تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 دی 1404 - 11:21 - چهارشنبه 7 ژانویه 2026 - 11:21
22 بازدید
کد خبر : 26793

شهید سرافراز غلامرضا قادری

شهید سرافراز غلامرضا قادری
شهید سرافراز غلامرضا قادری

شهید سرافراز غلامرضا قادری
نام : غلامرضا
نام خانوادگی: قادری
نام پدر: محمد
تاریخ تولد: 1335/05/01
محل تولد: اصفهان
وضعیت تأهل: متاهل
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: اسارت در کمین ضدانقلاب به نیروهایی که از پاکسازی روستاهای بلوه و كاني‌ناو بر می گشتند و بعد شکنجه و شهادت
تاریخ شهادت: 1360/04/24
شهرشهادت: بانه – سقز
محل شهادت: بلوه و كاني‌ناو
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: سپاه پاسداران
محل دفن: گلزارشهدای زفره

گزیده ای از زندگینامه
شهید سرافراز غلامرضا قادری زفره
غلامرضا در نخستین روز از مردادماه سال ۱۳۳۵، در روستای سرسبز زفره از توابع اصفهان متولد شد. پدرش محمدآقا، کشاورز و قاری قرآن بود و هر شب پس از نماز، آیات نورانی قرآن را با صدایی گیرا تلاوت می‌کرد. مادرش معصومه‌خانم هم زنی پارسا و مؤمنه بود و در تربیت دینی و مذهبی فرزندانش می‌کوشید. به همین دلیل غلامرضا از همان کودکی به مسائل مذهبی اهمیت زیادی می‌داد؛ با قرآن مأنوس بود، همراه پدر به مسجد می‌رفت و گاه در نبود او اذان می‌گفت.
با وجود علاقه شدید به تحصیل، پس از پایان دوران ابتدایی، به‌ دنبال کار راهی اصفهان شد. ابتدا در یک مغازه خیاطی مشغول کار شد و بعد ازآن به عنوان شاگرد در کارگاه در و پنجره‌سازی استاد حسینعلی، حرفه جوشکاری را فرا گرفت و در این کار مهارت زیادی به دست آورد.
با اوج‌گیری مبارزات انقلابی مردم علیه رژیم پهلوی، غلامرضا که حالا دیگر جوان رشیدی شده بود، پا به عرصه گذاشت و به ‌عنوان یکی از پیشگامان مبارزه با طاغوت در زفره، نقش مهمی در شکل‌دهی و هدایت مبارزات انقلابی مردم روستایشان ایفا کرد. سال ۱۳۵۷ به خاطر مشارکت در پایین کشیدن مجسمه شاه، توسط ساواک دستگیر و مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
پس از پیروزی انقلاب، تمام‌توان خود را برای تثبیت آرمان‌های آن به‌کار گرفت و در این راستا با تمام وجود برای شکل‌گیری و راه‌اندازی پایگاه مقاومت روستای زفره و برگزاری کلاس‌های سیاسی و عقیدتی تلاش کرد.
سال ۱۳۵۹، در مراسمی ساده با دخترِ خاله‌اش پیمان زناشویی بست. چند ماه بعد از ازدواج، داوطلب اعزام به جبهه شد و بعد از سه ماه آموزش در پادگان غدیر، به منطقه بانه در کردستان اعزام شد و در عملیات‌های متعدد به ‌عنوان خمپاره‌انداز و آر.پی.جی‌زن رشادت‌های ماندگاری از خود نشان داد تا این که بعدازظهر روز ۲۳ تیرماه ۱۳۶۰، پس از پاکسازی سه روستای بلوه، کانی‌ناو و رشه قلعه‌ در مسیر بانه به طرف سقز، همراه تعداد دیگری از هم رزمانش به کمین ضدانقلاب افتاد و بعد از سه ساعت مقاومت دلاورانه و نابرابر، به اسارت دشمن درآمد. خصم زبون با تمام حقد و کینه‌ای که از رزمندگان اسلام داشت، غلامرضا را به شدیدترین شکل ممکن شکنجه و بعد به شهادت رساند. پیکر مطهرش، صبح روز بعد، با آثار شدید شکنجه پیدا شد و پس از تشییعی باشکوه در مسجد جامع زفره، در گلزار شهدای روستا در آغوش خاک آرام گرفت.
روحش شاد و راهش پر رهرو

فرازهایی ازوصیتنامه شهید
آری پدرومادرعزیز وگرامیم تابحال این را نگفته بودم،ولی امروز برایتان می‌نویسم،این لباس راکه من برتن کردم ونزدیک5ماه ازآن میگذردبهترین لباس زندگی من است؛ازهرلباسی که بگوئیدبرایم بهتراست،حتی ازلباس دامادی که امیدهرجوان است.امیدوارم که باهمین لباس هم دامادشوم وبا خون خوددست وپایم را ماننددیگردامادهادرشب حنابندان حنا بگیرم.چه چیزی درزندگی برای انسان باارزش‌ترازشهادت است.آری!شهادت چه کلمه زیباودلنشینی که قلب انسان ازشنیدن آن می‌تپدومیلیونها انسان مسلمان آرزوی آن رامی‌نمایندوبایدهم آرزوی شهادت راداشته باشند،زیرا زندگی باهمه خوبیهایش وباهمه لذتهایش وارزش مادی آن وطبیعت باآن همه وصف وجمالش با کوه وخشکی ودریا وجنگل باتابستان وزمستان وبهاروپائیزش با همه جاهای دیدنی ولذت بخش آن برای انسان هیچ ارزش ندارد،مگراینکه بُعدمعنوی داشته باشدکه به انسان معنویت ببخشدوانسان راباایمان کند.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.