تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 دی 1404 - 8:05 - چهارشنبه 7 ژانویه 2026 - 8:05
14 بازدید
کد خبر : 26660
شهید سرافراز علیرضا اعتباریان
گزیدهای از زندگینامه شهید سرافراز علیرضا اعتباریان علیرضا در سی و یکمین روز از مردادماه هزار و سیصد و چهل و چهار هجری شمسی در میان خانوادهای مؤمن و مذهبی در محله پشت مسجد جامعه خوراسگان اصفهان دیده به جهان گشود وی که هفتمین فرزند مشهدی حیدرعلی بود با آمدنش شور و نشاط وصف ناپذیری

شهید سرافراز علیرضا اعتباریان
نام : علیرضا
نام خانوادگی: اعتباریان
نام پدر: حیدرعلی
تاریخ تولد: 1344/05/31
محل تولد: اصفهان
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: اصابت ترکش به پا در حممله ضدانقلاب به مقر و سپس زدن تیر خلاص به سر
تاریخ شهادت: 1362/08/14
شهرشهادت: دیواندره
محل شهادت: دره دوزان(دره دزدان)
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: بسیج
محل دفن: گلستان شهدای اصفهان
گزیدهای از زندگینامه
شهید سرافراز علیرضا اعتباریان
علیرضا در سی و یکمین روز از مردادماه هزار و سیصد و چهل و چهار هجری شمسی در میان خانوادهای مؤمن و مذهبی در محله پشت مسجد جامعه خوراسگان اصفهان دیده به جهان گشود وی که هفتمین فرزند مشهدی حیدرعلی بود با آمدنش شور و نشاط وصف ناپذیری را به خانواده ارزانی داشت.
پدرش که کارگر کارخانه ریسندگی بود تمام سعی و تلاشش بر آن بود تا لقمهای حلال کسب نموده و خانواده نه نفره ی خود را اداره نماید.
مادرش نیز که زن مؤمنهای بود ضمن تلاش در منزل بر آن بوده محبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را با شیره ی جانش در کام فرزندان بریزد.
شرایط سخت زندگی آن روز و تأمین معاش خانواده موجب شده بود تا هر کدام از فرزندان به نوبه ی خود پدر و مادر را در این امر یاری نمایند.
علیرضا در این شرایط دوران طفولیت و کودکی را پشت سر گذاشت و برای کسب علم و دانش در سن هفت سالگی وارد دبستان سلمان خوراسگان شد.
هوش سرشار و سخت کوشی وی سبب شد تا دوران ابتدایی را با موفقیت سپری کند و وارد مدرسه راهنمایی شود.
علیرضا در این دوران در کنار تحصیل با احساس مسئولیت که در قبال خانواده داشت در مشاغل مختلف از جمله در مغازه نانوایی یکی از اقوام به کار مشغول بود تا از این طریق بتواند کمکی به خانواده کرده و خود را برای پذیرش مسئولیتهای بزرگتر در زندگی آماده نماید.
همین امر باعث شد تا بیشتر مشکلات موجود در جامعه و فقر و تنگدستی مردم را که به واسطه ی ایجاد تبیعض و نظام طبقاتی حاکم توسط رژیم منحوس پهلوی ایجاد شده بود لمس نماید.
در همین ایام زمزمههای آگاهی بخش و روشنگر روحانیت متعهد به تبعیت از حضرت امام خمینی (ره) در اقصی نقاط کشور شنیده میشد و طولی نکشید که دامنه ی آن سراسر کشور به ویژه اصفهان را فرا گرفت.
علیرضا که اکنون بیش از سیزده بهار سال از عمرش نگذشته بود و گلبوته های ایمان در وجودش جوانه میزد ارتباط بیشتری با مسجد و مردم محل خود برقرار کرد و در کنار سایر برادران در پیشبرد اهداف انقلاب و سرنگونی رژیم پهلوی سر از پا نمیشناخت در اوج مبارزات سیاسی، علیرغم جثه ی کوچکش دوشادوش برادران بزرگتر خود در پخش اعلامیههای حضرت امام و شعار نویسی بر روی دیوار معابر و افشای جنایات رژیم فعالانه شرکت داشت.
با پیروزی نهضت اسلامی و تشکیل دولت موقت در بهمن ماه هزاو سیصد و پنجاه و هفت در حالی که محرومین و مستضعفین جامعه غرق در شور و نشاط از سقوط رژیم سفاک و منحوس پهلوی بودند و نهادهای انقلابی یک به یک به منظور آبادانی و رسیدگی به امور کشور به فرمان امام خمینی تشکیل میشد، توطئههای دشمنان استکباری و بازماندگان رژیم گذشته که منافع خود را از دست داده بودند، علیه انقلاب نوپای ملت ایران آغاز شد و سعی در به آشوب کشیدن مناطق مختلف و شهرهای کشور و ایجاد نا امنی برای مردم داشتند.
از این رو علیرضا ضمن تحصیل، در اوقات فراغت به ویژه شبها در پاسداری و نگهبانی از محل به همراه برادران خود فعالیت میکرد.
