تاریخ انتشار : دوشنبه 26 مرداد 1405 - 9:39 - دوشنبه 17 اوت 2026 - 9:39
1 بازدید
کد خبر : 35739

شهید سرافراز محمد تمیزی فر

شهید سرافراز محمد تمیزی فر
شهید سرافراز محمد تمیزی فر

گزیده ای از زندگینامه
سردار شهید محمد تمیزی فر
در روز سه شنبه پنجم مردادماه هزار و سیصد و سی و سه هجری شمسی برابر با بیست و ششم ذی القعده هزار و سیصد و هفتاد و سه هجری قمری در محله ی پامنار دردشت اصفهان و در خانه حاج احمد و ایران خانم نوزاد پسری دیده به جهان گشود که نام زیبای محمد بر او گذاردند . محمد که اولین فرزند خانواده بود با ولادتش شور و نشاط فراوانی به جمع آنان بخشید. محمد در دامن پر مهر و محبت مادری مومنه و پدری زحمت کش که ابتدا به حرفه ی کیش بافی مشغول بود و مدال ذاکری و مداحی آل الله را بر سینه داشت. تربیت می شد و مادر شیره ی جانش را همراه با ذکر و یاد و محبت اهل بیت صلوات الله علیهم در کام او می ریخت.
دوران کودکی او به خوبی در کنار پدر و مادر و در مجالس مختلف شادی و عزای ائمه اطهار سپری می شد. در سن هفت سالگی همچون سال همسالان خود راهی محیط علم و دانش شد و دوران ابتدایی را در دبستان قدسیه تا مقطع ششم در حالی گذراند که ضمن برخورداری از هوش و استعداد فراوانی که برای یادگیری داشت در اوقات فراغت و تعطیلات به یاری و همراهی با پدر که در این دوران به شغل آشپزی مشغول بود می پرداخت و در کنار این کمک ها برای استقلال مالی و تأمین نیازهای شخصی ، به فروش ذرت بو داده و دوغ و گوشفیل و فالوده به صورت نوبه ای می پرداخت . پس از آن با توصیه و پیگیری مادر برای ادامه تحصیل در مقطع متوسطه در دبیرستان هاتف ثبت نام نمود و با علاقه و جدیت این دوران را پشت سر می گذاشت در حالی که در ایام و مناسبت های مذهبی با حضور در مراسم های هیئت حسینه پامنار حضور داشت و روح خود را با مباحث و مواعظ معنوی و ذکر مناقب ائمه معصومین جلا می داد. در دورانی که رژیم حاکم پهلوی سعی در به انحراف کشاندن جوانان کشور داشت و همه ی زمینه های لازم را محیا کرده بود، محمد با پیشینه ی دینی و مذهبی که داشت بیشتر در فکر خودسازی و دستگیری و جذب افرادی بود که با او دوستی و مباشرت داشتند. روی گشاده و خندان ، مهر و محبت به دیگران و حسن خلق او باعث شده بود که اطرافیان به او علاقه مند شوند و در انجام تکالیف دینی او را الگوی خود قرار دهند.
به هر صورت دوران تحصیل دبیرستان را به پایان رساند و مدتی با فراغت از تحصیل و کمک به پدر برای رسیدگی به امور خانواده برای خدمت سربازی فرا خوانده شد. برای محمد تصور حضور در نظامی که اساس آن بر ظلم و ستم به اقشار ضعیف و تبعیت محض از حکومت های فاسد و استعماری بنا شده بود، بسیار سخت و نگران کننده بود . لکن به لطف الهی در حین انجام معاینات پزشکی مرسوم ، به دلیل تشخیص صافی کف پا از انجام خدمت وظیفه سربازی معاف گردید.
