شهید سرافراز حسین شکوهی موسی آبادی

شهید سرافراز حسین شکوهی موسی آبادی
نام : حسین
نام خانوادگی: شکوهی موسی آبادی
نام پدر: محمدجعفر
تاریخ تولد: 1344/03/02
محل تولد: شهرضا
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: انفجار مین هنگام ساماندهی و ترمیم میدان مین پایگاه 11 دیماه مجروح شده و سه روز بعد در بیمارستان به شهادت می رسد
تاریخ شهادت: 1360/10/14
شهرشهادت: محور سنندج – کامیاران
محل شهادت: پایگاه دکل هالتوشان
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: بسیج
محل دفن: گلستان شهدای اصفهان
گزیدهای از زندگینامه
شهید سرافراز حسین شکوهی
حسین فرزند آقا محمد جعفر و صدیقه خانم در روز یکشنبه دوم خردادماه سال هزار و سیصد و چهل و چهار هجری شمسی و برابر با بیست و دوم محرمالحرام هزار و سیصد و هشتاد و پنج هجری قمری در محله صاحبالزمان(عج) شهرضای اصفهان دیده به جهان گشود.
پدر و مادرش او را که پس از سه برادر و یک خواهر بزرگتر، پنجمین فرزندی بود که جمع خانواده هفت نفری آنها را صفا میبخشید با در نظر گرفتن ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، نام زیبای حسین را بر او نهادند. و بدینگونه حسین با لطف پدر و محبت مادر تربیت یافت و دوران کودکی را با نوازشهای پدر و زمزمههای عاشقانه مادر پشت سر گذاشت.
هفت ساله بود که چون سایر همسالان راهی محیط تعلیم و تربیت رسمی شد و در یکی از دبستانهای نزدیک محل به تحصیل مشغول شد. هوش و استعداد خوبی در فراگیری دانش داشت. از این رو دوران ابتدایی را به خوبی و با مؤفقیت به پایان رساند.
پایان دوران تحصیل ابتدایی او همزمان شده بود با اوجگیری مبارزات مردم انقلابی شهرهای مختلف کشور بر علیه جنایات رژیم سفاک پهلوی، مردم غیرتمند شهرضا نیز با پیشینه مذهبی و انقلابی خود از این قافله عقب نبودند. حسین نیز به سهم خود، علیرغم سن کمش با تهیه عکسها و تمثال حضرت امام و ساخت پلاکارد در این نهضت مشارکت میکرد و گاهی اوقات با بردن آب در میان جمعیت گلوی خشک آنها را تر میکرد.
در مواقعی که فشارهای مأمورین رژیم بر مردم انقلابی بیشتر میشد و کار به تعقیب انقلابیون در کوچه و خیابان میکشید، حسین به دلیل قرار گرفتن منزلشان در مسیر راهپیماییها و تظاهرات، همیشه سعی میکرد درب خانه را برای پناه بردن مردم به جای امن باز نگهدارد و این مطلب را به مادر و خواهر خود که در خانه بودند، هم تأکید میکرد.
در گرماگرم همین مبارزات و تلاشها، شوک شدیدی خانواده آنان را تحت تأثیر قرار داد و با فوت پدر، غم سنگینی بر زندگی و قلبهای آنها سایه انداخت، اگر چه مصیبت فقدان پدر برای خانواده به ویژه حسین که کوچکترین عضو خانواده بود و با پدر انسی عجیب داشت. بسیار سخت و دردناک بود، لکن وجود گوهر پرتلاش و ایثارگر همچون مادر سبب نشد که چرخه زندگی بازایستد و فرزندان اظهار یأس و نومیدی در دل راه دهند مدتی گذشت و با پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره) دوران سیاه و ننگین طاغوت جای خود را به طلوع صبح پیروزی داد و غم و اندوه دوران به شادمانی و سرور مبدل گردید. حسین و خانواده نیز پس از پیروزی انقلاب به اصفهان مهاجرت کردند و در محله گلزار در یک منزل استیجاری ساکن شدند. تأمین مخارج زندگی و اجاره منزل موجب شد تا هر کدام از اعضای خانواده در حد توان خود تلاش نمایند. حسین نیز در یک مغازه نجاری که به تولید مبل اشتغال داشت، مشغول به کار شد و در کنار کار در نجاری به تحصیل خود در مقطع راهنمایی به صورت شبانه ادامه داد. در ایام و مناسبتها با حضور در مسجد محل و ارتباط با جوانان در برگزاری جشنها و سوگواریها، سبب همراهی او با بسیج شد.
شروع ناامنیها در گوشه و کنار شهرها و مناطق مختلف کشور و به ویژه هجوم سراسری ارتش رژیم بعث عراق به مرزهای غربی و جنوب کشور، نیاز به فعالیتهای بسیج در شهرها را بیشتر حائز اهمیت میکرد و حسین نیز به نوبهی خود در جمعآوری و تأمین کمکهای مردمی و ارسال آن به جبههها و دیدار و سرکشی از مجروحان این حوادث در بیمارستان گاه به صورت فردی و گاه به همراه خانواده از هیچ تلاش و کوششی دریغ نمیکرد.
