شهید سرافراز رضا بخشی

شهید سرافراز رضا بخشی
نام : رضا
نام خانوادگی: بخشی
نام پدر: مهدی
تاریخ تولد: 1340/01/07
محل تولد: اصفهان
وضعیت تأهل: متاهل
نحوه شهادت: دشمن بعثی
کیفیت شهادت: اصابت ترکش به پاها
تاریخ شهادت: 1362/07/29
شهرشهادت: مریوان
محل شهادت: مریوان
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: سپاه پاسداران
محل دفن: گلستان شهدای اصفهان
زندگي نامه شهيد رضا بخشي
رضا در ماه مبارك رمضان سال1340، در خانوادهای مؤمن و مذهبی در شهر اصفهان ديده به جهان گشود و تحت تعاليم پدر و مادر دوران كودكي و خردسالي را با شناخت قرآن و ائمهي معصومين(ع) سپري نمود. در سن هفت سالگي همچون ديگر هم سالان خود قدم به عرصهي تعليم و تربيت نهاد و دوران ابتدايي را پشت سر گذاشت، دورهي راهنمايي و دبيرستان را هم در حالي با موفقيت گذراند كه علاوه بر تحصيل، به كار هم مشغول بود. اخلاق و رفتار رضا كه مرهون آموزههاي دينياش بود از او فردي باوقار، متواضع و خلاق ساخته بود.
دوران تحصيل او مصادف بود با علني شدن نهضت امام خميني(ره) و بيداري ملت غيور ايران، از اين رو رضا نيز به سهم خود با حضور در جلسات مذهبي مسجد بلال، روز به روز بر آگاهيهاي ديني و مذهبي و سياسي خود ميافزود و آن را در بين دوستان و همكلاسيهاي خود ترويج ميداد. با اوجگيري تظاهرات و راهپيماييها، رضا نيز فعاليتهاي خود را گسترش داد و به همراه دوستان خود؛ شهيدان جواد مهراني، علي جوهرچي و شمس تا به ثمر رسيدن انقلاب لحظهاي آرام و قرار نداشت.
رضا پس از پيروزي انقلاب موفق به اخذ مدرك ديپلم شد و بلافاصله پس از آن به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد، ايشان در وصيتنامهاي كه براي همسرش نوشته هدف از ورود به سپاه را اين گونه عنوان ميكند: «همسرم! خدا شاهد است حركت من و وارد شدنم به سپاه، خدمت كردن در راه او بوده و نيت اوليهام اين بود كه به جبهه بروم.»
با اين كه هدف رضا از ورود به سپاه حضور در جبهه بود، اما در كادر اداري سپاه به كار گرفته و در شهر ماندگار شد. او بارها از مسئولينش خواست تا او را به جبهه بفرستند، اما با مخالفت آنها روبهرو ميشد، تا جايي كه قصد استعفا از سپاه و شركت در ميادين نبرد به صورت نيروي داوطلب بسيجي را داشت، ولي باز هم موفق نشد.
رضا علاوه بر فعاليتهاي روزمره به عنوان يك پاسدار، با بسيج محل ارتباطي نزديك و فعال داشت؛ راهاندازي كتابخانه و نوارخانه، برگزاري كلاسهاي كمك آموزشي، فرهنگي و ورزشي، رسيدگي به خانوادههاي بيبضاعت و سركشي به خانوادههاي معظم شهدا، از جمله تلاشهاي خستگيناپذير و هميشگي رضا در محله بود.
رضا در 21 سالگي ازدواج كرد و خداوند به لطف خود فرزند پسري به او عطا كرد كه نامش را به واسطهي عشقي كه از ائمه(ع) به خصوص امام رضا(ع) در دل داشت، جواد گذارد، جواد هفتماهه بود كه پدر جام شهادت نوشيد و به ديدار حق شتافت.
تلاشهاي رضا براي رفتن به جبهه، بلأخره ثمر بخش بود و او به آرزوي ديرينهاش كه حضور در ميادين نبرد حق عليه باطل و سربازي رهبر فرزانهاش خميني كبير(ره) بود، دست يافت. او كه از شور و شعف در پوست خود نميگنجيد با جلب رضايت والدين، همسر و فرزندش را به خدا سپرد و با قدمهايي استوار به سوي جبهههاي غرب روانه شد.
