تاریخ انتشار : دوشنبه 1 دی 1404 - 7:56 - دوشنبه 22 دسامبر 2025 - 7:56
34 بازدید
کد خبر : 24325
شهید سرافراز حسین اسماعیلی قهساره
گزیده ای از زندگینامه شهید سرافراز حسین اسماعیلی قهساره حسین اسماعیلی فرزند مشهدی غلامرضا و گلشن خانم در هشتمین روز از آبان ماه سال یکهزار و سیصد و هشت هجری شمسی در محله ی درب امامزاده روستای قهساره از توابع اردستان اصفهان دیده به جهان گشود. حسین که اولین فرزند خانواده بود با حضورش زندگی

شهید سرافراز حسین اسماعیلی قهساره
نام : حسین
نام خانوادگی: اسماعیلی قهساره
نام پدر: غلامرضا
تاریخ تولد: 1308/08/08
محل تولد: اردستان
وضعیت تأهل: متاهل
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: اصابت گلوله به سر در درگیری با ضدانقلاب
تاریخ شهادت: 1362/11/21
شهرشهادت: سنندج
محل شهادت: سنندج
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: بسیج
محل دفن: گلزارشهدای قهساره
گزیده ای از زندگینامه
شهید سرافراز حسین اسماعیلی قهساره
حسین اسماعیلی فرزند مشهدی غلامرضا و گلشن خانم در هشتمین روز از آبان ماه سال یکهزار و سیصد و هشت هجری شمسی در محله ی درب امامزاده روستای قهساره از توابع اردستان اصفهان دیده به جهان گشود.
حسین که اولین فرزند خانواده بود با حضورش زندگی ساده و محقر کشاورزی پدر و مادرش را صفا و گرمی مضاعف بخشید. پدرش با تلاش و کوشش فراوان در امر کشاورزی و مادرش در امر خانه داری و اداره ی امور خانه سعی داشتند تا لقمه ی حلال کسب نموده و امرار معاش نمایند.
حسین نیز در دامان چنین پدر و مادری دوران کودکی و طفولیت را سپری و با تعالیم آنان تربیت شد به دلیل نبودن امکانات آموزشی رسمی در روستا مدتی را در مکتب خانه ی ملای ده به تحصیل مشغول شد و تا حد خواندن و نوشتن و آشنایی با آیات و سوره های قرآن ادامه داد .
پس از آن به همراه پدر به کار کشاورزی مشغول و از این طریق کمک حال خانواده بود . خانواده ای که اکنون شش نفر شده بودند.
بدین ترتیب دوران نوجوانی و جوانی حسین سپری می شد و او ضمن تربیت قوای جسمانی خود با انجام کارهای سخت و دشوار کشاورزی به تربیت نفس و روح خود نیز همت می کرد و با حضور در مسجد محل و فعالیت در برپایی مراسمات در مناسبت های مذهبی و عرض ارادت به ساحت حضرات مقدس معصومین روح خود را جلا می داد .
هنگامی که بیست بهار از عمرش گذشت به خدمت نظام وظیفه عمومی فراخوانده شد و به مدت دو سال به دور از خانواده و در شرایط سخت خدمت در حالی که دولت مرکزی ثبات کاملی نداشت و کشورهای خارجی روس و انگلیس مستقیماً بر در بار سلطنت و مقررات کشور سلطه و حاکمیت داشتند سپری کرد.
پس از بازگشت از خدمت برای جبران مدت عدم حضور خود در کنار خانواده ، دوباره به کمک و یاری آنها در زمین های کشاورزی مشغول شد. در همین ایام توسط مادر ، دختر همسایه برای همسری حسین نشان شد و پس از توافق پدر و تمایل حسین آقا ، مراسم خواستگاری انجام ، لکن شروع زندگی مشترک ایشان با فاطمه خانم دو سال به طول انجامید تا در این مدت هر دو خانواده بتوانند مقدمات برگزاری مراسم عروسی را فراهم نمایند.
بالاخره پس از دو سال زندگی مشترک آنها در یکی از دو اتاق خانه پدری به شیوه ای ساده و سنتی شروع شد . حسین آقا بسیار بچه دوست بود و آرزو داشت فرزندان زیادی داشته باشد . لکن در چهار و ، پنج سال اول ازدواج صاحب فرزند نشدند و همچنان سرگرمی آنها کار و تلاش در کنار یک دیگر بود تا اینکه خداوند ، رحمت خود را بر آنان ارزانی نمود و در حالی که سی ساله شده بود خداوند اولین فرزند دختر را به آنها هدیه داد.
تولد زهرا شادی و نشاط زیادی به جمع آنان بخشید و حسین آقا در کمک به همسر برای تربیت او از هیچ کاری دریغ نمی کرد ، پنج سال بعد دومین فرزند دختر ایشان هم به آنها اضافه شد و شادی و سرور آنها را بیشتر کرد. تلاش و کوشش حسین آقا به همین سبب بیشتر می شد و تنها اتفاقی که در آن ایام کام خانواده را تلخ کرد بیماری بزرگ خانواده مشهدی غلامرضا بود که در اثر کار زیاد موجب شد و به دنبال آن فوت ایشان سایه ی غم بر سر آنها انداخت.
پس از فوت پدر ، مالک زمین های کشاورزی که امانت داری ، جوانمرادی و انصافی که در وجود حسین آقا بود را درک کرده بود اداره آن زمین ها را برای کاشت و برداشت به او واگذار کرد.
