تاریخ انتشار : سه‌شنبه 9 دی 1404 - 13:23 - سه‌شنبه 30 دسامبر 2025 - 13:23
22 بازدید
کد خبر : 25817

شهید سرافراز حسن رحمتی

شهید سرافراز حسن رحمتی

* حسن سال 1339، در روستاي كچومثقال شهر اردستان به دنیا آمد. خانواده اش شاید از نظر مالی وضع چندان خوبی نداشتند، اما در تربیت بچه ها چیزی برای شان کم نگذاشتند. سختی زیاد کشیدند، اما پدرشان معتقد بود، آنها باید درس بخوانند. حسن بچه ی درس خوانی بود. تا کلاس ششم را در کچومثقال

شهید سرافراز حسن رحمتی

شهید سرافراز حسن رحمتی
نام : حسن
نام خانوادگی: رحمتی
نام پدر: رضا
تاریخ تولد: 1339/01/02
محل تولد: اردستان(شهرستان)-مهاباد(شهر)
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: اصابت ترکش در درگیری با ضدانقلاب
تاریخ شهادت: 1362/06/28
شهرشهادت: بوکان
محل شهادت: بوکان
گروه اعزام: کمیته انقلاب اسلامی
واحد اعزام: کمیته انقلاب اسلامی
محل دفن: گلزارشهدای کچومثقال


* حسن سال 1339، در روستاي كچومثقال شهر اردستان به دنیا آمد. خانواده اش شاید از نظر مالی وضع چندان خوبی نداشتند، اما در تربیت بچه ها چیزی برای شان کم نگذاشتند. سختی زیاد کشیدند، اما پدرشان معتقد بود، آنها باید درس بخوانند.
حسن بچه ی درس خوانی بود. تا کلاس ششم را در کچومثقال درس خواند. اما برای ادامه ی تحصیل باید به اردستان می رفت. چون روستای شان یک دبستان بیشتر نداشت.
چند سالی را در اردستان درس خواند تا توانست سیکلش را بگیرد. باز هم برای ادامه ی تحصیل، باید از اردستان می رفت. اردستان دبیرستان نداشت و بچه ها باید برای درس خواندن می رفتند اصفهان. حسن دیپلمش را در رشته ی ادبیات از دبیرستان کبوترآهنگ اصفهان گرفت.
* دیپلم که گرفت، به صورت حق التدریسی معلم شد. در همان روزها بود که روزشمار مبارزات مردم برای پیروزی انقلاب شان به روزهای پایانی اش نزدیک می شد. دیگر حضور مردم در خیابان ها و اعتراضات شان وقت و ساعت نمی شناخت. حسن هم شبانه روزش شده بود، راهپیمایی و تظاهرات.
* انقلاب که پیروز شد، عضو کمیته ی انقلاب اسلامی شد. کار آنها در کمیته، تأمین نظم و امنیت محله ها و دستگیری ساواکی ها بود. چون سازمان نیروهای پلیس و شهربانی از هم پاشیده بود.
جوانان انقلابی، در حال سر و سامان دادن به اوضاع بودند که ضدانقلاب در شمال، جنوب، شرق و غرب دست به کار شد. اوضاع در سیستان و بلوچستان، گنبد، اهواز و کردستان به هم ریخته بود.
حسن که احساس خطر می کرد بعد از گذراندن دوره ی آموزشی سه ماهه در تهران، به کردستان رفت. آنجا به همراه یار شفقیش شهید مسعود محوری، در گردان جندالله بوکان بود.
* 28 شهریورماه 1362، حسن و تعدادی از هم رزمانش در محور بوکان – سقز به کمین ضدانقلاب افتادند و شهید شدند.
احمدرضا رادان: شهید محوری آمده بود اصفهان و در قسمت مبارزه با مواد مخدر سپاه کار می کرد. يك بار من آمدم آنجا بهش سر زدم. درسش را در دانشگاه شروع كرده بود. ازدواج هم كرده بود. خوابی دیده بود كه برایم تعریف کرد. گفت: من خواب دیدم در جایی هستم که شهيد رحمتي و يكي، دو نفر ديگر از شهدای مان هم بودند. شهيد رحمتي و بقیه در جاي بسيار سبز و خرمي بودند. اما من با اين ها فاصله داشتم. ماری دور دستم پيچيده بود و پاهایم داخل لجن بود. به شهید رحتمی گفتم: بيا من را ببر آن طرف. رحمتي نگاهي به من كرد و گفت: اين مار را خودت به دست خودت بستی، خودت هم باید بازش كنی. پایت را هم خودت داخل باتلاق گذاشتي و خودت باید درش بياری. آن وقت مي آيی پيش ما.
ناگفته ها
زمین و آسمان را بلرزانم
می خواستم همچون بیچاره ی بیچارگان در دریای فقرا شنا کنم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم. می خواستم فریاد شَوَم و زمین و آسمان را با فداکاری و ایمان و پایداری به اسلام بلرزانم. می خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان و مصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. می خواستم آن چنان نمونه ای در برابر مردم به وجود آورم که هیچ حجتی برای چپ و راست نماند و طریق مستقیم، روشن و صریح و معلوم باشد.
این آرزو را به گور خواهند برد
صدام و صدامیان و منافقین داخلی بدانند، زمانی می توانند بر این ملت حکومت کنند که از روی خون 35 میلیون نفر رَد شوند و بدانند که این آرزو را به گور خواهند برد و تا ابد نام ننگین شان در تاریخ ثبت و ضبط خواهد شد.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.