با دریافت کارت معافیت از خدمت نگرانی محمد برطرف شد و این امر زمانی برای او بیشتر محسوس شد که پس از چندی زمزمه های اعتراضی مردم رنج دیده و ستم کشیده کشور با هدایت و همراهی روحانیون انقلابی و مبارز با اتکا به بیانات روشنگرایانه امام خمینی که در تبعید به سر می بردند در سراسر کشور شروع شده بود و رژیم فاسد پهلوی برای ادامه ی بقای خود با دستور به نیروهای نظامی و انتظامی ، آنان را در مقابل سیل عظیم مردم انقلابی قرار می داد . از این رو محمد و برادران به همراه دوستان و اقوام نزدیک که همگی تربیت یافته ی مکتب اهل بیت بودند و عمری در حسرت لبیک گویی به ندای هل من ناصر ینصرنی حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام در روز عاشورا به سر می بردند . با درک موقعیت و یقین به حقانیت فرمان مبارزه با طاغوت توسط امام خمینی در صفوف مقدم راهپیمایی ها و تظاهرات قرار گرفتند و با توجه به این مطلب که محل زندگی آنان یکی از کانون های اصلی مبارزه در اصفهان بود، در تمام جریانات از آگاهی بخشی به سایر محلات و اقشار گرفته تا جمع آوری مراکز فساد و فحشا و خلع سلاح مراکز نظامی و انتظامی از جمله تسخیر ساختمان ساواک اصفهان و کمک به آزادی زندانیان سیاسی از هیچ تلاش و کوششی دریغ نکرد و محمد شخصاً در این اقدام حضور چشم‌گیری داشت.
با پیروزی انقلاب اسلامی در بیست و دوم بهمن‌ماه پنجاه و هفت به رهبری حضرت امام خمینی(ره) و تشکیل نهادهای انقلابی، محمد به مدت هشت ماه با دادستانی همکاری داشت و به عنوان مسئول بازداشتگاه انتظامات شهری و سپاه در دستگیری و بازداشت عناصر باقی‌مانده از رژیم گذشته و عناصر ضدانقلاب خالصانه فعالیت کرد. از جمله فعالیت‌ها و مسئولیت‌های محمد پس از پیروزی انقلاب، مسئولیت امور مالی در تعاون سپاه، فعالیت در دادگاه مبارزه با گرانفروشی، و با صدور فرمان حضرت امام مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفین، راه‌ اندازی و مسئولیت بسیج در مسجد شیره‌پزها و مسجد شیره سبز و مسئول عملیات منطقه سه اصفهان را می توان ذکر نمود.
انجام این فعالیت‌ها و پذیرش این مسئولیت در حالی بود که در اغلب مناطق مرزی کشور توطئه‌ها و آشوب‌های سیاسی و نظامی با انگیزه‌های تجزیه‌طلبی شکل گرفته و این امر موجب شده بود تا بسیاری از نیروهای انقلابی برای برقرار امنیت و آرامش و حفظ تمامیت ارضی کشور در آن مناطق مشغول شوند. محمد تمام مدت این وقایع را رصد می‌کرد و با تمام توان و نیرو بدون هیچ چشم داشتی به مسائل مالی و به صورت داوطلبانه و فی‌سبیل‌الله خدمت می‌کرد و سعی در جذب و سازماندهی نیروهای مورد نیاز واحدهای عملیاتی داشت.
با شروع تهاجم سراسری رژیم بعثی عراق به مرزهای غربی و جنوب کشور، اهمیت کار محمد و دوستانش در بسیج بیشتر شده بود و او نیز با درک این موقعیت به تلاش و کوشش خود می‌افزود. لکن فکر حضور مستقیم در صحنه‌های نبرد با اشرار و ضدانقلابیون و دشمن متجاوز لحظه‌ای او را آرام نمی‌گذاشت، ولی مسئولین امر با اعزام او موافق نبودند، اما اصرار و پافشاری او بر این امر موجب شد تا پس از طی یک دوره آموزش کوتاه مدت در پادگان پانزده خرداد به مناطق عملیاتی در غرب اعزام شود. در کردستان مدتی را در واحد عملیاتی ضربت حمزه سیدالشهدا مشغول به خدمت شد، این واحد که به مثابه یک یگان عملیاتی واکنش سریع در سنندج مستقر بود در صورت لزوم در هر یک از مناطق مورد نیاز در شهرهای مختلف کردستان حضور می‌یافت و اقدام به مبارزه با ضدانقلاب می کرد. محمد نیز ضمن حضور در عملیات‌های رزمی در کنار سایر همرزمان به لحاظ سنی و شخصیت معنوی و فرهنگی و مذهبی که داشت اغلب و به خصوص در زمان‌هایی که واحد ضربت در مقر اصلی مستقر بود به عنوان امام جماعت و پیشنماز از ایشان استفاده می‌کردند، محمد به راستی در این مدت مصداق بارزی از شیران روز و زاهدان شب بود و در مدت کوتاهی محبت او در قلب همرزمان قرار گرفته بود.