پس از مدتی سومین فرزند حسین آقا که فرزندی پسر بود به دنیا آمد ، تولد او اگر چه در ایام میلاد پیامبر اعظم(ص) و امام جعفر صادق(ع)واقع شده بود لکن حسین آقا به خاطر پاسداشت زحمات پدر و حفظ نام ایشان در خانه نام او را غلامرضا گذاشت پس از غلامرضا خداوند پنج فرزند دیگر (سه پسر و دو دختر) به آنها عطا نمود و به این صورت آرزوی حسین آقا در مورد فرزند زیاد محقق شد.
در سال هزار و سیصد و شصت و یک با تولد آخرین فرزند، خانواده آنها ده نفره شده بود که دو فرزند دختر اول به خانه بخت فرستاده شده بودند.
حسین آقا و فاطمه خانم در طی این سالیان ضمن کارهای سخت کشاورزی به تعلیم و تربیت فرزندان توجه خاصی داشتند و فرزندان هم به فراخور سن و سال خود در امور خانه و کشاورزی با پدر و مادر همراهی می کردند.
در ایام مبارزات مردم انقلابی ایران در شهرهای مختلف کشور علیه رژیم منحوس پهلوی حسین آقا و عده ای از دوستان و هم ولایتی ها که ظلم ها و تبعیض های رژیم در حق مردم مظلوم و زحمت کش مناطق محروم را با رگ و پوست خود لمس کرده بودند به تبعیت از فرمامین حضرت امام در افشای جنایات رژیم طاغوت و آگاه سازی و همراه کردن مردم روستای خود و روستاهای اطراف همت فراوان نمودند.
با پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره) استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی در کشور حکفرما شد. لکن دشمنان انقلاب و بازماندگان از رژیم گذشته با حمایت و پشتیبانی استکبار جهانی و رژیم بعث عراق در مرزهای غربی و جنوبی کشور و با اختلاف افکنی و ایجاد فتنه های قومی در مناطق مختلف کشور را دچار بحران امنیتی نمودند و اقشار مختلف مردم انقلابی به توصیه حضرت امام با تشکیل بسیج مردمی و سازماندهی و اعزام به مناطق جنگی و عملیاتی به مبارزه با دشمنان انقلاب پرداختند.
حسین آقا هم بر اساس احساس تکلیف در سال شصت و یک با مراجعه به بسیج اردستان درخواست اعزام به جبهه می نمایدکه به بهانه سن بالای ایشان از اعزام باز می ماند لذا پسر بزرگ خانواده با رضایت پدر و مادر با طی مقدمات لازم به جبهه های جنوب اعزام و در عملیات رمضان شرکت می کند و پس از مدتی به عنوان سرباز سپاه در باختران مشغول خدمت می شود.
در همین ایام حسین آقا بار دیگر برای اعزام به جبهه از طریق اصفهان اقدام می نماید و پس از طی مراحل آموزشی لازم به کردستان اعزام و در پاسگاه سراب قامیش سنندج ضمن امور پاسداری و نگهبانی با تجربه هایی که در زندگی کسب نموده بود در امور خدمات طباخی و نانوایی به دیگر همرزمان خدمت می کرد.
حضور حسین آقا در بین رزمندگان با توجه به تجربیات زندگی و حسن خلق و سلوک ایشان موجب شده بود که همه به ایشان علاقه مند شوند. حسین آقا پس از مدتی برای مرخصی و دیدار با خانواده به روستا آمد، ولی گویا تغییرات عجیبی در او ایجاد شده بود گویی دیگر هیچ تعلقی به دنیا نداشت در این ایام همه دوستان و آشنایان برای دیدار با او به خانه آنها مراجعه می کردند بعضی از اقوام را هم ایشان به دیدن آنها رفت و با آنها دیدار و خداحافظی نمود. هنگام بازگشت به جبهه نیز به خانواده سفارش کرد که نه طلبی از کسی دارم و نه بدهی، اما اگر کسی اظهار طلب کاری کرد طلب او را بپردازید. حسین آقا این بار با فراق بال به منطقه بازگشت و همچنان به خدمت مشغول شد.
سرانجام این مرد بزرگ و رزمنده با اخلاص در شبانگاه بیست و یکم بهمن ماه هزار و سیصد شصت و دو در شب سالگر پیروزی انقلاب اسلامی ، هنگامی که رزمندگان مستقر در پاسگاه با فریادهای رسای الله اکبر یادآور پیروزی انقلاب اسلامی بودند. تعدادی از ضدانقلابیون که پایگاه مردمی خود را در منطقه از دست داده و ضربه های سختی از رزمندگان اسلام متحمل شده بودند با استفاده از تاریکی هوا و از راه دور با شلیک یک موشک آر.پی.جی و رگبار گلوله به ساختمان پاسگاه موجب شدند تا به ساختمان پاسگاه آسیب وارد شده و شهید گرانقدر حسین اسماعیلی در حالی که ذکر شریف الله اکبر بر زبان داشت به دیدار معبود و خالق خود نائل شود.
پیکر مطهر ایشان پس از انتقال به اصفهان و اردستان در تاریخ بیست و پنجم بهمن ماه هزار و سیصد و شصت و دو طی تشییع باشکوهی با حضور اهالی روستا و اقوام در گلزار شهدای زادگاهش روستای قهساره به خاک سپرده شد.
روحش شاد و یادش گرامی باد
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0