این زمینه داشت؛ در راهپیمایی ها شرکت می کرد، اعلامیه پخش می کرد و روی دیوارها شعار می نوشت.
انقلاب اسلامی که پیروز شد، مجید عضو بسیج محله شد. برای کمک به بارور شدن انقلاب اسلامی نوپای ایران و دفاع از آن، دوره های آموزش نظامی را گذراند. او یکی از فعالین بسیج بود که تمام هم و غمش کمک به محرومین و شرکت در کارهای جهادی بود.
سعیدهم که برادر بزرگش مجید را الگوی خود قرار داده بود به بسیج پیوست. او و دوستانش شب ها برای برقراری امنیت محله، اقدام به ایجاد پست های ایست و بازرسی می نمودند و نگهبانی می دادند.
یک سالی از انقلاب می گذشت و در گوشه و کنار کشور آتش فتنه و آشوب دشمن شعله ور شده بود. در کردستان، ضدانقلاب شهرها و روستاها را به آشوب کشیده بود. از طرف دیگر رژیم بعث عراق با چراغ سبز استکبار پاسگاه ها و پایگاه های مرزی را مورد هجوم گاه و بی گاه خودش قرار داده بود.
در این اوضاع مجید هم مانند دیگر جوانان غیور و انقلابی کشور، دیگر تاب ماندن در خانه را نداشت و 8 فروردین ماه 1359، لباس رزم پوشید و راهی کردستان شد. 10 روز بیشتر از اعزامش نمی گذشت که جنگ در مناطق مرزی ایران و عراق شدت گرفت. نیروهای مهاجم عراقی سرتاسر نوار مرزی از شمال غرب تا جنوب را از زمین و هوا زیر آتش گرفته بودند. نیروهای نظامی در نقاط مرزی در آماده باش کامل بودند و گروه های اعزامی هم به عنوان نیروهای پشتیبانی اعزام می شدند.
18 فروردین ماه 1359، در یکی از درگیری ها در مرز سردشت، مجید و گروهی از هم رزمانش برای پشتیبانی از نیروهای نظامی مستقر در مرز اعزام شدند که در حمله ی نیروهای عراقی، مجید به فیض شهادت رسید، اما پیکر مطهرش همان طور که آرزو داشت هرگز پیدا نشد و به خانه بازنگشت. مجید از خانواده اش خواسته بود، دعا کنند گمنام باشد.
بعد از شهادت مجید، سعید برای ادامه ی راه برادر راهی جبهه شد. چون شناگر ماهری بود دوره ی آموزش غواصی را پشت سرگذاشت. بعد از آن به خانه برگشت، وصیت نامه اش را نوشت و به خانواده اش سفارش کرد، صبر داشته باشند.
عملیات مهم محرم در پیش بود و سعید برای شرکت در عملیات راهی جبهه شد. مرحله ی اول عملیات 10 آبان ماه 1361، با رمز يا زينب(س) در منطقه ی عملياتي موسيان و دهلران آغاز شده بود. سعید و هم رزمانش در لشگر امام حسین(ع) در مرحله ی دوم عملیات که 11 آبان ماه اجرا شد، وارد عمل شدند. در گيري در موضع دشمن به نبرد تن به تن مي رسد و سعید همان روز بر اثر اصابت ترکش به سر و گردن به شهادت می رسد. پیکر مطهر سعید به اصفهان منتقل گردید و بعد از تشییعی باشکوه در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.
روحشان شاد و راهشان پررهرو باد
فرازی از وصیت نامه شهید حبیب الله
( سعید قاسمی )
ای مادر عزیز، سلام بر تو که بالاخره توانستی بر احساس مادران{ات} پیروز شوی و فرزند دومت را در کربلای ایران دیدی که به شهادت رسید و گفتی که تو را هم در راه اسلام،{به} انقلاب اسلامی هدیه می کنم و من به وجود تو افتخار می کنم که مادر از سلاله فاطمه زهرا(س) هستی. مادر عزیزم حال وقت آن رسیده است رسالت زینب را از خود نشان دهی و چشم دشمنان اسلام و این انقلاب را کور کنی. و ای خواهرانم مرا ببخشید. حجابتان از این هم باید محکم تر باشد و زینب وار دنبال خون برادرانتان مجید و من و شهدای دیگر را بگیرید.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0