شهید سرافراز سیدمهدی حسینی

شهید سرافراز سیدمهدی حسینی
نام : سیدمهدی
نام خانوادگی: حسینی
نام پدر: سیدمجتبی
تاریخ تولد: 1342/08/04
محل تولد: فلاورجان
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: اصابت گلوله ضدانقلاب به شکم و سر در درگیری با ضدانقلاب
تاریخ شهادت: 1361/01/24
شهرشهادت: سنندج
محل شهادت: دوشان
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: سپاه پاسداران
محل دفن: گلزار شهدای زرین شهر
شهيد سيد مهدي حسيني ، فرمانده گردان پياده در سپاه سنندج
سيد مهدي در چهارمين روز از آبانماه 1342، مقارن با پانزدهم شعبانالمعظم در روستاي «خراجي» شهركرد به دنيا آمد. هم زماني تولدش با ميلاد مسعود منجي عالم بشريت، حضرت مهدي(عج) پدر و مادرش را بر آن داشت تا نام زيباي «مهدي» را براي او برگزينند.
سيد مهدي دوران كودكياش را در همان روستا سپري كرد. يك ساله بود كه پدرش براي كار و كسب درآمد مجبور به ترك آنها شد و مهدي در كنار مادر فداكار و مهربانش رشد كرد و تربيت يافت. وقتي براي اولين بار قدم به مدرسه گذاشت، پدرش از سفر بازگشت و شادي و شعف مهدي با ديدن پدر دوچندان شد.
تحصيلاتش را تا سوم راهنمايي ادامه داد، اما پس از آن بنا به دلايلي ترك تحصيل كرد و به كار در مغازهي مكانيكي دايياش مشغول شد. سيد مهدي دو سالي را با علاقه به آموختن حرفهي مكانيكي پرداخت و اين شغل را به خوبي آموخت. او در اين مدت، شبها پس از فراغت از كار به باشگاه رفت و با علاقهاي كه به هنرهاي رزمي داشت به فراگيري فنون كاراته و جودو همت گماشت.
در اين زمان حركت توفندهي ملت ايران براي سرنگوني رژيم سفاك پهلوي آغاز شده بود و سيد مهدي با بنيهي ديني و مذهبي كه داشت، به عنوان عضو كوچكي از اين حركت انقلابي، از تلاش و كوشش براي شكوفايي انقلاب اسلامي، لحظهاي كوتاهي نكرد.
پس از آن با مهاجرت خانوادهاش به فلاورجان، سيد مهدي نيز به فلاورجان آمد و آنجا به صورت مستقل به كار مكانيكي مشغول شد و در كار خود به يك استادكار قابل بدل گرديد، در اين مدت نيز روزها را به كار و شبها را به درس خواندن سپري كرد.
وقتي انقلاب اسلامي به رهبري خميني كبير(ره) به پيروزي رسيد، سيد مهدي نيز بيكار ننشست و با گروهي از هم سالانش با نگهباني شبانه روزي در خيابانها و كوچهها و ياري مردم بيبضاعت و مستضعف، آرامش و نظم و امنيت را در محل زندگي خود برقرار كرد.
با شروع جنگ تحميلي، سيد مهدي پس از گذراندن دورههاي آموزش نظامي، داوطلب اعزام به ميادين نبرد حق عليه باطل شد كه به خاطر كمي سن مانع اعزام او به جبهه شدند، اما او با اصرار بسيار و التماس و درخواستهاي فراوان راه خود را باز كرد و در دي ماه 1359، عازم جبهه شد.
در اولين اعزام به جبهه، راهي كردستان شد و در يكي از پايگاههاي بين سنندج و ديواندره مشغول به فعاليت شد. پايگاه مرتب با ضدانقلاب درگير بود و سيد مهدي با اين كه از همه كوچكتر بود با شجاعت، نظم و استعداد عجيبي كه داشت، تمامي مسئوليتهايي كه به او محول ميشد، به نحو احسن انجام ميداد.
بعد از سه ماه، مأموريتش در پايگاه به پايان رسيد، اما عشق به خدمت و شهادت، او را همچنان پرشور و فعال در صحنه نگه داشت. همان موقع بود كه به عضويت رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد و بر اثر كارداني و لياقت بسيار ضمن اشتغال به رانندگي خودروي حامل كاليبر50 كه از مخاطره آميزترين پستهاي نظامي در گروه ضربت بود، به فرماندهي يكي از دستههاي واحد ضربت حمزه سيدالشهداء(ع) نيز انتخاب و مشغول به فعاليت شد.