رضا در عملياتهاي گوناگون با سمت فرماندهي گروهان شركت كرد و جان فشانيها نمود تا اين كه در سيام مهرماه 1362در منطقهي عملياتي مريوان، مورد اصابت تركش متجاوزين بعثي قرار گرفت و به شهادت رسيد.
به گفتهي همرزمانش او قبل از عمليات، غسل شهادت كرده و لباسهاي نو ميپوشد. بين نماز مغرب و عشاء دعا ميخواند و با روحيهي معنوي بالا، پا به عرصهي نبرد ميگذارد و داوطلبانه به عنوان خطشكن وارد صحنهي كارزار ميشود. رضا با شجاعت وصفناشدني قلب سپاه دشمن را در هم ميشكافته و پيش ميرفت تا اين كه با ذكر «يا مهدي(عج)» بر لب، دعوت حق را لبيك گفته به جمع دوستان و ياران شهيدش پيوست.
وصيت نامه شهيد رضا بخشي
بسمالله الرحمن الرحيم
«و لا تقولو لمن يقتل في سبيلالله امواتا بل احياء ولكن لا تشعرون»
وصيت به امت اسلام:
سلام اين حقير بر تمامي انبياء عظام از حضرت آدم تا خاتم رسولان، محمدبن عبدالله و بر تمام امامان بر حق از علي(ع) تا آخرين حجت الهي مهدي موعود «روحي و ارواحنا له الفداء» و بر تمامي نائبين بر حق از نواب اربعه تا يگانه رهبر خردمند، يگانه اميد مستضعفان جهان حضرت امام خميني كه تمامي عمر بيبركتم فداي يك لحظه از عمر با بركتش باد.
و سلام بر تمامي شهيدان از قابيل تا حسين(ع) سرور شهيدان و از حسين(ع) تا حمزه شهيدان ما بهشتي مظلوم و از بهشتي تا كليهي شهدايي كه هر روز شاهد به خون غلطيدن پيكرهايشان هستيم.
و سلام بر خانوادههاي عزيز شهدا كه توانستند فرزنداني تربيت نمايند تا روزي بتوانند در ركاب حجهابنالحسن مهدي فاطمه به رزم بيامان خود ادامه دهند و پرچم «لاإلهإلاالله» و «محمدرسولالله(ص)» را بر بلندترين قلل جهان به اهتزاز در بياوريد.
خدايا! مرا قرار ده از آنان كه خواندي او را و اجابت كردي و توجه به او نمودي و او مدهوش جلال تو شد پس تو در پنهاني با او راز گفتي و او آشكارا براي تو كار ميكرد.
خدايا! اگر گناهان و خطاها مرا از نظرت انداخته پس از گناهان من در گذر به دليل توكل نيكم كه بر تو دارم.
خدايا! عاشقي با تو صحبت ميكند كه ديوانهي معشوق شده و عشق معشوق وي را مدهوش ساخته و اميدش فقط نگريستن به چهرهي معشوق است.
اي امت اسلام! با دلي مملو از درد با شما صحبت ميكنم. دردهايي كه آرزو داشتم موقعي كه حيات داشتم شنوندهاي داشته باشد، اما شنوندهاي نيافتم، دردهايي كه مدتي بود ميكشيدم تا روزي بتوانم بيان كنم اما خوشحالم كه امروز به گوش شماها ميرسد.
عزيزانم! ما امروز رسالت بزرگي بر دوش داريم، ما امروز مبلغين اسلام راستين هستيم. امروز اسلام محمدي خون لازم دارد. امروز چشم تمام به استضعاف كشيده شدگان به كشور اسلامي ايران دوخته شده و همه چشم انتظارند تا روزي مستكبرين به دست شما و ياري «الله» به ورطهي نابودي كشيده شوند و همهي اين انتظارات بستگي به عملكرد شماها دارد. فقط و فقط يك چيز است كه ميتواند شماها را پيروز و موفق نمايد و آن اطاعت محض از ولايت فقيه و اطاعت بي چون و چرا از فقيهي كه دلسوزتر از خود شماهاست به خود شماست. به قول امام تنها راه پيروزي فقط وحدت كلمه است. وحدت كلمه مگر به جز امور مذهبي است كه شايد برادران و خواهران يكي شوند، چرا موقعي كه امام عزيزمان اين قدر تأكيد دارند مساجد را پر كنيد اين پيام امام را عملي نميكنيد. چرا اين برادران مخلص كه در بسيج و مساجد شبانه روز فعاليت دارند را تشويق و تقويت نميكنيد. چرا مسائل شرعي را رعايت نميكنيد هر كدام از شماها يك مسئوليتي دارند، آيا مسئوليت خودتان را به نحو احسن انجام ميدهيد، روز رستاخيز جواب شهدا را چه ميدهيد وقتي كه شهدا يك طرف و شماها طرف ديگر قرار ميگيريد و محاكمه ميشويد چه جواب قانع كنندهاي داريد به قضات الهي بدهيد.
