تاریخ انتشار : چهارشنبه 10 دی 1404 - 9:03 - چهارشنبه 31 دسامبر 2025 - 9:03
23 بازدید
کد خبر : 25991

شهید سرافراز رمضانعلی شفیعی سودرجانی

شهید سرافراز رمضانعلی شفیعی سودرجانی
شهید سرافراز رمضانعلی شفیعی سودرجانی

شهید سرافراز رمضانعلی شفیعی سودرجانی
نام : رمضانعلی
نام خانوادگی: شفیعی سودرجانی
نام پدر: عبدالصمد
تاریخ تولد: 1335/01/02
محل تولد: فلاورجان(شهرستان)-کلیشادوسودرجان(شهر)
وضعیت تأهل: متاهل
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: اصابت آرپی جی وانهدام خودرو در حمله ضدانقلاب
تاریخ شهادت: 1361/09/06
شهرشهادت: سنندج
محل شهادت: سنندج
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: سپاه پاسداران
محل دفن: گلزارشهدای کلیشادوسودرجان

گزیده ای از زندگینامه
شهید سرافراز رمضانعلی شفیعی
در سومین روز از بهار سال هزار و سیصد و سی و پنج هجری خورشیدی در خانه ی محقر آقا عبدالصمد و صغری بیگم در محله ی سودرجان از توابع فلاورجان استان اصفهان فرزندی دیده به جهان گشود که نام رمضانعلی بر او نهاده شد. رمضانعلی که پنجمین فرزند و سومین پسر خانواده بود در فضایی پر مهر و محبت و در کنار دیگر خواهران و برادران با دسترنج حلال پدر که از راه کشاورزی امرار معاش می کرد و در دامن مادر مومنه اش رشد و تربیت یافت تا به سن شش سالگی رسید. در این مدت چند خواهر دیگر به جمع خانواده آنها اضافه شدند و پدرش بسیار عیالوار شده بود . از این رو علی رغم هوش و استعداد سرشاری که داشت ، نتوانست بیش سه سال به تحصیل ادامه دهد و همراه با دیگر اعضای خانواده در کنار پدرش به کار کشاورزی مشغول شد. دوران نوجوانی و جوانی رمضانعلی همواره در کار و تلاش بر روی زمین کشاورزی سپری می شد و این امر موجب شده بود تا به جوانی زحمتکش و سخت کوش تبدیل شود.
در سال هزار و سیصد و پنجاه و چهار با فوت پدر مشکلات و سختی زندگی برای آنان مضاعف شد و بار سنگین این غم برای رمضانعلی بیشتر احساس می شد. لکن در همین اثنا او برای انجام خدمت وظیفه سربازی فرا خوانده شد و فو ت پدر هم نتوانست مانع اعزام او به خدمت شود. دوران خدمت سربازی علی رغم همه مشکلات و سختی ها و دوری او از خانواده موجب شد که جسم و روح او برای پذیرش مسئولیت ها در آینده آمادگی بیشتری داشته باشد. با اتمام دوره خدمت و بازگشت او به جمع خانواده وظیفه داشت به هر نحوی جبران عقب ماندگی های کار و زندگی را بنماید و چون کار کشاورزی به تنهایی کفاف زندگی آنان را نمی کرد، ناچار در یک کارگاه سنگبری به کار مشغول شد و در ایام فراغت به کار کشاورزی می پرداخت.
در تابستان سال پنجاه و هفت ازدواج نمود و مسئولیت یک زندگی مستقل و مشترک را نیز به عهده گرفت .
سال پنجاه و هفت بود و زمزمه های اعتراضی مردم مظلوم و محروم مناطق مختلف کشور که از سیاست های استعماری رژیم سلطنتی به ستوه آمده بودند هر روز علنی تر می شد. این امر موجب برپایی تظاهرات و راهپیمایی های با شکوه در تمام مناطق شهری و روستایی شد. رمضانعلی هم به همراه برادران و دوستان و اهالی محل که رنج فقر و محرومیت را به خوبی لمس کرده بودند به خیل عظیم مردم مبارز و انقلابی پیوستند و تا پیروزی انقلاب در بهمن ماه همان سال به رهبری حضرت امام خمینی (ره) از هیچ تلاش و کوششی دریغ نکردند.
با پیروزی انقلاب و استقرار نظام اسلامی در کشور دشمنان خارجی که منافعشان را در این کشور از دست داده بودند ، با تحریک عوامل داخلی و بازماندگان از رژیم گذشته دست به توطئه و آشوب در نقاط مختلف کشور نموده و از همه مهمتر هجوم سراسری رژیم بعثی عراق به مرزهای کشور بود.
از این رو جوانان مومن و انقلابی کشور به فرمان حضرت امام بسیج شده و به صورت داوطلبانه در صحنه های مختلف به دفاع از انقلاب و میهن اسلامی می پرداختند . در این میان رمضانعلی نیز با توجه به آمادگی رزمی و تجربیات نظامی که در اثر دو سال خدمت سربازی به دست آورده بود توانست به صورت داوطلبانه به مدت شش ماه در مناطق جنگی جنوب کشور حضور یابد و پس از آن به شهر خود باز گردد.
پس از بازگشت از جبهه مدتی را در کارخانه صنایع پشم اصفهان مشغول به کار شد تا بتواند قدری به زندگی خود سامان دهد. لکن شهادت یکی از دوستان نزدیکش در عملیات بیت المقدس و تشییع او در محل چنان تأثیری بر او گذاشت که دیگر تحمل ماندن در پشت جبهه برایش دشوار بود.
از این جهت با آماده کردن و زمینه سازی برای حضورش در جبهه در بین خانواده و متقاعد کردن مادر و همسر توانست از طریق سپاه زازران برگ اعزام به جبهه را دریافت نماید.
و در تاریخ نوزدهم اردیبهشت ماه سال شصت و یک به کردستان اعزام شود.
در سنندج با توجه به تجربیاتی که داشت مدتی را در مقرها و پایگاه های عملیاتی مشغول به خدمت بود و توانست اعتماد فرماندهان و مسئولین عملیاتی شهر را به واسطه لیاقت و کاردانی و خلوص نیت و صداقتی که داشت جلب نماید. و در مأموریت های مختلف ضربات اساسی به ضدانقلاب وارد نماید.
در این بین یک بار طی حادثه ای که برای او اتفاق افتاد از ناحیه دست و سر و صورت مجروح شد و مدتی به منظور معالجه به اصفهان آمد. لکن هنوز جراحات او بهبود نیافته بود که به منطقه بازگشت. حسن خلق ، زیرکی و دقت نظر او در کارها موجب شد تا مسئولیت یکی از پایگاه های ایست و بازرسی در گلوگاه شهر سنندج به سوی مریوان به عهده ی او گذاشته شود و در مدت مسئولیتش مانع ورود و خروج سلاح و مهمات و کالاهای قاچاق به شهر شود.
طی این مدت در ایام تاسوعا و عاشورای حسینی برای آخرین بار به اصفهان آمد و پس از دیدار و وداع با خانواده و دوستان و اقوام و شرکت در مراسمات عزاداری به منطقه بازگشت.
سرانجام دشمن زبون که توان رویارویی و درگیری مستقیم با او و دیگر رزمندگان اسلام را نداشت طی
توطئه ای از قبل طرح ریزی شده با استفاده از عوامل نفوذی مردمی تحت عنوان اختفای مقدار زیادی کالای قاچاق در نقطه ای او را به بیرون شهر می کشند و در مسیر در کمین او می نشینند و با قرار گرفتن او و چند نفر از همراهان در تیررس خودرو آنان را به رگبار بسته و متوقف می کنند. رمضانعلی با استفاده از تیربار مستقر بر روی خودرو تا پای جان مقاومت می کند و سرانجام همگی در تاریخ 5 آذرماه 61 به فیض عظمای شهادت نائل می گردند.
سپس ضدانقلاب به واسطه کینه ای که از رزمندگان اسلام داشت خودروی آنها را به آتش می کشد. پیکر مطهر این شهید دلاور پس از انتقال به اصفهان طی تشییعی با شکوه در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
«روحش شاد و یادش گرامی باد»