پس از مدتی به واسطه ویژگی‌های شخصیتی محمد، مسئولین سپاه استان کردستان تصمیم گرفتند او را به سمت مسئول واحد بسیج در شهرستان سقز منصوب کنند. شهرستان سقز در آن زمان با توجه به پیچیدگی‌‍‌های امنیتی که داشت بسیار ملتهب و کار نظامی در آن حساسیت خاصی داشت.
واحد بسیج سپاه سقز هم در یک ساختمان چند طبقه در یکی از محلات حاشیه شهر به عنوان یک پایگاه نظامی برای جلوگیری از نفوذ ضدانقلاب به شهر از این معبر، قرار گرفته بود. در واقع واحد بسیج در این موقعیت دو مأموریت داشت؛ یکی تأمین امنیت آن بخش از شهر به عنوان یک پایگاه عملیاتی برای جلوگیری از ورود ضدانقلاب به شهر، و دیگری جذب و سازماندهی و آموزش نیروهای بومی به منظور مردمی کردن امنیت و تقویت حس اعتماد به نفس نیروهای بومی به منظور مبارزه با ضدانقلابیون تجزیه‌طلب.
محمد در مدت کوتاهی توانست با همکاران و نیروهای تحت امر ارتباط صمیمی و دوستانه‌ای برقرار کند و همکاران خود را از برنامه‌اش در اداره بسیج آگاه و آنان را با خود همراه کند.
محمد در این دوران صبر و بردباری فراوانی از خود نشان می‌داد، کمتر حرف می‌زد و با سعه صدر امور را رهبری می کرد. بارها مقر و پایگاه آنان مورد حمله و هجوم ضدانقلاب قرار گرفت لکن بارشادت و شجاعت او و همکاران و همرزمانش، دشمن ضمن تحمل تلفات ناچار به عقب‌نشینی می‌شد.
محمد تصمیم گرفت با مردم و همسایگان پایگاه بسیج ارتباط نزدیک برقرار کند، گاهاً با چند تن از همکاران به منازل آنان می‌رفت و از مشکلات آنها جویا می‌شد و سعی در رفع مشکلات و نیازمندی‌های آنان می‌کرد و از آنان می‌خواست تا برای حل مشکلات‌شان روی بسیج حساب کنند. اگر قرار بود کار فرهنگی در پایگاه انجام شود که همسایگان و اهالی محل به نوعی متوجه سر و صدا و آثار آن می‌شدند سعی می‌کرد نظرات آنها را هم جویا شود و گاهاً رضایت آنها را بگیرد. این امر موجب شد تا ارتباط مردم با پایگاه بسیج تقویت شود و آنها به پایگاه رفت و آمد کنند و در کارهای خود با مسئول بسیج که در بین آنها به برادر تمیزی معروف شده بود، مشورت کنند. نتیجه این ارتباط و رفت و آمدها بسیار در جذب نیروهای مردمی و اقبال آنها به خدمت در بسیج و سپاه، مؤثر بود.
حضور محمد در سقز دو سال به طول انجامید. و در این مدت مؤفق شد با یکی از دختران فامیل ازدواج نماید تا به این ترتیب هم تکلیف الهی و سنت مؤکد نبوی را عمل نموده باشد و هم یار و همراهی، برای ادامه مسیر خدمت به اسلام و دنباله رو اهداف و آرمان‌های او باشد.
محمد در عمر با برکت خود بسیار بر انجام وظایف و تکالیف الهی و صرفه ‌جویی و حفظ و حراست از اموال بیت‌المال و رعایت حال و حقوق مردم دقت داشت و دیگران را نیز به این امر توصیه می‌کرد.