از خداوند رحمن و رحيم خواستارم كه به همهي شماها توفيق خدمت خالص عنايت بفرمايد تا بتوانيد سربازان واقعي امام زمان(عج) باشيد، زيرا كه نامهي اعمال تمام شيعيان هفتهاي دوبار به دست امام عصر ميرسد و واي به حال آن كساني كه امام از دستشان رضايت نداشته باشد.
عزيزان قلبهاي ما سياه شده، شايد ما قبل از انقلاب ميگفتيم كه اگر زمان حسين بوديم ما هم همچون ياران حسين در ركابش شمشير ميزديم،اما امروز دوباره حسين ظهور كرده، امام عزيزمان در نقش حسين رهبر جهاد شده، بيائيد قلبهاي سياهمان را منور به نور حق كنيم. بيائيد مخالف حسين زمان عمل نكنيم كه اگر عملمان خلاف خط امام عزيز باشد درست جزء دوستان يزيد به حساب ميآييم و روز جزا در محضر الهي روسياهيم.
امروز اگر در خط اسلام راستين حركت نكنيم بايد به حساب اين بگذاريم كه خداوند توفيق الهي است اگر شما نكنيد ديگري اين توفيق حاصلش ميشود و اجرش را او ميبرد. امروز ما با زبان قلم و جان و تمام هستيمان ميتوانيم خالصانه در راه معبود فعاليت كنيم و اين جاست كه بايد از خدا بخواهيم كه:
خدايا! توفيق خدمت خالص را راه خودت را به ما عنايت فرما و در پايان مرگ و حيات ما را شهادت در راه خودت مقرر بفرما.
يك توصيه دارم و آن اين كه به خاطر شهدا گريه كنيد، چرا كه به قول شهيد آيت الله مطهري، گريه بر شهيد شركت در حماسهي شهيد است و گريه است كه نهضت را زنده نگه ميدارد و به ياد مظلوميت حسين(ع) و ياران باوفايش در صحراي كربلا اشك بريزيد و سپس به ياد بهشتي و رجايي مظلوم گريه كنيد كه واقعاً اين سروران مظلومانه به شهادت رسيدند.
در پايان به ياد جوانهاي رعنا قامتي كه حاضر شدند جانشان و مالشان را فداي اسلام و انقلاب كنند اشك بريزيد و يادشان را براي تمام تاريخ زنده نگه داريد.
از اين كه وقت گراميتان صرف شنيدن درد دلهاي من شد از همهي شما پوزش ميطلبم و از تمامي شما حلاليت ميطلبم.
وصيت به همسرم
«يا ايهاالذين امنوااصبروا و صابرو و اتقوالله لعلكم تفلحون»
اي اهل ايمان در كار دين صبور باشيد و يك ديگر را به صبر و مقاومت سفارش كنيد و مهيا و مراقب كار دشمن بوده و خدا ترس باشيد كه فيروز و رستگار گرديد
سورهي آل عمران، آيهي 200
همسرم! اكنون كه قصد دارم اين قسمت از وصيت نامهام را بنويسم چون در ارتباط با يكي از بندگان خاص خداست با وضو و مطهر شروع به نگاشتن مينمايم. واقعيت امر اين است كه روي كاغذ آوردن جملات در ارتباط با تو برايم خيلي ثقيل و سخت است و قدرت نوشتن ندارم مگر اين كه خداوند كمكم كند و خودش ياريم نمايد تا بتوانم آن چه در دل دارم روي كاغذ بياورم. همان طور كه بارها گفتم من از خدا هر چه خواستهام از لطف و كرامت بيپايانش عطا نموده. من از خدا چيزي ميخواستم، الگويي در ذهنم داشتم كه به حمدالله خدا همان را برايم فرستاد هر چند كه من لياقت آن را نداشتم نظريه پردازان در اين مدت زندگيمان به تو خيلي اذيت نمودم اول از خدا و بعدم از تو ميخواهم كه مرا ببخشيد و از سر تقصيرم بگذريد.
