تاریخ انتشار : یکشنبه 14 تیر 1405 - 10:19 - یکشنبه 5 ژوئیه 2026 - 10:19
7 بازدید
کد خبر : 32480

شهید سرافراز علی آقا آزادپور

شهید سرافراز علی آقا آزادپور

شهید علی آزادپور * علی، اول مهرماه سال 1342 در محله ی حجتیه ی آران و بیدگل کاشان به دنیا آمد. پدرش کشاورز بود. در کنار کشاورزی مُقَنی گری هم می کرد. زندگی شان بد نبود. دست شان به دهن شان می رسید و امورات شان می گذشت. مادرش زنی مومن بود که هیچ وقت

شهید سرافراز علی آقا آزادپور

شهید سرافراز علی آقا آزادپور
نام : علی آقا
نام خانوادگی: آزادپور
نام پدر: علی اکبر
تاریخ تولد: 1342/07/01
محل تولد: آران وبیدگل
وضعیت تأهل: متاهل
نحوه شهادت: دشمن بعثی
کیفیت شهادت: اصابت ترکش خمپاره دشمن بعثی به سر
تاریخ شهادت: 1365/02/20
شهرشهادت: مریوان
محل شهادت: ارتفاعات هزارقله
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: سپاه پاسداران
محل دفن: گلزارشهدای امامزاده محمدهلال بن علی(ع)آران وبیدگل
فرازهایی از وصیتنامه شهید
خداوندا تو شاهدباش که دوست ندارم دربستر بمیرم،چرا که جوانان ودوستان این ملت شجاعانه جنگیدند و به شهادت رسیدند و ما که خود را شیعه مولای متقیان علی میدانیم و خود را پیرو سالار شهیدان یعنی حسینبن‌علی میدانیم،باید مانند آنان باشیم،راه چگونه زیستن و چگونه مردن را از سرور شهیدان اباعبدالله‌الحسین(ع)آموختیم که مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت و ستمگران است.ای معبود من،توفیق عنایت فرما تا مرگ را چون دیگر یاران و عزیزان به بازی گرفته و از این کاروان عقب نمانیم.انشاءالله خدایا تو میدانی که آرزوها و توقعات یک انسان زیاد است،ولی همه اینها خواب و خیال است و خواب و خیال نیز فانی شدنی و پوچ و بی‌محتواست،فقط آرزوهایی قابل قبول است که در جهت رسیدن به لقاء تو باشد.اینجانب از تو میخواهم که همه رزمندگان عزیز اسلام به کربلای اباعبدالله الحسین برسندو در جوار قبر مقدسش عرض ادب بنمایند.خداوندا این آرزوی دلیرمردان جبهه‌های نور علیه ظلمت را که همانا بازگشایی راه کربلای معلی است به استجابت برسان


شهید علی آزادپور
* علی، اول مهرماه سال 1342 در محله ی حجتیه ی آران و بیدگل کاشان به دنیا آمد. پدرش کشاورز بود. در کنار کشاورزی مُقَنی گری هم می کرد. زندگی شان بد نبود. دست شان به دهن شان می رسید و امورات شان می گذشت. مادرش زنی مومن بود که هیچ وقت بدون وضو بچه هایش را شیر نداد. با قرآن مأنوس بود و این اُنس با کتاب خدا، در تربیت بچه هایش بی تأثیر نبود.
علی پسری پر جنب و جوش بود که در کارهای کشاورزی به پدر و پدربزرگش کمک می کرد. آن قدر عاقل و فهمیده بود که خودش با وجود سن کم، راه را از چاه می شناخت و احتیاج به راهنمایی کسی نداشت.
* دوره ی ابتدایی اش را در دبستان هفده شهریور گذراند. راهنمایی اش را هم در آموزشگاه شهید خدمتی تمام کرد. ورودش به دبیرستان، هم زمان شد، با آخرین گام های مردم، برای رسیدن به نقطه ی نهایی انقلابی از جنس اسلام. همه جا اعتصاب بود. مدرسه ها هنوز باز نشده، تعطیل شده بود. علی و دوستانش هم با تعطیلی کلاس و مدرسه، می رفتند توی خیابان ها. هر کاری از دست شان بر می آمد، می کردند. شعار می دادند. اعلامیه پخش می کردند و روی دیوارها شعار می نوشتند.
