تاریخ انتشار : یکشنبه 4 مرداد 1405 - 11:37 - یکشنبه 26 ژوئیه 2026 - 11:37
3 بازدید
کد خبر : 35237

شهید سرافراز مجید امانی بنی

شهید سرافراز مجید امانی بنی

گزیده ای از زندگی نامه شهید سرافراز مجید امانی بِنی مجید در اولین روز فروردین ماه هزار و سیصد و چهل و پنج در خانواده ای مؤمن و مذهبی در محله جوزدان اصفهان دیده به جهان گشود. پدرش آقا محمدعلی که به پیشه ی فرش فروشی اشتغال داشت برآن بود که با کسب روزی حلال

شهید سرافراز مجید امانی بنی

شهید سرافراز مجید امانی بنی
نام : مجید
نام خانوادگی: امانی بنی
نام پدر: محمدعلی
تاریخ تولد: 1345/01/01
محل تولد: اصفهان
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: سانحه تصادف
کیفیت شهادت: سانحه رانندگی
تاریخ شهادت: 1366/03/20
شهرشهادت: –
محل شهادت: جاده سنندج-کامیاران
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: بسیج
محل دفن: گلستان شهدای اصفهان


گزیده ای از زندگی نامه شهید سرافراز مجید امانی بِنی
مجید در اولین روز فروردین ماه هزار و سیصد و چهل و پنج در خانواده ای مؤمن و مذهبی در محله جوزدان اصفهان دیده به جهان گشود.
پدرش آقا محمدعلی که به پیشه ی فرش فروشی اشتغال داشت برآن بود که با کسب روزی حلال و رعایت انصاف لقمه ای پاک و عاری از شبهه به خانه ببرد. خانواده پر جمعیت آنان که با حضور مجید اکنون هشت نفره می شدند، در آن ایام عید، شادی مضاعفی داشتند و همه از بابت این مولود شکرگزار بودند.
رقیه خانم، مادر مجید که زن مؤمنه ای بود به کمک سایر اعضای خانواده در رشد و تربیت این فرزند سعی فراوان نمود.
برادران و خواهران بزرگتر مجید، همگی به او عشق می ورزیدند و او را گرامی می داشتند. مجید دوران طفولیت و کودکی را در سایه ی مهر و محبت پدر و مادر سپری کرد تا به سن هفت سالگی رسید و چون سایر همسالان برای کسب علم و دانش وارد محیط دبستان شد. هوش سرشار و دقت و علاقه او به دانستن، سبب شد تا دوره ابتدایی را با موفقیت پشت سر بگذارد، در حالی که اوقات فراغت خود را در مغازه پدر می گذارند.
دوازده بهار بیشتر از عمرش نگذشته بود که زمزمه های ظهور انقلاب اسلامی و مبارزه با رژیم ستمشاهی در کشور و بویژه در اصفهان طنین انداز شد و مجید نیز همراه با دوستان و همسالان خود همراه با راهنمایی و هدایت برادران بزرگترش از این قافله عقب نبودند.
سال اول راهنمایی را در حالی شروع کرد که تظاهرات های مردمی و اعتصابات صنفی با هدایت روحانیت متعهد و انقلابی و رهبری امام خمینی(ره) در بیست و دوم بهمن ماه هزار و سیصد و پنجاه و هفت به پیروزی انقلاب اسلامی ایران و سقوط رژیم پهلوی منجر شد.
هنوز ملت شریف ایران به خوبی طعم شیرین آزادی و استقلال کشور از سلطه یک رژیم فاسد را به خوبی نچشیده بودند که در گوشه و کنار کشور و در بعضی از مناطق و شهرها، افراد باقیمانده از رژیم گذشته و گروهک های ضدانقلاب به واسطه فضای باز سیاسی ایجاد شده در کشور با حمایت و پشتیبانی قدرت های استکباری خارجی که منافع خود را در این کشور از دست داده بودند، دست به ایجاد فتنه و آشوب زده و سعی در انحراف حرکت انقلاب و تجزیه کشور به سود خود و اربابان شان را داشتند.
تشکیل بسیج بیست میلیونی و سپاه پاسداران و دیگر نهادهای انقلابی و سازماندهی جوانان مؤمن و انقلابی در این نهاد ها سبب شد تا آتش این فتنه ها یکی پس از دیگری خاموش یا کم اثر شود.
از اینرو دشمن این بار در قامت رژیم بعثی عراق ظاهر شد و با هجوم سراسری خود در سی و یکم شهریور ماه هزار و سیصد و پنجاه و نه به مرزهای غربی و جنوب کشور جنگی تمام عیار را به میهن تحمیل کرد.
مجید در این شرایط بواسطه سن کمش امکان حضور مستقیم در جبهه را نداشت. از اینرو ضمن تحصیل، در فعالیت های بسیج محل در مسجد الرضا(ع)، در امر نگهبانی و پاسداری از محل و جمع آوری کمک های مردمی برای رزمندگان در جبهه های حق علیه باطل از هیچ تلاش و کوششی دریغ نمی کرد.
