شهید سرافراز مجید عمرانی سیچانی

شهید سرافراز مجید عمرانی سیچانی
نام : مجید
نام خانوادگی: عمرانیسیچانی
نام پدر: حبیب الله
تاریخ تولد: 1343/01/03
محل تولد: اصفهان
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: دشمن بعثی
کیفیت شهادت: اصابت ترکش به سر
تاریخ شهادت: 1362/08/04
شهرشهادت: بانه
محل شهادت: بانه
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: بسیج
محل دفن: گلستان شهدای اصفهان
گزیده ای از زندگی نامه شهید سرافراز مجید عمرانی مجید
در سومین روز از بهار سال یک هزار و سیصد و چهل و سه هجری شمسی در محله سیچان اصفهان چشم به جهان گشود تولد مجید همراه با خیر و برکت فراوان برای پدر و مادر و خانواده اش بود پدرش که به واسطه رکود و مشکلات اقتصادی از کار در کارخانه ریسندگی بیکار شده بود و خانواده او به سختی امرار معاش می کردند با نزول این نعمت الهی در کارخانه ذوب آهن اصفهان به کار مشغول شد مجید تحت تعالیم مذهبی پدر و مادرش رشد کرد و محبت اهل بیت علیهم صلوات را همراه با شیر مادر ذخیره وجود خود نمود هفت ساله بود که همچون سایر همسالان پا به محیط تعلیم و تحصیل علم نهاد دوران ابتدایی و راهنمایی را در حالی گذراند که حضورش در مراسم و هیئات مذهبی و انس با قرآن چشمگیر بود دوره متوسطه را در حالی در هنرستان فنی و در رشته هنر آغاز کرد که اعتراضات مردمی علیه رژیم ستم شاهی و به دنبال آن تظاهرات و راهپیمایی ها روز به روز گسترده تر می شد از این رو مجید نیز که رنج سختی ها و محرومیت ها را تحمل کرده بود و تربیت یافته مکتب اسلام بود با توجه به ماهیت انقلاب به خیل خروشان امت پیوست و تا پیروزی انقلاب از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نکرد مجید با پیشینه مذهبی که داشت و همگامی او با انقلاب و انس عجیب او با قرآن و نماز موجب شده بود که شخصیتی وارسته دلسوز و دستگیر ضعیفان و بسیار خوش خلق و خو سخت کوش و پرتلاش داشته باشد و این ابعاد شخصیت او بر همگان آشکار بود و اما در خلوت خود بدون تظاهر و ریا و به دور از چشم دیگران حتی نزدیکان به تهجد و نماز شب مشغول و با معبود خود خلوت می کرد سال دوم و سوم هنرستان را با تغییر رشته از هنر اتو مکانیک در آموزشگاه شهید مهاجر گذراند و در کنار تحصیل در کارگاه مکانیکی به کسب تجربه عملی مشغول بود شب ها و ایام تعطیل را در مسجد و کمک به پایگاه بسیج سپری می کرد در همین اثنا ایجاد و افتتاح کتابخانه در مسجد امام حسین علیه السلام محل با هدایت و تلاش های او صورت گرفت و در جهت جذب و سازماندهی جوانان به مسجد و بسیج لحظه ای آرام نداشت لیکن با این همه تلاش هنوز روح بی قرار او به دنبال درمان دیگری بود زیرا مدتی بود که دشمن بعثی عراق به تحریک استکبار جهانی و به بهانه های واهی به مرزهای میهن اسلامی تجاوز نموده و جنگی تمام عیار را به انقلاب نوپای اسلامی تحمیل کرده بود بارها خواست تا به جبهه اعزام شود ولی به علت تاثیر حضورش در پایگاه بسیج مسئولین مربوطه ممانعت می کردند و معتقد بودند که او در پشت جبهه بیشتر می تواند خدمت کند ولی این توجیهات روح تشنه او را سیراب نمی کرد تا اینکه پس از پیگیری های زیاد توانست موافقت خانواده را جلب نماید و با استفاده از تعطیلات تابستانی دوره آموزشی را طی نمود و با کمک یکی از دوستان از طریق سپاه لنجان سفلی به جبهه اعزام شد به همین سبب به خیل رزمندگان لشکر هشت نجف اشرف پیوست و در مدت حضورش در جبهه های غرب که چند ماهی بیشتر طول نکشید در هر زمینه ای که لازم بود فعالیت می کرد و سرانجام در تاریخ بیست و نهم مهر ماه یک هزار و سیصد و شصت و دو در عملیات غرورآفرین و پیروزمند والفجر چهار در کردستان در حالی که به عنوان آرپی جی زن در گردان خط شکن قرار گرفته بود به صف دشمن بعثی یورش برد و شهد شیرین شهادت را نوشید و پیکر بی قرارش را آرام بخشید ش از سعیدم و مات سعیدا
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0