* بعد از انقلاب برای رفع مشکل کتاب خوانی بچه های محله شان، کتابخانه ای راه انداخت. هدفش این بود که بیشتر دانش آموزان بیایند کتابخانه. کتاب بگیرند. مطالعه کنند و بعد، آن چه از این کتاب یاد گرفتند، برای بقیه ی بچه ها کنفرانس بدهند. سعی می کرد کتاب هایی که از نظر محتوا غنای بیشتری دارند، برای کتابخانه بخرد. می خواست بهترین خوراک را برای روح بچه ها تهیه کند.
بسیج که راه افتاد. عضو بسیج شد. دوره های آموزشی عمومی و مقاومت را گذراند و شد مسئول گروه مقاومت منتظران شهادت آران و بیدگل.
* جنگ که شروع شد می خواست برود جبهه. اما خانواده اش اصرار داشتند درسش را تمام کند. با جدیت درس خواند تا این که خردادماه سال 1361 دیپلم گرفت. سه ماه بعد، 28 شهریورماه عضو سپاه شد و بعد از یک دوره ی آموزشی سه ماهه در پادگان امام حسین تهران به کردستان رفت.
محل خدمتش تیپ 105 قدس بود. تیپ قدس در مجموعه ساختمانی سازمان آب منطقه ای غرب کشور که جنوب شرقی شهر سنندج بود، مستقر شده بود. البته دیگر به پادگان قدس معروف شده بود. اولین مسئولیت علی در تیپ قدس، مسئولیت دبیرخانه ی تیپ بود. دو سالی که گذشت، مسئول دفتر فرماندهی تیپ شد.
رضا ربیعی: کارهای دبیر خانه ی فرماندهی را معمولاً به کسی می سپارند که انسان با تقوی و با ایمانی باشد و یا در دفتر فرماندهی یک سری اطلاعات طبقه بندی شده و نامه های محرمانه وجود دارد که هر کسی نباید به آن دسترسی داشته باشد. شهید آزاد پور به دلیل تقوا و ایمانی که داشت، کار خودش و مسئولیتش را به خوبی انجام می داد. ایمان و تقوا بزرگ ترین شاخصه ی او بود.
* با این که مسئول دفتر فرماندهی بود، اما در عملیات ها هم شرکت می کرد. اولین تجربه ی عملیاتی اش، حضور در عملیات والفجر4 بود. مزه ی عملیات که زیر دندانش رفت، دیگر نتوانست در دفتر فرماندهی بماند. برای همین داوطلبانه به واحد طرح و عملیات رفت. برای این که بتواند در طرح و عملیات کار کند باید دوره ی عالی پیاده را می گذراند. برای همین اسفندماه 1363 به تهران رفت. دوره اش که تمام شد برگشت و شد معاون طرح و عملیات تیپ قدس.
* فروردین ماه 1364 بود. علی بیست و دو ساله شده بود و خانواده می خواستند برایش دست و آستین بالا بزنند. پدر و مادرش چند تا دختر خوب از خانواده های اصیل برایش زیر نظر گرفته بودند. با علی که صحبت کردند، اول مخالفت کرد. جنگ و جبهه را به ازدواج و تشکیل خانواده ترجیح می داد. اما پدر و مادرش کوتاه نیامدند، آن قدر اصرار کردند تا علی راضی شد. از بین دخترهایی که برایش در نظر گرفته بودند، دختر ایی اش را قبول کرد. دایی علی و خانواده اش قم زندگی می کردند. علی، مادر و خواهر و خاله اش برای خواستگاری رفتند قم.
بعد از اجرای مقدمات و صحبت مختصری که علی با عروس خانم داشت. خاله از داماد پرسید: علی جان چی شد؟ پسندیدی؟ علی سرش را پایین انداخت و این شعر را خواند.
ای خوشا با فرق خونین درلقای یاررفتن سر جدا پیکر جدا در محفل دلدار رفتن
خاله ی شهید: مقدمات کار که انجام شد، علی با دختر دائی اش ازدواج کرد. این جریان گذشت. اما جواب علی هم چنان به عنوان یک معما در ذهنم بود تا این که خبر شهادت علی را آوردند. وقتی جنازه اش را دیدم یاد شعری افتادم روز خواستگاری اش برایم خوانده بود. ترکش فَرق علی را شکافته بود و تمام صورتش غرق در خون بود.