اما بدان كه من هيچ قصد آزار و اذيت نداشتم امام به اين اعتراف ميكنم كه هيچ گاه براي تو شوهر خوبي نبودم.«خداوند از اين كه به من منت نهادي و آنچه را ميخواستم عطايم كردي سپاسگزار درگاهت هستم و از اين كه اين قدر اين نعمت را نداشتم طلب مغفرت ميكنم»
همسرم حركت من و وارد شدنم به سپاه خدا شاهد است خدمت كردن در راه او بوده و نيت اوليهام اين بود كه به جبهه بروم. سال 1359 موقعي كه به پادگان براي دورهي آموزشي رفتم با تمامي دوستانم خداحافظي كردم به قصد جنگ، ولي متأسفانه خداوند توفيقمان نداد و در كارهاي سپاه وارد شديم و در شهر ماندگار شديم. در اين مدت بارها از مسئولينم در خواست مأموريت به جبهه كردم كه آنها اجازه نميدادند. حتي تا آنجا كه حاضر شده بودم كه استعفا بدهم تا بتوانم از طريق بسيج به جبهه بروم ولي باز موفق نشدم. آْخر تمام دوستان خوبم شهيد شده بودند و ماندن براي من در اين دنيا سخت بود. اولينباري كه با تو صحبت كردم يكي از شرايط ازدواجمان را من رفتن به جبهه قرار دادم كه شما قبول كرديد. همچون زينب همچون همسر حنظله … و هزاران نمونهي ديگر از اين عزيزان، خيلي خوشحال شدم كه همسرم همفكر من است. هر گاه كه اسلام احتياج به خون داشته باشد بايد جان داد، بايد خون داد، بايد مال داد، بايد فدا شد و به قول بزرگ رهبر كبير انقلاب، ما بايد تمام عزيزانمان را فداي اسلام كنيم. اين حرف گرفته شده از حركت حسين(ع) است كه حاضر شد حتي كودك 6 ماههاش را فدا كند و بلأخره بهترين عزيزانش را فدا كند، جان خودش را فدا كند. حاضر شد كه دشمن زن و فرزندش را به اسارت ببرند ولي اسلام و حق پايمال نشود و اين رويه و اين مشي حسين(ع) است.
آن موقع را به ياد بياور كه حسين(ع) تنها ميان جنازههاي عزيزانش قرار گرفته ميفرمايد«هل من ناصر ينصرني» آيا كسي هست مرا ياري كند. از آن تاريخ 1300 سال ميگذرد. همسرم تو به خود ببال و فخرفروشي كن و بگو شوهر من جواب داد لبيك يا حسين(ع) من حاضرم تو را ياري كنم . بگو حسين(ع) جان اگر نبود در روز عاشورا ياريت كند اكنون در ماه متعلق به خودت با عمل ثابت كرد كه راهت را ادامه ميدهد. امروز خميني روح خدا باز همين سوال را ميكند بگو خميني عزيز همسرم رضا راضي شد به رضاي خدا با خونش پيامت را لبيك گفت . ببال به خودت چون به خداوندي خدا اگر شهيد شدم روز رستاخيز شفاعتت را ميكنم تو در كنار فاطمه زهرا(س) و زينب كبري(س) قرار ميگيري و به خودت ميبالي. خوشا به حالت خودت ميتواني شفاعت ديگران را بكني چه مقامي از اين والاتر. آخر انسان كه بايد روزي از اين دنيا برود كه «إنالله و إنا إليه راجعون» ما به فرمان خدا آمده و به سوي او باز ميگرديم. بقره 154
حال يكي دو روز ديرتر و يكي هم امروز پس چه بهتر كه اين جان ناقابل را انسان به يك مشتري بسيار والامقام بفروشد با يك معاملهگر كه امانتي را به ما داده و بايد روزي اين امانت را به او بازگردانيم. چه بهتر كه اين جان را در راه معشوق حقيقي فدا كنيم و در زمرهي شهداي اسلام قرار گيريم. چه بهتر كه پيكر ما را دشمنان خونخوار اسلام را تكه تكه كنند و روز رستاخيز با همين پيكر تكه تكه شده محشور شويم و حق خواهي كنيم.