چابكي، شجاعت، توانمندي و تيزهوشي توأم با صفا و صميميت، خلوص نيت و روحيه جوانمردي او، موجب محبوبيتش در بين نيروهاي تحت امر و توجه فرماندهان بالاتر قرار گرفت، از اين رو چندي بعد به سرپرستي گروه ضربت و سپس به فرماندهي واحد ضربت حمزه سيدالشهداء(ع) برگزيده شد.
سيد مهدي در طول مدت حضورش در كردستان به خصوص زمان تصدي فرماندهي واحد ضربت حمزه سيدالشهداء(ع)، لحظهاي آرام و قرار نداشت و هر جا كه لازم بود، زودتر از همه حاضر ميشد.
شايستگيهاي سيد مهدي و تلاشهاي شبانهروزياش، در عملياتهاي پاكسازي روستاهاي منطقهي كردستان به ويژه عمليات آزادسازي سد بوكان و آزادسازي جادهي بانه ـ سردشت، فرماندهانش را بر آن داشت تا او را در اسفندماه 1360 به فرماندهي گردان ضربت «جندالله» در سنندج كه نمادي از اتحاد بين نيروهاي سپاه، ارتش و ژاندامري بود، برگزينند و سيد مهدي با كمال تواضع و با شجاعت و جسارت بسيار، مصممتر از قبل به كار خود
تا اين كه سرانجام در بيست و چهارم فروردين ماه 1361، در حين پاكسازي روستاي «دوشان» سنندج، پس از فتح اهداف تعيين شده، مورد هدف تير تك تيرانداز ضدانقلاب قرار گرفت و به شهادت رسيد.
روحش شاد و يادش گرامي
وصيت نامه شهيد سيد مهدي حسيني
به نام آن كه جانم داد و راهنماييم كرد تا بتوانم در راه اسلام عزيز و مكتبم و خميني بت شكن امام، جان فشاني كنم .
خدايا! حالا كه به من توفيق مبارزه با كفار را دادي، ارادهاي نصيبم فرما تا بتوانم هر چه مصممتر در راه اسلام عزيز و خميني عزيز خدمتگذاري كنم.
خدا! لحظهاي مرا به خود وا مگذار كه تنها معبودم تويي و امام خميني كبير را در پناه خودت نگهداري كن.
خدايا! تمام مستضعفان جهان چشم به انقلاب ما دوختهاند تا بلكه بتوانند از طريق انقلاب ما، انقلابي كنند و خود را از يوغ بردگي و بندگي ابرقدرتها نجات دهند.
خدايا! هر روز انقلاب ما را ستودهتر كن و چشم آنهايي كه نميتوانند ببينند انقلاب ما پيش ميرود، كور نما.
خدايا! مرا ياري كن كه در راه اسلام بتوانم خدمتي كنم و به نداي «هل من ناصر ينصرني» امام خميني كبير لبيك گويم.
خدايا! راضيم به رضاي تو.
خدايا! تو ما را خلق كردي كه بتوانيم اسلام را به دنيا نشان بدهيم.
خدايا! تمام گمراهان را هدايت فرما و اگر قابل هدايت نيستند نابودشان بگردان.
خدمت پدر و مادرم سلام ميرسانم، شما كه مرا در آغوش گرم خود پرورانديد و رنج زندگي كردن را بر من هموار كرديد و شب و روز زحمت كشيديد اميدوارم مرا ببخشيد.
مادر! تو شبها را نخوابيدي تا من راحت بخوابم، حالا كه اسلام عزيز در خطر ميباشد، نميتوانم ساكت بنشينم و ببينم كه يكي يكي برادرانم در جبهه ميجنگند و كشته ميشوند و به لقاءالله ميپيوندند و به راه حسين(ع) ميروند. نميتوانم تحمل كنم كه دشمن در خاك ما باشد و ساكت بنشينم. بايد هر چه مصممتر جلويش ايستاد تا فرصت نفس كشيدن هم پيدا نكند.
خواهران و برادرانم را سلام ميرسانم، اميدوارم كه هميشه در زندگي خوشحال باشيد. اميدوارم كه بتوانيد راه حسين(ع) و زينب(س) كه راهي بر حق است، بپيماييد.
در ضمن همين مبلغ حقوقي را كه از سپاه طلب كار هستم بگيريد و خرج كفن و دفنم كنيد و اگر چيزي زياد آمد به حساب جنگزندگان يا فقرايي كه خود سراغ داريد، بدهيد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0