* در کنکور سراسری سال 1364 شرکت کرد و در رشته ی الکترونیک دانشگاه شیراز قبول شد. خیلی ها به علی پیشنهاد دادند، به دانشگاه برود و درسش را بخواند. می گفتند: جنگ به هر حال تمام می شود. تو باید درس بخوانی تا بتوانی به مملکت خدمت کنی. علی اما در جواب شان می گفت: دانشگاه من فعلاً جنگ و جبهه است. اول از همه باید کشوری پا بر جا باشد تا بشود با درس خواندن آن را آباد کرد. در حال حاضر آبادی کشور، در گرو حفظ آن در برابر هجوم دشمن است. علی حاضر نشد جبهه را ترک کند و به دانشگاه برود. سپاه کردستان نامه ای به دانشگاه شیراز نوشت و برای علی یک ترم مرخصی گرفت تا شاید در این مدت علی نظرش عوض شود و به دانشگاه برود.
* تیرماه 1364، قرار بود عملیات قادر انجام شود. عملیات قادر، یکی از عملیات های دشوار بود که سپاه و ارتش، مشترکاً آن را اجرا می کردند. این دومین تجربه ی عملیات مشترک بین سپاه و ارتش بعد از عملیات بدر بود. عملیات قادر، اولین تجربه ی علی به عنوان نیروی طرح و عملیات بود. او به دلیل نوع مسئولیتش، مدت ها قبل از عملیات، برای شناسایی منطقه، شیوه های حمله و دفاع و دیگر مسائل جنگی، کاری سخت و نفس گیر در مناطق کوهستانی غرب کشور داشت.
24 تیرماه، عملیات شروع شد. عملیات سه مرحله بود. قادر1،2، و3. برای همین دو ماه طول کشید. علی، قسمت اصلی مأموریتش را قبل از عملیات انجام داه بود، اما تمام همّ و غمش این بود که وقتی بچه ها در خطوط مقدم درگیری می جنگند، خودش هم اسلحه به دست بگیرد و بجنگد.
رضا ربیعی: خودم شاهد تلاش او بودم که چگونه در ارتفاعات صعب العبور منطقه، دائماً در ارتباط با عملیات و پی گیری کارها، تلاشی خستگی ناپذیر نشان می داد. برای طراحی عملیات و شناسایی منطقه بسیار کار می کرد. شب و روز توی ماشین از این محور به آن محور دنبال کارها بود. در تمام پاتک های دشمن در عملیات قادر در خطوط مقدم اسلحه به دست گرفت و مثل یک بسیجی ساده، هم پای بقیه ی رزمندگان می جنگید.
* عملیات بعدی والفجر 9 بود، در ارتفاعات هزار قله ی مریوان. علی در این عملیات به عنوان قائم مقام طرح و عملیات تیپ حضور داشت. توجیه گردان های پیاده، هماهنگی گردان های در حین عملیات، دریافت گزارش ها و انتقال به فرماندهی، ارسال دستورات جدید، پیش بینی توان رزم دشمن و شناسایی و بررسی نقاط ضعف و قوت آن، بررسی و اتخاذ تصمیم در مقابل اقدامات دشمن و… از جمله کارهای علی بود. با وجودی که اکثر نیروهای واحدش در خط دوم بودند، اما علی با نقشه ی منطقه و کالک عملیات در خط مقدم بود.
حسین حاجی حسینی: بعد از این که عملیات والفجر9 به اهداف خودش رسید و خط تثبیت شد، برای پدافند، منطقه به ارتش تحویل داده شد. اما هنوز تعداد کمی از نیروهای تیپ قدس در ارتفاعات هزار قله مستقر بودند.
دشمن بعد از هر عملیات، پاتک می زد تا شاید بتواند مناطقی را که از دست داده، پس بگیرد. بعد از عملیات والفجر9 هم همین کار را کرد و به بعضی مواضع ما نفوذ کرد. علی آن موقع به سنگر تدارکات در عقبه ی خط رفته بود. با وجودی که ماشینش پنچر شده بود، اما خودش را به خط مقدم رساند. درگیری در خط تن به تن شده بود. اما امکان برقراری ارتباط بی سیمی و درخواست کمک نبود. چون عراقی ها تعدادی از بی سیم های ما را گرفته بودند و مکالمات مان را شنود می کردند.
علی سریع رمز و فرکانس بی سیم ها را تغییر داد و شروع کرد با زبان محلی آران و بیدگل وضعیت خط را توضیح بدهد. با اعزام به موقع نیرو و امکانات به خط، جلوی پیشروی دشمن گرفته شد و خطوط پدافندی سقوط نکرد.