حسین از نظر بعد شخصی هوش و استعداد عجیبی داشت. در کنار کارش به کار معرق و نقاشی بر روی شیشه مهارت خوبی داشت. به نماز و دعا و توسل و انس با قرآن عشق میورزید و در کنار تربیت جسمش، روحش را نیز اعتلاء میبخشید. مدتی را در اوقات فراغت با کمک پسرخاله خود که آشنایی بیشتری با علوم قرآنی داشت، در منزلشان کلاس آموزش قرآن راهاندازی کردند و با دعوت از نوجوانان نسبت به آشنایی آنها با کلام وحی اقدام شایستهای انجام دادند. به شکلی که سبب شد به این وسیله دوستان خوبی در محل پیدا کند.
کار و تلاش در حرفههای مختلف، اشتغال به تحصیل شبانه، حضور و فعالیت در بسیج، همه و همه از حسین انسانی وارسته و خودساخته و مهذب در عین حال گشادهرو و دستگیر دیگران ایجاد کرده بود. با این وصف روح تشنهی حسین با وجود تجاوز دشمن به مرزها و توطئهی ضدانقلابیون در مناطق غربی کشور با این فعالیتها سیراب نمیشد.
از این رو با پایان دوره تحصیل راهنمایی، در صدد حضور مستقیم در میادین نبرد حق علیه باطل برآمد. جثهی حسین بر خلاف سنش رشید و قوی بود. از این رو با تدابیری زمینه ثبتنام جهت اعزام به جبهه را فراهم کرد و با طی یک دورهی آموزشی نظامی و عقیدتی در پادگان غدیر اصفهان در اواخر تابستان 1360 به همراه عدهای از رزمندگان داوطلب به کردستان اعزام گردید.
در سنندج پس از تقسیم نیروها برای شهرها و مقرهای مختلف شهری، حسین و تعدادی از همراهان به واحد حمزهسیدالشهداء که در واقع گروه ضربت سنندج بود، معرفی شدند. وظیفه این واحد در واقع نیروی واکنش سریع مرکز استان بود که در مواقع لزوم در هر نقطه از منطقه حضور مییافت و به مقابله با اقدامات ضدامنیتی اشرار و گروهکها میپرداخت.
حسین نیز چون سایر همراهان در بین گروههای موجود که دارای سابقه حضور بیشتر در منطقه و تجربه بیشتری داشتند، سازماندهی شد و همگام با دیگر رزمندگان در مأموریتهای متعدد و پرخطر شرکت داشت. طی دوره مأموریت سه ماهه اول حسین در گروه ضربت، حضور او در عملیاتهای شاخصی چون پاکسازی روستای نوره در حومه سنندج، عملیات آزادسازی سد بوکان و پاکسازی و آزادسازی بخشی از جاده بانه – سردشت و دهها عملیات تعقیب و انهدام ضدانقلاب در محورهای مختلف کردستان را میتوان نام برد.
در این مدت یکی، دو بار که برای مرخصی و تمدید مأموریت به اصفهان میآمد، همچون گذشته بیشتر اوقات خود را در بسیج محل و سرکشی و عیادت از مجروحین جنگی در بیمارستانها میگذراند.
در مدت حضور حسین در منطقه تعدادی از دوستان و همرزمان صمیمی او به فوز عظیم شهادت و یا جانبازی نائل شده بودند و او همواره به حال آنان غبطه میخورد و همواره آرزوی شهادت داشت. از اینرو در آخرین دیدارش از مادر سؤال میکند که اگر روزی خبر شهادت مرا برای شما بیاورند، شما چه میگوئید و مادر در جواب میگوید: خواهم گفت: «پسر من عزیزتر از حضرت علیاکبر و حضرت قاسم که نیست.»
از این رو حسین که گویا وصال خویش و رسیدن به معشوق حقیقی را احساس کرده بود با شنیدن این جواب مادر با قلبی آرام و رضایت کامل در اعزام مجدد خود به کردستان عزیمت کرد. در این مأموریت حسین با توجه به تجربیات کسب نموده در عملیاتهای مختلف رزمی به شهر کامیاران اعزام میشود و در آنجا در یک پایگاه عملیاتی مستقر در دکل هالتوشان که یک مرکز ارتباطی و مخابراتی رادیوتلویزیونی بود به خدمت مشغول میشود و با توجه به تجربیات خود مشغول ساماندهی آن پایگاه میشود. یکی از اقدامات حسین در آن پایگاه ساماندهی و ترمیم میدان مین پایگاه بود که به دلیل بارشهای فراوان آن سال موجب به هم ریختگی و جابجایی مینهای فرسوده شده بود که متأسفانه وی با یکی از این مینها برخورد نموده و به موجب انفجار آن به شدت مجروح شده و پس از انتقال به بیمارستان توسط همرزمان مورد مداوا قرار میگیرد. در مدت سه روز بستری او در بیمارستان همراهانی که به دلیل مشاهده شدت جراحات او ابراز ناراحتی میکردند، حسین به آنها دلداری میداده و آنها را به گفتن ذکر صلوات توصیه میکند.
سرانجام این رزمنده مجاهد و آن عاشق صادق در تاریخ 14/10/1360 بر اثر شدت جراحات روح پاکش از کالبد خاکی آزاد و در جوار قرب الهی مأوا گزید.
پیکر پاکش پس از انتقال به اصفهان طی تشییعی باشکوه در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.
«روحش شاد و یادش گرامی باد»
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0