مجید در اثر این تلاش ها و مجاهدت ها به فردی مؤدب، صبور، متین و شجاع و نترس تبدیل شده بود. به بزرگترها احترام می گذاشت و سعی در یاری ضعیفان و کوچکتر ها داشت.
دفاع مقدس از شهر ها و مرزهای کشور همچنان ادامه داشت و مجید بارها و بارها برای حضور مستقیم در جبهه داوطلب می شد و با مخالفت مسئولین مواجه می گردید.
هرگاه برادر بزرگترش و یا دوستان محلی اش که توفیق حضور در جبهه را پیدا کرده بودند برای استراحت و مرخصی به محل می آمدند، مجید با چنان شور و هیجانی به حضور آنان می رسید و از اوضاع و اخبار جبهه ها و خاطرات آنها سوال می کرد و شوقش برای حضور در جبهه بیشتر می شد. در سال هزار و سیصد و شصت و دو در حالی که هنوز مشغول به تحصیل بود، رمز حضور در جبهه ها را گذراندن دوره آموزشی دانست.
پس با توسل به مسئولین بسیج و جلب موافقت آنان دوره آموزشی مورد نیاز را دریکی از مراکز آموزشی بسیج طی کرد و برای اولین بار به کردستان اعزام شد.
در سنندج مدتی در محور صلوات آباد و مدتی را در محور سراب قامیش به نگهبانی و پاسداری از مقر ها گذراند تا اینکه مدت مأموریتش به پایان رسید و به اصفهان بازگشت.
اعزام بعدی مجید در سال شصت و سه بود و در این اعزام به واسطه آشنایی نسبی او با منطقه و آشنایی با بعضی از دوستان قدیمی محل که سابقه حضور بیشتری در جبهه داشتند به محور حسن آباد و پایگاه توریور اعزام شد و پس از مدتی تلاش و فعالیت و ابراز لیاقت، به فرماندهی یکی از مقرهای روستای توریور منصوب شد.
در همین دوران پسر عموی او محسن نیز به آن منطقه اعزام شد و پس از چندی در یک درگیری و عملیات کمین توسط ضدانقلاب به خودروی آنها محسن به فیض شهادت نایل گردید.
مجید به همراه پیکر پسر عموی خود به اصفهان بازمی گردد و پس از انجام مراسمات شهید به اصرار خانواده برای ادامه تحصیل در سال سوم راهنمایی ثبت نام می کند.
ابتدا قصد دارد سال سوم را به صورت غیرحضوری طی کند و با حضور در جبهه و شرکت در امتحانات، آن سال را سپری کند. لکن با مخالفت اولیای مدرسه روبرو شده و ناچار به شرکت در کلاس ها می شود.
مجید آن سال تحصیلی را علی رغم میل باطنی خویش و صرفا به احترام پدر و مادرش با سختی پشت سر گذاشت و با به جای گذاشتن چند درس از سال سوم در ایام تابستان موفق به اعزام مجدد به منطقه شد و در این مدت با تمام وجود سعی در خدمت به رزمندگان و مردم محروم منطقه داشت.
در ایام امتحانات شهریور ماه شصت و چهار به اصفهان بازگشت و دروس ناتمام خود را به اتمام رساند و رسماً در اسفندماه هزار و سیصد و شصت و چهار ترک تحصیل نمود.
مجید پس از ترک تحصیل قصد عضویت رسمی در سپاه را داشت لیکن به دلیل طولانی بودن فرآیند گزینش، برای آخرین بار در تاریخ بیست و یکم مهرماه شصت و پنج به کردستان اعزام و این بار در محور سنندج، کامیاران به خدمت مشغول می شود. دقت نظر، حفظ بیت المال و تلاش و کوشش بی حد برای پشتیبانی و تأمین نیازمندی های رزمندگان، موجب می شود تا او را به سِمَت پشتیبانی و تدارکات رزمندگان در آن محور منصوب کنند.
و به حق او عاشق و شیفته ی خدمت بی ریا و خالصانه به رزمندگان و مردم محروم روستاهای آن منطقه بود و شبانه روز خود را نمی شناخت و هیچ سدی مانع تلاش های صادقانه او نبود.
تا اینکه سرانجام در تاریخ بیستم خردادماه هزار و سیصد و شصت و شش در مسیر تأمین نیازهای رزمندگان در محور کامیاران، سنندج به آرزوی دیرین خود که جوار قرب الهی و فیض عظمای شهادت بود، نائل گردید.
پیکر مجید پس از انتقال به اصفهان طی تشییعی باشکوه با حضور دوستان و آشنایان، بر دوش امت شهید پرور اصفهان تا گلستان شهدا بدرقه و در آن مکان به خاک سپرده شد.
«عاش سعیداً و مات سعیدا»

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.