رضا ربیعی: منطقه ی عملیاتی والفجر 9 هنوز آرام نشده بود. بچه های طرح و عملیات که از مدت ها قبل از عملیات، کارشان شروع کرده بودند، هنوز در منطقه بودند. علی به عنوان معاون طرح و عملیات، آرام و قرار نداشت. صبح روز 20 اردیبهشت ماه 1365، از خواب که بیدار شد، از سنگر آمد بیرون و بدون مقدمه گفت: چرا گاهی یادی از شهیدان نمی کنید؟ چرا شهیدان را فراموش کرده اید؟ من دیشب خواب شهید حمید حسینی را دیدم. بعد آماده شد و رفت سمت خطوط تماس.
یک ساعتی نگذشته بود که گفتم برای صحبت در مورد منطقه و محور عملیاتی، بچه های طرح و عملیات را در سنگر فرماندهی جمع کنید. یکی یکی نام بردم، گفتم علی آزادپور را هم بگویید، بیاید. گفتند: علی شهید شده. گفتم: چه طوری؟ ماشین رو به روی سنگر فرماندهی را نشانم دادند. ماشین علی بود که بر اثر ترکش خمپاره سوراخ سوراخ شده بود.
ناگفته ها
فرزند خوبی برای اسلام بود
علی بسیار خویشتن دار و محجوب بود. به حدی که به خودش اجازه نمی داد حتی به خاطر گرفتن خواسته های به حقش، به ما مراجعه کند. اگر هم مراجعه می کرد و درخواستی داشت، خجالت می کشید بگوید که مثلاً مرخصی می خواهم. با این که می دانستیم برای کارهای خانه و یا کمک به کشاورزی پدر و پدربزرگش مرخصی می خواهد. چون در غیر این صورت اصلاً حاضر نبود به مرخصی برود و بیشتر در منطقه حضور داشت. او فرزند خوبی برای اسلام بود.
هرگز فرزندم را نشناختم
علی معتقد بود که اگر کاری که انجام دهی و به کسی بگویی، در واقع مزد آن کار را از آن فرد می خواهی. پس در نیت خدایی ات هیچ کس را شریک نکن. گمنامی، بی ریایی و اخلاص در اندیشه و عمل علی موج می زد. با وجودی که در تیپ قدس، پست ها و مسئولیت های متعددی داشت، اما یک بار هم به ما نگفته بود که در جبهه چه کار می کند.
بعد از شهادتش وقتی فرماندهان سپاه کردستان و تیپ قدس به همراه انبوهی از رزمندگان در تشییع جنازه و مراسم او شرکت کردند، تازه ما فهمیدیم علی معاون طرح و عملیات تیپ قدس بوده است. من اعتراف می کنم که هرگز فرزندم را نشناختم.
حساب سال و خمسش را داشت
علی، خمسش را می داد. از اولین حقوقی که برای حضورش در سپاه و جبهه گرفته بود تا پولی که برای ازدواجش کنار گذاشته بود. دفتر کوچکی داشت که حساب سال و خمسش را در آن می نوشت. شب عروسی اش، قطعه زمینی به عنوان هدیه، به او و همسرش دادم. اما علی قبول نکرد.
بهترین هدیه
اولین هدیه ی علی به من کتاب مناجات عارفین بود. بهترین هدیه اش هم ذکر لا اله الا الله بود. وقتی بی کار نشسته بودم، می گفت: لا اله الا الله بگو. هم یاد خدا است. هم ریا نمی کنی. چون تنها ذکری است که برای گفتنش، لب ها حرکت نمی کند.
گاهی با هم به بهشت شهدا می رفتیم. تمام مدت گریه می کرد و می گفت: یعنی من هم لایق شهادت هستم؟ آیا وصال الی الله را پیدا خواهم کرد؟
مقداری از حقوقش به من می داد
من تازه ازدواج کرده بودم و مشغول ساختن خانه بودم. دستم حسابی خالی بود. یک روز آمد سراغم. اوضاع و احوالم را که دید، هر ماه مقداری از حقوقش را به من می داد. می گفت اصلاً فکرش را نکن. من حالا به این پول احتیاج ندارم، هر وقت داشتی، پس بده.
عبادت شبانه
علی همیشه دائم الوضو بود. شب ها بدون وضو نمی خوابید. قبل از اذان، آماده ی نماز بود. موقع نماز، هیچ مراجعه کننده ای را نمی پذیرفت. برای همین همیشه اولین کسی بود که وارد نمازخانه ی تیپ می شد.