چه بهتر كه مورد احترام انبياء خدا باشيم و چه بهتر كه مقاممان با آنها يكي باشد. خدا خود ميگويد خريدار جان مؤمنين است در سورهي توبه آيه 111 آمده «إن الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بأن لهم الجنه يقاتلون في سبيلالله…» خدا جانو مال اهل ايمان را به بهاي بهشت خريداري كرده و آنها در راه خدا جهاد ميكنند كه دشمنان دين را به قتل برسانند و يا خود كشته شوند اين وعدهي قطعي است بر خدا و … كه در تورات و انجيل و قرآن ياد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد كيست؟ اي اهل ايمان شما به خود در اين معامله بشارت دهيد كه اين معامله با خدا به حقيقت سعادت و پيروزي بزرگي است»
همسرم من بارها به دوستانم گفتهام و اكنون نيز به تو ميگويم كه امروز بيش از دو خط در جمهوري اسلامي بيشتر وجود ندارد يكي فقط خط خدا، خط اسلام و خط امام كه افرادي كه در اين خطند مصائب زيادي براي آنها پديد ميآيد اما به قول اماممان لازمهي انقلابي بودن تحمل سختيهاست و پايان اين راه منتهي به شهادت مريدان ميشود.
ديگري خط شيطان كه هدفش مبارزه با نظام الهي جمهوري اسلامي است كه به پاياني بسيار وخيم منتهي به نابودي و به درك واصل شدن. در زمان ائمه معصوم(ع) نيز چنين بوده و نمونه عيني آن زمان امام حسين(ع) ما در زيارت عاشورا بارها خواندهايم «يا اباعبدالله اني سلم لمن سالمكم» يا «حرب لمن حاربكم« يعني اي اباعبدالله من دوستم با آن كسي كه با شما دوست بوده و در جنگم با آن كسي كه با شما در جنگ بود و بارها آروز ميكرديم كه اي كاش حسين جان در زمان شما بوديم و ياريتان ميكرديم به خدا سوگند اگر امروز امام عزيزمان را ياري نكنيم دروغگو هستيم واگر در زمان حسين(ع) هم بوديم كاري به فريادهاي كمك طلبانهي حسين(ع) نداشتيم. تاريخ دوباره تكرار شده حسينيان يك طرف و يزيديان نيز يك سو.
همسرم من نميتوانم به خودم اجازه دهم كه هزاران نفر از فرزندان اين امت در زندانهاي مخوف بعثيان زنداني باشند و من اينجا راحت بخورم و بخوابم. تحملش برايم سخت است تو خوشحال باش كه همسرت چنين راهي را پيمود. من عاشقي هستم كه پدر و مادرم از كودكي با حسين(ع) آشنايم كردند و در مراسم سينهزني به عشق حسين(ع) رفتم و از حسين(ع) ميخواهم كه اسم ناقابلم را در ليست شهدا ثبت كند.
حسين جان!
چو دوستي تو يك عمر كشته عادت من چه وحشتي بود از مردن و عادت من
چو با ولاي تو بسـرشتـند آب و گـلـم تفـاوتـي نكـند مـرگ بـا ولادت مـن
طــواف كـعبه به حـجاج بـاد ارزاني حريـم كوي تو شد قبـلهي عـادت من
خوشم به بستر بيماري و كشيدن رنج بـدين امـيد كه آيـي تو بر عيادت من
گرم ز خويش براي………………………. نميشـود سـر مويـي كم از ارادت من
شهيــد عشق توام شهيــد راه خــدا به دفتـر شهـدا ثبت كـن شهــادت من
ز فيض نغمـه سـرايي آستان حسين(ع) به شاخ سـدره بـود طـايـر سعادت من
رضايم كه ز حول قيامتـم غم نيسـت چو دوستي تو يك عمر گشته عادت من
همسرم من لذت ميبرم كه در موقعي به خاك و خون غلطيدنم سيماي غيور امام مهدي(روحي له الفداء) را رويت كنم و آن حضرت سرم را به زانويشان بگذارند گرد و خاك از سر و صورتم پاك كنند، نوازشم كنند. لذت ميبرم كه با ائمه معصومين(ع) ملاقات كنم.