پس از بازگشت از سقز به اصفهان چند ماهی را در واحد عملیات و انتظامات شهری خدمت نمود تا از این طریق بتواند مقداری از مشکلات خانواده را از بابت دور بودن از آنها برطرف کند و پس از آن به دلیل ضرورت و نیاز آموزش نیروهای بسیج برای اعزام به جبهه به پادگان آموزشی امام حسین(علیه‌السلام) معرفی شد و به مدت دو سال ضمن آموزش و تربیت نیروهای بسیج در دفتر فرماندهی و واحد حفاظت پادگان مشغول به خدمت بود و توانست در آن مدت آنچه در طول خدمت و در مأموریت‌های عملیاتی و جنگی کسب کرده بود به نیروهای آموزشی منتقل نماید. دوران حضور محمد در پادگان امام حسین(علیه‌السلام) با دقت نظر و جلب توجه کامل بود که مبادا نیروهای بسیجی بی‌دلیل اذیت شوند و مبادا در اثر سهل‌انگاری مربی‌های پادگان‌ آن چه می‌بایست به آنها آموزش داده شود مورد غفلت قرار گیرد و معتقد بود این نیروهای بسیجی طالب شهادتند و باید به آنها احترام گذاشت، گرچه معتقد بود اجر کسانی هم که در پادگان آموزش می‌دهند کمتر از آنهایی نیست که در جبهه می‌جنگند.
لکن خود همیشه در این مدت به حال کسانی که توسط آنها آموزش می‌بینند و به جبهه اعزام می‌شوند و به مراتب قرب الهی نزدیک می‌شوند و به فیض عظیم شهادت نائل می‌شوند غبطه می‌خورد.
از این رو پس از دو سال خدمت صادقانه در پادگان، مسئولین سپاه را متقاعد کرد که برای مدتی با اعزام او به جبهه‌های حق علیه باطل موافقت نمایند و نهایتاً با کسب موافقت آنان در اواخر پائیز سال شصت و چهار، به جبهه‌های جنوب و به لشگر امام حسین(علیه‌السلام) اعزام و در سازمان گردان موسی‌بن جعفر علیه‌السلام سازماندهی شد و پس از طی مدتی همراهی با همرزمان خود در آن گردان در اردوها و مانورهای آمادگی برای عملیات پیروزمند والفجر هشت وارد منطقه عملیاتی فاو شد و پس از شکستن خطوط دشمن توسط گردان‌های خط‌شکن در مرحله پدافند و حفظ مواضع تصرف شده، شجاعانه در دفع پاتک‌های سنگین و پی‌در‌پی دشمن بعثی تلاش کرد و سرانجام در تاریخ بیست و دوم بهمن‌ماه هزار و سیصد و شصت و چهار در منطقه عملیاتی فاو و براثر اصابت ترکش گلوله‌های دشمن بعثی مجروح و نهایتاً به فیض عظمای شهادت نائل گردید و بدین صورت مرغ روحش از قفس تنگ جسم به سوی ملکوت اعلی به پرواز در آمده و در جوار قرب الهی آرام گرفت . پیکر پاک ایشان پس از انتقال به اصفهان به همراه سایر همرزمان شهیدش توسط خانواده و امت شهید پرور تشییع و در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.
عاش سعیدا و مات سعیدا
فرازهایی از وصیتنامه سردار شهید محمد تمیزی‌فر
اینجانب با آگاهی به جبهه آمده‌ام، تا کی بردران ما شهید بشوند و ما در خور و خواب باشیم.
من خودم را در موقعیتی می‌بینم که تمام دوستان خود شهید شده‌اند و ما از همه آنها عقب‌تریم و این کاروان انشاءالله به مقصد خود که کربلاست می‌رسد.
اسلام همیشه در حال جنگ با کفار بوده است و اگر چنانچه صدام هم شکست پیدا کند آمریکا کشور دیگری را روی کار می‌کند تا با ما بجنگد.
کشور جمهوری اسلامی همیشه آماده باشد تا با دشمنان اسلام بجنگد.
به سخنان امام گوش بدهید و موقعی که جبهه‌ها احتیاج به نیرو دارد، جبهه‌ها را پر کنید.
برادران من بعد از شهید شدن من راه شهداء را ادامه دهید.
خواهرانم [تحمل] فقدان برادر سخت است، ولیکن برای رضای خداوند گاهی آسان می‌شود.
خواهرانم زینب‌وار باشید و مانند تمام خانواده‌های شهدا صبور باشید.
همسرم مانند زهرا[سلام‌الله‌علیها] مثل کوه ثابت قدم باش و فرزندم که نامش حسن است و به نام امام حسن نامیده شده از او [نگه] داری کن و نگذار احساس کمبود نماید.
محمد تمیزی‌فر

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.