تاریخ انتشار : دوشنبه 8 دی 1404 - 11:48 - دوشنبه 29 دسامبر 2025 - 11:48
31 بازدید
کد خبر : 25534

شهید سرافراز محمدرضا جمدی خیابانی

شهید سرافراز محمدرضا جمدی خیابانی
شهید سرافراز محمدرضا جمالی

شهید سرافراز محمدرضا جمدی خیابانی
نام : محمدرضا
نام خانوادگی: جمدی خیابانی
نام پدر: جواد
تاریخ تولد: 1341/07/01
محل تولد: اصفهان
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: بر اثر اصابت تير ضدانقلاب از ناحيه سر مجروح و بعد از هشت ساعت به شهادت ‌رسيد.
تاریخ شهادت: 1362/02/12
شهرشهادت: مهاباد
محل شهادت: مهاباد
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: سپاه پاسداران
محل دفن: گلستان شهدای اصفهان
زندگي نامه و وصیت نامه
پاسدار شهيد محمدرضا جمدي خياباني
محمدرضا در نخستين روز از مهرماه سال 1341 در اصفهان متولد شد. او كه اولين فرزند و تنها پسر خانواده‌ي جمدي بود، در آغوش سراسر مهر و محبت خانواده‌اش رشد كرد و باليد. تحصيلاتش را در دبستان محتشم آغاز كرد. بچه‌اي پر شور و بازيگوش بود، اما مؤدب و مهربان، براي همين در خانه و مدرسه مورد علاقه و توجه همگان بود. دوره‌ ابتدايي را كه پشت سر گذاشت وارد مدرسه‌ي راهنمايي رضا (سرهنگ زاهدي سابق) شد و اين دوره‌ي تحصيلي را هم با موفقيت سپري كرد. به خاطر اين كه به كارهاي فني علاقه داشت براي ادامه‌ي تحصيل وارد هنرستان بديع‌زادگان (فروغي سابق) شد.
ورود محمدرضا به هنرستان، هم‌زمان بود با روند تكويني انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره)، در همين دوران بود كه مبارزات مخفي او عليه رژيم فاسد پهلوي آغاز شد. نشر اعلاميه و عكس‌هاي حضرت امام(ره)، شركت در تظاهرات و شعارنويسي روي ديوار، كار هر روز و شب محمدرضا بود. از همان ابتدا روح شهادت‌طلبي در سيماي معصوم و دوست‌داشتني‌اش هويدا بود.
انقلاب كه پيروز شد، سر و كله‌ي گروهك‌هاي انحرافي و ضد اسلامي هم پيدا شد، تا از آب گل آلود ماهي بگيرند و به راحتي انقلابي كه با خون صدها شهيد به ثمر نشسته بود را از آن خود كنند، اما محمدرضا و ساير دوستان انقلابي‌اش كه از نيات شوم و اهداف ننگين آنها خبر داشتند، محكم در مقابل‌شان ‌ايستادند و با روشنگري اذهان مردم، نقشه‌هاي آنها را نقش بر آب ‌كردند. تا جايي كه يك بار در مدرسه به خاطر برخورد تندي كه با يكي از طرفداران گروهك منافقين كرده بود، با چاقو مضروب و مجروح شد.
در جريان اشغال دفتر هماهنگي، محمدرضا نيز جزء افراد حزب‌الهي بود كه با قلبي آكنده از عشق به حضرت امام(ره) و انقلاب، بي پروا و خشمگين يورش برد و تا تسخير اين خانه‌ي فساد و تباهي پيش رفت.
با شكل‌گيري كميته‌ي انقلاب اسلامي، محمدرضا هم براي پاسداري از انقلاب و برقراري نظم و امنيت، به عضويت آن درآمد. پس از آن به سميرم رفت و آنجا به فعاليت‌هاي فرهنگي، انتظامات شهري و مقابله با قاچاقچيان مواد مخدر مشغول شد.
با تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، به عضويت اين نهاد مقدس درآمد و پس از گذراندن اولين دوره‌ي آموزشي راهي سنندج شد و در يكي از روستاهاي محروم آن منطقه به اسم حسين‌آباد، به مبارزه با گروهك‌هاي مسلح ضدانقلاب و عمران ‌و آباداني منطقه مشغول شد.
محمدرضا هيچ گاه در طول دوره‌اي كه در كردستان فعاليت مي‌كرد از سختي‌ها و مشكلات موجود در آن منطقه، نه تنها شكايت نكرد بلكه از آنجا مثل يك دانشگاه انسان‌سازي ياد مي‌كرد و به واقع هر بار كه به مرخصي مي‌آمد، انگار كه مرحله‌اي ديگر از مراحل سير و سلوك عرفاني را پشت سر گذاشته باشد، خالص‌تر و روحاني‌تر از قبل به نظر مي‌رسيد.
پس از پايان مأموريتش در سنندج، به اصفهان بازگشت و اين بار پس از پشت سر گذاشتن يك دوره‌ي آموزشي سه ماهه، دوباره راهي اين ديار پر خطر شد. مدتي را در سنندج بود، اما بعد به كرمانشاه رفت و به عنوان مسئول تداركات، به تدارك جبهه‌هاي اين منطقه مشغول شد. محمدرضا مدت تقريباً زيادي را در كرمانشاه خدمت كرد، اما روح تشنه‌ي او تنها با حضور در ميادين غرب كشور سيراب نمي‌شد، براي همين موقع عمليات‌هاي بزرگ به جنوب مي‌رفت و مسئوليت تداركات و مهندسي عمليات‌ها را بر عهده مي‌گرفت. در جريان عمليات مسلم‌بن‌عقيل مجروح شد و به اصفهان برگشت و بعد از پشت سر گذاشتن دوره‌ي نقاهت بيست روزه، دوباره به صحنه‌ي نبرد بازگشت.
بعد از مدتي رسماً به قرارگاه خاتم‌الانبياء(ص) در جنوب فراخوانده شد، چند ماهي را آنجا ماند و بعد از اتمام عمليات والفجر، از سوي فرمانده‌ي مهندسي – رزمي سپاه، به عنوان مسئول مهندسي – رزمي قرارگاه حمزه‌ سيد‌الشهداء (ع) در اروميه انتخاب و راهي اين شهر شد.
با ورودش به اروميه، از سوي گروهك‌هاي ضدانقلاب كه از نحوه‌ي عملكرد و فعاليت‌هاي چشم‌گير و خستگي‌ناپذيرش در سنندج و كرمانشاه ضربات جبران ناپذيري را متحمل شده بودند، مورد تهديد و ارعاب قرار گرفت، اما محمدرضا كه آمده بود، تا پاي جان به اسلام، انقلاب و رهبرش خدمت كند، ترسي به دل راه نمي‌داد و مصمم‌تر از قبل فعاليت‌هايش را ادامه مي‌داد تا اين كه پس از گذشت يك ماه و اندي از هجرتش به اروميه، قبل از ظهر روز دوازدهم ارديبهشت ماه 1362، هنگام سركشي و بازديد از محورهاي مهاباد، هنگامي كه وارد شهر ‌شد، اتومبيلش كه از قبل توسط مزدوران گروهك كومله شناسايي شده بود به رگبار بسته ‌شد و محمدرضا بر اثر اصابت تير ضدانقلاب از ناحيه سر مجروح و بعد از هشت ساعت به شهادت ‌رسيد.
پيكر پاك شهيد محمدرضا جمدي، پس از انتقال به زادگاهش اصفهان، روي دوش خيل عظيمي از همشهريانش تشييع و در گلستان شهداي اين شهر به خاك سپرده شد.