اکثر اوقات با بچه ها بود، حتی قبل از این که بخوابد. اما موقع خواب، تنهایی را ترجیح می داد. علتش را نمی دانستم. بعدها فهمیدم، علتش عبادت شبانه و نماز شب هایش است. دوست نداشت کسی بفهمد.
انجام وظیفه برایش مهم بود
با وجودی که علی سابقه ی طولانی در تیپ قدس داشت وجزء نفراتی بود که از آغاز شکل گیری تیپ در آن حضور داشت، اما برایش مهم نبود که چه مسئولیتی به او می سپاری. به ظاهرِ کار و کوچکی و بزرگی آن توجه نداشت. انجام وظیفه به طور کامل و دقیق برایش مهم بود. برای همین هیچ وقت از سنگینی بار مسئولیت ها، شکایت نمی کرد.
دسته های عزاداری در شهر سنندج
ایام محرم در تیپ، مراسم عزاداری داشتیم. علی پیشنهاد داد این عزاداری را بکشیم داخل شهر سنندج. دسته های عزاداری راه می انداختیم و می رفتیم به سمت حسینه ی شهر. پاسدارها و مردم در کنار هم عزاداری می کردند. بدون این که از ضدانقلاب واهمه ای داشته باشند.
متعهد و امانت دار بود
وقتی در دبیرخانه ی تیپ قدس بود، دوستان و همشهریانی که برای دیدنش به دبیرخانه می آمدند، باید از دریچه ی کوچکی که روی در اتاق تعبیه شده بود، با علی صحبت می کردند. به هیچ کس، حتی صمیمی ترین دوستانش اجازه ی ورود به دبیرخانه را نمی داد. انسان متعهد و امانت داری بود.
ساده زیستی یکی از صفات بارزش بود
وقتی از واحد تدارکات تیپ برای نیروها لباس می آوردند، علی آخرین نفری بود که لباس بر می داشت. لباسی که هیچ کدام از نیروها بر نمی داشتند را می پوشید. ساده زیستی یکی از صفات بارزش بود.
خدمت به مردم
دنیا مسافرخانه ای است که من و شما در آن چند روزی برای آخرت توشه ای ذخیره کنیم و باید یقیقن کامل داشته باشیم که زمانی باید از این دنیا رفت چه در دامن پدر و مادر و چه در کاخ های سر به فلک کشیده. چه در میان آب ها و چه دور از وطن. پس چه بهتر که چند سالی از عمر خود را نیز در راه خدمت به مردم سپری کنیم تا در قیامت رو سفید باشیم.
قدر این انقلاب را بدنید
جوانان قدر این انقلاب را بدنید. اگر این انقلاب به وجود نیامده بود کجا ما به این رشد رسیده بودیم. ما که سرگرم بازی و عیاشی بودیم. کجا به این درجه از رشد می رسیدیم.
باید هدف زندگی را هدف پیامبران و از این که برای چه خلق شده ایم و سرانجام به کجا می رویم و بعد از مردن چه خواهد شد، قرار بدهیم. نباید هدف از زندگی شهوترانی و ارتقای هواهای نفسانی باشد.
دوست ندارم در بستر بمیرم
خداوندا، تو شاهد باش که دوست ندارم در بستر بمیرم، چرا که دوستان و جوانان این ملت شجاعانه جنگیدند و به شهادت رسیدند و ما که خود را شیعه ی مولای متقیان علی(ع) می دانیم و خود را پیرو سالار شهیدان، یعنی حسین بن علی(ع) می دانیم، باید مانند آنان باشیم. راه چگونه زیستن و چگونه مردن را از سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(ع) آموختیم که مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت و ستمگران است.
ای معبود من، توفیق عنایت فرما تا مرگ را چون دیگر یاران و عزیزان به بازی گرفته و از این کاروان عقب نباشیم.
همواره در راه خدا باشید
پدر و مادرم، از آنجا که فرزند خوبی برای شما نبودم و کاری برای شما نکردم و زحمات بسیاری برای من کشیدید و من قدر آن زحمات را نداشتم مرا ببخشید و حلال کنید و برای من از خداوند بخواهید تا مرا مشمول رحمت خود قرار دهد.
بنده به شما سفارش می کنم و هم چنین به برادران و خواهرانم که نماز را با حضور قلب و به خاطر خدا بخوانید و روزه بگیرید و زکات و خمس بدهید. در راه خدا از هیچ کوشش و کمک مضایقه نکنید و همواره در راه خدا باشید و صبر را که به منزله ی رأس برای بدن است، پیشه کنید و مقاوم و پایدار بمانید.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.