با پایان دوره ی راهنمایی به تشویق خانواده و برادران وارد دبیرستان شهید کمالی شد، و این در حالی بود که دشمن متجاوز بعثی به تحریک اربابان مستکبر خود هجوم سراسری به مرزهای غربی و جنوبی کشور را آغاز کرده بود و بخشهایی از مناطق غرب کشور درگیر جنگهای داخلی توسط گروهکهای ضدانقلاب و تجزیه طلب بود.
علیرضا هم با عضویت در بسیج فعالیتهای فرهنگی و نظامی خود در محل را بیشتر کرد و در امر پشتیبانی از جبهههای نبرد در بسیج سر از پا نمیشناخت ولی با این وجود، روح تشنه ی او برای حضور مستقیم در جبهه و رویارویی با دشمن متجاوز سیراب نمیشد.
لکن به دلیل حضور برادر بزگتر ایشان که عضویت رسمی در سپاه داشت و عموماً در جبههها خدمت میکرد، بارها برای اعزام به جبهه به پادگان 15 خرداد، که مرکز اعزام نیرو به جبههها بود مراجعه میکرد ولی به دلیل قامت کوتاه و جثه ی کوچک، با جواب منفی آنها رو به رو میشد.
هرگاه برادر ایشان آقا محمد از جبهه باز میگشت علیرضا چنان با شور و هیجان و اشتیباق اخبار جبهه را جویا میشد و با شنیدن آن بیشتر شوق حضور در جبهه در جان او رسوخ میکرد.
سال دوم دبیرستان را با موفقیت سپری کرد و تصمیم نهایی خود را گرفت و ضمن گرفتن رضایت خانواده با ترفندی با قامتی بلند از قامت واقعی، با توکل بر خدا به منظور تبعیت از امام و رهبر خود که فرموده بود امروز مسئله ی جنگ در رأس همه ی امور است به مرکز اعزام مراجعه نمود و طی گذراندن مراحل اولیه اداری در تیرماه هزار و سیصد شصت و دو ضمن فراگیری دورهی آموزشی نظامی مورد نیاز در پادگان امام حسین (ع) خمینی شهر، آماده اعزام به جبهه شد.
علیرضا پس از سپری کردن آموزشهای نظامی یک هفته مرخصی داشت تا موعد اعزام فرا رسد، وی در طول این یک هفته به دیدار تمام اقوام و دوستان و آشنایان رفت و ضمن طلب حلالیت با آنها خداحافظی و وداع کرد.
علیرضا به همراه دوستش علیرضا صالحی که در مدت دوره ی آموزشی با ایشان آشنا و بسیار صمیمی شده بود، به گلستان شهدای اصفهان میرفتند و ضمن قرائت فاتحه بر سر مزار دوستان شهید خود با آنان میثاق میبستند که تا آخرین نفس و آخرین قطره ی خون پیرو راه سرخ شهدا باشند.
اول مردادماه زمان اعزام آنها به جبهه بود، پس با بدرقه ی گرم خانواده و مردم اصفهان از گلستان شهدا به سمت جبهه حرکت کردند، بر اساس تشخیص و نیاز جبههها علیرضا و همراهان به مدت سه ماه به جبهههای غرب مأمور شدند.
در اعزام نیروی سنندج طی طرح تقسیم به شهرستان دیواندره اعزام شدند. در دیواندره ضمن توجیه نسبت به جغرافیای منطقه در یکی از محورهای عملیاتی مشغول به خدمت شدند.
علیرضا و دوستش در طول مدت مأموریت خود در محورهای عملیاتی دیواندره با شهامت و شجاعت وصف ناپذیری در پاکسازی روستاهای آلوده از وجود ضدانقلاب مجاهدت میکردند و از نزدیک فقر و محرومیت مردم مظلوم آن دیار را لمس میکردند . علیرضا که خود همواره با سختی و مشکلات زندگی کرده بود نسبت به آنان احساس همدردی داشت و سعی میکرد در اوقات فراغت در امور مردم نیازمند به یاری، تلاش و کوشش نماید و همیار و غمخوار آنان باشد.
در حالی که مدت مأموریت علیرضا و دوستش رو به پایان بود و آنها آماده میشدند که برای مدتی به اصفهان برگردند. طی حملهای که ضدانقلاب برای تصرف مقر آنان ترتیب داده بود، شجاعانه مقاوت کردند و ضمن دفاع از پایگاه خود بر اثر شدت درگیری مورد اصابت گلولههای ضدانقلاب قرار گرفتند و سرانجام در تاریخ پانزدهم آبان ماه هزار و سیصد و شصت دو به فیض عظمای شهادت نائل آمدند.
پیکر این دو شهید و دویار صمیمی پس از انتقال به اصفهان در تاریخ بیست و سوم آبان ماه به همراه تعدادی از شهدای عملیات غرور آفرین والفجر چهار طی مراسم تشییع باشکوهی در گلستان شهدا و در قطعه شهدای عملیات والفجر 4 به خاک سپرده شد.
«روحشان شاد و یادشان گرامی باد»
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0