همسرم اگر شهادت مرا يك زنده شدن واقعي دانستي نه يك مردن كه «قولا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء ولكن لاتشعرون» و آن كسي را كه در راه خدا كشته شد مرده نپنداريد بلكه او زنده ابديست و ليكن همهي شما اين حقيقت را درك نخواهيد كرد. بقره آيه 154
مطمئن باش كه خداوند نيز به تو اجري عظيم عنايت خواهد كرد. من بارها به تو گفتهام كه سعي كن موتوري باشي كه حركت اسلام را سريعتر كني خدا در بسياري از آيات قرآن در مورد امتحان انسانها از فتنه بودن زن و فرزند سخن گفته است. من جمله در سورهي تغابن آيه 14 و 5 آمده است.
«انما اموالكم و اولادكم فتنه و الله عنده اجر عظيم» به حقيقت اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و آزمايش شما هستند به آنها دل نبنديد و بدانيد كه در نزد خدا داراي اجر عظيم خواهد بود.
همچنين در بسياري از سورههاي ديگر در اين رابطه سخن به ميان آمده و پس سعي كن كه همچون همسران شهداي ديگر كه تعدادشان بسيار زياد است صبور و مقاوم باشي. من از خداوند خواستهام كه تا به شما و خانوادهام صبر ندهد، مرا از اين دنيا نبرد و الان اگر خدا توفيقي نصيبم نمود حتماً صبر را به شما عطا كرده. يك روز يكي از برادران مصيبتي خواند و حالي به ما دست داد گريه كردم به خاطر اين كه جواد عزيزم اين شيرهجان دو نفرمان بي سرپرست ميشود يك كودك معصوم بيگناه تو بي سرپرست ميشوي . پدر و مادرم كه سالياني را در جهت رشدم تلاش كردند بي فرزند ميشوند. از يك سو خوشحال بودم كه شهادت را با آغوش باز ميپذيرم چون جواد ما از علي اصغر حسين(ع) كه بالاتر نيست و تو كه از زينب بالاتر نيستي و من كه از علي اكبر حسين(ع) بالاتر نيستم. همان طور كه به خودت گفته بودم گفتم خدايا! راضيم به رضايت و تو هم اين گون باش كه هستي اگر غير از اين عمل كني مرا ناراحت كردهاي.
به ياد برادراني كه ما به عنوان مربي آنها بوديم از ما جلوتر زدند و رفتند بيفت و با رضايتت روح اين حقير را هم شاد كن.
حديثي طولاني از اميرالمؤمنين(ع) ميخواندم در قسمتي از آن آورده بود قال علي(ع) «….اني اخرجت من البدن الطيب ابشر نان لك مالا عين رأت و كا اذن سخت و لا خطر قلب بشر و يقولالله عزوجل انا خليفه في اهله و من ارضا هم فقد ارضاني و من اسخطهم فقد اسخطني
فرمود علي(ع) چون رزمنده نقش بر زمين شود به او ميگويند! مرحبا به روح پاكي كه از بدن پاك خارج گشت. بشارت باد بر تو آنچه چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و به قلب هيچ بشري خطور نكرده است خداوند عزوجل ميفرمايد من مسئول بازماندگان او هستم ، هر كه آنها را خشنود سازد مرا خشنود ساخته و هر كه آنها را به خشم آورد مرا غضبناك نموده است.
گفتم وقتي خداوند مسئول بازماندگان شهدا باشد مرا چه باك از اين كه به فكر شماها باشم. من كه جز يك تكه گوشت و پوست چيزي نيستم همه چيز از اوست خودش حامي شماست. خودش خانوادهي محترم شهداست و ايمان دارم كه تو هم معتقد به اين سخنان هستي، اما همسرم از من فرزندي به يادگار نزد تومانده تو امروز زينبي، تو پيام زمان خوني. جواد عزيزمان را به همكاري پدر و ماردم و دوستانم همچون برادر رحيمي به بهترين وضع ممكن تربيت كن.
1362/7/25
رضا بخشي
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0