فرازهایی از وصیت نامه
شهید سرافراز رمضانعلی شفیعی
«بسم‌ رب الشّهداء و الصالحين»
ما همه از طرف خدا آمده‌ايم و بسوى او باز خواهيم گشت اينجانب رمضانعلى شفيعى لازم مى‌دانم چند جمله‌اى را بعنوان وصيت‌نامه بنويسم چون مى‌خواهم بروم به جبهه حق عليه باطل و ممكن است شهيد بشوم و همانطور كه امام حسين[علیه السلام] شهيد شد على‌اكبر شهيد شد و مگر امام حسين[علیه السلام] براى چه كشته شد هدف امام حسين اسلام بود و با خون خود درخت اسلام را آبيارى كردند امروز هم اين درخت اسلام احتياج به خون ما جوانان دارد و بايد برويم در راه خدا جهاد كنيم و اين كافران را از سرزمين اسلام بيرون كنيم.
و پيام من به اين ملت اين‌است كه نگذاريد خدا[ی] نكرده خون اين شهيدان پايمال شود و امام عزيزمان را تنها نگذاريد.
مادر عزيز و برادران و خواهران و خويشاوندان و دوستان من از شما مى‌خواهم كه مرا حلال كنيد و اگر بدى از من سرزده است مرا ببخشيد و اما مادر عزيز از تو مى‌خواهم كه براى من گريه نكنى و اگر خواستى گريه كنى به ياد على‌اكبر حسين گريه كن و با خود فكر كنى مگر خون فرزند من از خون شهيد بهشتى و رجائى و باهنر رنگينتر است .
« والسلام علیکم و رحمةالله وبرکاته»
18/2/1361
رمضانعلى شفيعى

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.