روحش شاد و راهش پر رهرو بادبسم‌الله الرحمن الرحيم

وصيت نامه‌ي
سردار شهيد محمدرضا جمدي خياباني

«يا ايهاالذين آمنوا هل ادلكم علي تجارت تنجيكم من عذاب عليم تؤمنون باالله و تجاهدونه في سبيل الله به اموالكم و انفسكم ذالكم خير لكم ان كنتم تعلمون»

با سلام به كليه‌ي رزمندگان اسلام و پدر و مادر عزيزم و با درود به رهبر كبير انقلاب اين پير با تقوي، خميني بت شكن وصيتنامه‌ي خود را در حالتي مي‌نويسم كه چند ساعتي بيشتر به شروع عمليات باقي نمانده است. قبل از هرچيز لازم مي‌دانم كه انگيزه‌ي خودم را از رفتن در اين راه، كه همان راه پاك «الله» است، بيان كنم. شايد نتيجه براي نسل آينده و خوانندگان عزيز باشد.
من آن روزي كه خودم را شناختم، متوجه شدم كه مي‌بايستي هدفي را براي خود پيدا و دنباله‌رو آن هدف باشم، اين بود كه بعد از مدتي هدف نهايي خود را به طور قلبي شناخته و حاضر شدم كه در راه آن هدف استقامت بورزم كه خود اين مسأله مستلزم يك مسير ديگر بود كه آن تشخيص راه آن هدف بود كه باز بهترين راه را همان جبهه و نبرد علني حق بر عليه باطل دانستم. به هر حال بعد از مدتي كه گذشت متوجه شدم كه انسان مي‌بايستي هميشه بهترين راه را براي رسيدن به هدف انتخاب نمايد، نه اين كه نزديك‌ترين راه، زيرا كه ممكن است بهترين راه نيز نزديك‌ترين راه باشد و من اميدوارم كه توانسته باشم بهترين راه را در زندگي پيدا كرده باشم. بعد از عنوان اين مسأله، صحبتي با پدر و مادر عزيزم كه زحمات زيادي براي من كشيده‌اند دارم،
پدر و مادر و خواهران عزيزم! من اولين و آخرين فرزند پسر شما بودم. هميشه شما نگران بوديد كه آسيبي به من وارد نشود، ولي شايد خودتان فهميده بوديد كه وقتي كسي حاضر باشد جان خودش را در راه خدا هديه كند از هيچ مشكلي و سدي روگردان نيست.
پدر و مادر عزيزم! جبهه را باغي مشاهده مي‌كنم پر از لاله، بعضي از لاله‌ها به حدّ اعلي سرخ و زيبا شده و بعضي هنوز به حدّ اعلي نرسيده بودند. باغ زيبايي بود، لاله‌ها نسبت به هم مهربان و صميمي بودند و به يكديگر سفارش مي‌كردند كه به هر صورتي كه يكي از آنها زودتر چيده شد، سفارش بقيه را نزد خدايش بكند. خيلي زيبا بود اين باغ يك باغباني داشت كه در جماران بود و باغباني اين باغ را مي كرد هميشه خواهان اين بود كه اي كاش من هم در ميان شما بودم، تا اين كه توانسته به هر نحوي كه شد داخل باغ شوم. بعد از وارد شدن به باغ امتياز بالاتري كسب كردم و منتظر بودم كه چه موقع چيده شوم و هم اكنون كه چيده شده‌ام و توانسته‌ام به جايي كه زندگي ابدي در آن است بروم انتظار دارم كه اولاً گريه و زاري براي من نكنيد و هميشه افتخار كنيد كه يك چنين فرزندي به اسلام هديه كرده‌ايد. دوماً تا آخرين قطرات خونتان از انقلاب اسلامي و دولت اسلامي و رهبر كبير انقلاب حمايت كنيد و پشتيبان ولايت فقيه باشيد.
پدر و مادر عزيزم! در حالتي كه جانم را فداي اسلام مي‌كنم، انتظار عدم يكي از اين موارد را نداشته و در صورتي كه يكي از اين موارد را رعايت نكنيد حاضر به ملاقات شما نيستم.
و اينك سلام به خواهران عزيزم، اميدوارم كه بتوانيد بيشتر در خط امام قرار گيريد و در زندگي موفق و پيروز باشيد. به پدر و مادرم دلداري دهيد و آنها را به شهادت من راضي كنيد.
قبل از عمليات هر كسي گوشه‌اي نشسته و با يك ديگر صحبت مي‌كردند و درد و دل مي‌كردند. زير لب با خداي‌شان زمزمه مي‌كردند كه «اين دل تنگم عقده‌ها دارد گوئيا ميل كربلا دارد»
بعد از زمزمه، هم ديگر را در بغل گرفته خداحافظي مي‌كردند و از يك ديگر التماس دعا داشتند كه يكي از برادران صحبتي كرد و گفت يكي از علما مژده داده است كه خوابي ديده در آن خواب ديده است كه امام حسين(ع) مشغول تميز كردن صحن مطهر خودشان هستند، يكي از كنيز‌ها پرسيده بود اجازه دهيد كه ما تميز كنيم. گفته بودند، خير خودم مي‌بايست تميز كنم. پرسيده بود، چرا؟ فرموده بودند، به خاطر اين كه خميني و لشكر اسلام در حال آمدن به اينجاست. اميدوارم كه راه كربلا هر چه سريع‌تر باز و بتوانيد به زيارت حضرت اباعبدالله الحسين(ع) مشرف شويد.
اين آيه هميشه تكان دهنده بوده و يكي از آيه‌هاي تكان دهنده‌ي قرآن به خودم بوده. اميدوارم براي ساير برادران نيز تكان دهنده باشد.
«يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون»
«اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا عمل نمي‌كنيد آن چيزي كه بيان مي‌كنيد»

من شدم خلق كه شمع دگران باشم و با شعله‌ي خويش ره نمــايم بــه همـه گر چـه سراپا سـوزم
مـــن شـــــدم خــلق كـــه بــا عـــزمي جــــزم پاي از بند هوا بگسلم پا در بند حقايق بنهم
والسلام و عليكم و رحمت‌الله و بركاته
دوستدارهمگي شما
محمدرضا جمدي

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.