شهید سرافراز غلامرضا عباسقلی زاده کاشی
* هفت روز بیشتر از شروع سال 1341 شمسی نمی گذشت که غلامرضا به جمع خانواده ی صمیمی محمدآقا اضافه شد. غلامرضا در یک کانون مذهبی بزرگ شد. پدرش روی نماز خواندن، آن هم به جماعت اصرار داشت. قرآن یکی از ملزومات زندگی شان بود و غلامرضا عضو ثابت و فعال جلسات قرآن بود. بچه

شهید سرافراز غلامرضا عباسقلی زاده کاشی
نام : غلامرضا
نام خانوادگی: عباسقلی زاده کاشی
نام پدر: محمدآقا
تاریخ تولد: 1341/01/07
محل تولد: کاشان
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: اصابت گلوله به سینه در حمله ضدانقلاب به شهر سقز و شکنجه
تاریخ شهادت: 1360/06/05
شهرشهادت: سقز
محل شهادت: شهر سقز
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: سپاه پاسداران(نیروی اطلاعاتی)
محل دفن: زیارتگاه حبیب ابن موسی(ع)کاشان
* هفت روز بیشتر از شروع سال 1341 شمسی نمی گذشت که غلامرضا به جمع خانواده ی صمیمی محمدآقا اضافه شد. غلامرضا در یک کانون مذهبی بزرگ شد. پدرش روی نماز خواندن، آن هم به جماعت اصرار داشت. قرآن یکی از ملزومات زندگی شان بود و غلامرضا عضو ثابت و فعال جلسات قرآن بود. بچه ی باهوش، زرنگ و با استعدادی بود که همه چیز را خیلی زود یاد می گرفت.
به مدرسه که رفت، جزء شاگردهای خوب و درس خوان بود. خیلی خوب و با پشتکار درس می خواند. یکی، دو سالی از دبیرستانش گذشته بود که انقلاب به روزهای اوج خودش رسید. مدرسه ها تعطیل شد و غلامرضا هم پا به میدان گذاشت. هر کاری از دستش بر می آمد، می کرد. هر جا عكس شاه را ميديد، آن را پايين ميكشيد و پاره ميكرد. برای مردم نفت تهیه می کرد. تظاهرات می رفت. اعلامیه پخش می کرد و روی دیوارها شعار می نوشت.
یک بار هم رساله ی امام را بُرد مدرسه. معلم وقتی رساله را دست غلامرضا دید، از ترس کلاس را ترک کرد. مسئولان مدرسه آن روز غلامرضا را حسابی تنبیه کردند. اما او دست بردار نبود. با این که رساله ی امام جزء کتاب های ممنوعه بود، تعدادی از آن ها را داخل خانه شان مخفی کرده بود و به کسانی که احتیاج داشتند، امانت می داد.
* انقلاب که پیروز شد، غلامرضا یکی از اعضای فعال کمیته ی دفاع شهری شد. آنجا بود که در یک دوره ی فشرده ی نظامی، شرکت کرد. کارش در کمیته، کمک به جمع آوری معتادین و مبارزه با قاچاقچی ها بود.
کردستان که ناامن شد، به واسطه ی آموزشی که دیده بود، جزء اولین گروه هایی بود که به آنجا اعزام شد. سال 1359 عضو سپاه شد. مأموریت هایش بیشتر در پاوه، مریوان، دیواندره، بانه و سقز بود. البته بیشترش را سقز بود. سقز دومین شهر پر جمعیت کُردنشین است که در قسمتی با عراق هم مرز می شود.
* 5 شهریورماه 1360، ساعت 4:30 بعدازظهر بیشتر از 300 نفر از نيروهاي كومله به مناسبت دومين سالگرد كشته شدن كاك فؤاد سلطانی، یکی از سرکرده های شان به شهر سقز حمله کردند. آنها شب قبل مخفیانه وارد شهر شده بودند و نیروهای شان را در خانه های تیمی که بیشتر در نقاط حساس و مرکزی شهر بود، مستقر کرده بودند.
ضدانقلاب با كمك عوامل داخل شهر، سقز را به شديدترين وضع درگير كرد. مخابرات، شهرباني و مسجد جامع را محاصره کردند. 100 نفر را از داخل مسافرخانه ها، بازارها، خيابان ها و اماكن ديگر، حتي از حمام شهر گروگان گرفتند. آنها 40 نفر از پرسنل نظامي تیپ 2 ارتش که بعد از مدت ها رفته بودند مرخصی شهری گروگان گرفتند. هر کس را می دیدند با تیر می زدند. آنها حتی يك كودك 4 ساله و يك مرد باربر از اهالی شهر را شهید کردند.
درگيري ها تا ساعت3:30 بامداد روز بعد، 6 شهریورماه ادامه داشت. نیروهای سپاه و ارتش، شهر را محاصره کردند. آنها توانستند مخابرات و بیشتر مناطق اشغالی شهر را آزاد کنند. نیروهای سپاه مسجد جامع و خیابان های اطرافش را هم پس گرفتند. مسجد جامع سقز را تازه ساخته بودند، اما ضدانقلاب با گلوله سوراخ سوراخش کرده بود. کومله ها که دیگر تاب مقاومت نداشتند، از تاریکی هوا استفاده کردند و از کنار چم ولی خان به بوکان رفتند.
ساعت 5 صبح بود که با رفتن ضدانقلاب، نیروها پاكسازي شهر را شروع کردند. آنها تعدادي از افراد مشكوك و وابسته را دستگير كردند.
در این حمله، 7 نفر از نیروهای ارتش شهيد و 15 نفر مجروح شدند. از سپاه هم 3 نفر شهيد شدند. یکی از شهدا برادر رضا عباسقلی زاده از پرسنل اطلاعات سپاه سقز بود. برادر الهيار از نيروهاي فعال اطلاعات، برادر قايي و 1 نفر ديگر هم مجروح شدند. از شهرباني هم یک نفر مجروح و چند نفر خلع سلاح شدند. از کومله هم 3 نفر کشته و 7 نفر زخمی شدند
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0