تاریخ انتشار : چهارشنبه 17 دی 1404 - 8:08 - چهارشنبه 7 ژانویه 2026 - 8:08
19 بازدید
کد خبر : 26666
شهید سرافراز علیرضا ابراهیم زاده
گزیده ای از زندگینامهي شهید سرافراز علیرضا ابراهیمزاده علیرضا در سال 1342 در یک خانوادهي مذهبی در اصفهان چشم به جهان گشود. از همان کودکی با ارشاد و راهنمایی پدر با روحانيت آشنا شد و به آنها عشق ميورزيد. با رسيدن به سن تحصيل به دبستان رفت و دوران ابتدایی را در دبستان طیب پشت

شهید سرافراز علیرضا ابراهیم زاده
نام : علیرضا
نام خانوادگی: ابراهیم زاده
نام پدر: حسن
تاریخ تولد: 1343/06/05
محل تولد: اصفهان
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: مفقود-اصابت گلوله به قلب در درگیری با ضدانقلاب در جریان پاکسازی روستا
تاریخ شهادت: 1361/01/24
شهرشهادت: بوکان
محل شهادت: روستای دنگوز
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: بسیج
محل دفن: –
گزیده ای از زندگینامهي
شهید سرافراز علیرضا ابراهیمزاده
علیرضا در سال 1342 در یک خانوادهي مذهبی در اصفهان چشم به جهان گشود. از همان کودکی با ارشاد و راهنمایی پدر با روحانيت آشنا شد و به آنها عشق ميورزيد. با رسيدن به سن تحصيل به دبستان رفت و دوران ابتدایی را در دبستان طیب پشت سر گذاشت.
در سالهای اوجگیری انقلاب اسلامي، در آن سالهايي که حکومت طاغوت همهی وسایل و دستگاههای آموزشی را در اختیار داشت و جامعه را به سوی فساد و بیدینی سوق میداد. علیرضا با وجود این که 14 سال بیشتر نداشت همراه با برادر بزرگترش محمدرضا در منزل آیتالله خادمی حضور پيدا ميكردند تا از جدیدترین خبرها و برنامههای رهبر كبير انقلاب با خبر شوند. اعلامیههای امام را ميگرفتند و بین مردم پخش ميكردند.
با پيروزي انقلاب اسلامي عليرضا در كارگاه نجاري صدا و سيما در كنار استاد كارش آقاي جعفري مشغول به كار شد. در آن زمان هر يك از گروهكهاي ضدانقلاب برای جذب نیرو براي سازمان خود دست به تبليغات وسيعي زده بودند. عليرضا براي مقابله با آنها به مسجد حاج آقا احمد امامی در خیابان عبدالرزاق رفت و به عضويت بسیج درآمد و دورههاي آموزش تیراندازی، اسلحهشناسی و عقیدتی را يكي پس از ديگري پشت سر گذاشت. او عشق و علاقهي زيادي به بسیج داشت به همین خاطر در اکثر کلاسهای سیاسی، عقیدتی و نظامی كه در مساجد مختلف برگزاري ميشد، شرکت میکرد.
با شروع جنگ تحمیلی، برادرش محمدرضا به سربازی رفت. علیرضا هم در نجاری به ساختن تابوت برای شهدا مشغول بود. آقای جعفری استاد او میگفت: علیرضا گاهی با حسرت درون یکی از تابوتهاي ساخته شده میخوابید و میگفت به نظر شما این اندازهي من هست.
علرضا عاشق شهادت بود و به پدر و مادرش اصرار میكرد اجازه بدهند كه به جبهه برود. اما چون برادرش جبهه بود، اجازهي رفتن به او نمیدادند. ولي عليرضا نااميد نميشد و هر شب با آنها صحبت میكرد تا رضایت ايشان را به دست بياورد تا اين كه بعد از چند ماه تلاش بالاخره موفق شد با پافشاري بر خواسته ي خود رضايت پدر و مادر را براي اعزام به جبهه جلب نمايد.
عليرضا 22 اسفندماه سال 1360، برای پشت سرگذاشتن دورهي آموزش نظامی به پادگان غدیر اصفهان، مرکز آموزش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان اصفهان رفت و پس از طی مراحل آموزش نظامی، 15 فروردین ماه 61 ابتدا به سنندج و از آنجا به بوکان اعزام شد تا به کمک دیگر برادران رزمنده، کردستان را از وجود گروهکهای خود فروخته ضدانقلاب پاکسازی كنند.
24 فروردین ماه 61 در حالي كه 9 روز بيشتر از اعزام عليرضا به منطقه نگذشته بود، به واحد آنها مأموريت داده شد تا روستاي دنگوز از توابع بوكان اعزام شوند. عليرضا و بقيهي نيروها ساعت 1 بامداد حركت مي كنند و بعد از 3 ساعت پيادهروي به روستا مي رسند. آنها به چند دسته تقسيم شده و روي تپههاي اطراف روستا مستقر ميشوند. عليرضا، قربانعلي اخلاقي، براتعلي اخلاقي و رضا زارع روي تپهي سمت راست روستا مستقر ميشوند. بعد از لحظاتي دشمن در اولين حركت خود، از داخل روستا به سمت تپه حملهور ميشود. در اين حمله عليرضا و قربانعلي اخلاقي به شهادت ميرسند كه به دليل اين كه منطقه پاكسازي نشده بود پيكر مطهر دو شهيد در منطقه ميماند. اخيراً با اعزام يك گروه از طرف هيئت رزمندگان حمزه سيدالشهدا(ع) و پروژه شهيد بروجردي به منطقه مكان شهادت و مكان دفن مشخص شده كه در آيندهاي نزديك مراحل بعدي پيگيري خواهد شد.
روحش شاد و راهش پر رهرو
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0