تاریخ انتشار : چهارشنبه 3 دی 1404 - 11:53 - چهارشنبه 24 دسامبر 2025 - 11:53
27 بازدید
کد خبر : 24887

شهید سرافراز رسول بالایی

شهید سرافراز رسول بالایی
شهید سرافراز رسول بالایی

شهید سرافراز رسول بالایی
نام : رسول
نام خانوادگی: بالایی
نام پدر: رجبعلی
تاریخ تولد: 1340/10/09
محل تولد: اصفهان
وضعیت تأهل: مجرد
نحوه شهادت: توسط ضدانقلاب
کیفیت شهادت: اسارت در حین درگیری با ضدانقلاب و شهادت بعد از شکنجه
تاریخ شهادت: 1365/03/12
شهرشهادت: سقز
محل شهادت: سقز
گروه اعزام: سپاه پاسداران
واحد اعزام: سپاه پاسداران(فرمانده گردان مالک اشتر)
محل دفن: گلستان شهدای اصفهان
گزیده‌ای از زندگینامه
شهید سرافراز رسول بالایی
رسول بالایی مشهور به سیدرسول در نهم دی‌ماه سال ۱۳۴۰ در یکی از روستاهای اصفهان چشم به جهان گشود. او فرزند چهارم خانواده بود. پدرش، حاج رجبعلی به کشاورزی مشغول بود و مادرش معصومه خانم با بهره‌گیری از آموزه های دینی و مهر مادری، نقش مؤثری در تربیت ایمانی فرزندانش داشت. این فضای ساده و در عین حال معنوی، بستری شد تا شخصیت رسول در مسیر درست و پاکی شکل بگیرد.
رسول از همان کودکی، یار و همراه پدر بود و به او در امور کشاورزی کمک می‌کرد تا سهمی هر چند کوچک در تأمین معاش خانواده داشته باشد. او علاقه بسیاری به تحصیل داشت و با پشتکار توانست تا پایان دوره راهنمایی درس بخواند، اما فشارهای معیشتی رسول را ناچار کرد که از درس و مدرسه دست بکشد و به طور تمام وقت مشغول کار شود. او با اراده‌ای ستودنی به حرفه کاشی‌کاری روی آورد و به سرعت در این هنرِ ظریف، به استادی ماهر تبدیل شد. با این حال، با نهایت نجابت، تمام درآمد حاصل از کارش را به مادرش می‌سپرد تا گره ی از مشکلات خانواده بگشاید.
اطرافیان، رسول را با دو ویژگی‌ ظاهراً متضاد، اما مکملِ آرامش و شجاعت می‌شناختند. او در خانه، فرزندی مهربان و دلسوز بود که رنجِ خانواده را رنجِ خود می دانست. در محیط کار نیز به انصاف شهره بود؛ گاهی برای مردمِ کم‌بضاعت کاشی‌کاری می‌کرد و یا هزینه دستمزدش را به تعویق می‌انداخت تا باری از دوش نیازمندان بردارد. رسول از دروغ بیزار بود، بر رعایت حجاب تأکید داشت و پیوندِ قلبی‌اش با مسجد، نماز جماعت و دسته‌های سینه‌زنی ایام محرم، از او جوانی ساخته بود که ایمانش، پشتوانه رفتارش بود.
با اوج‌گیری نهضت اسلامی، رسول در صف اول مبارزه قرار گرفت و با ارتباط با فعالان این عرصه، از جمله آقایان بانکی و حیدرعلی محقق، فعالیت های زیادی برای به ثمر نشستن مبارزات انقلابی انجام داد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زمانی که امنیتِ کشور در شهرهای غربی به خطر افتاد، با عنوان سرباز ژاندارمری و مأمور به گردان جندالله در پایگاه حر، به خدمت در سقز مشغول شد.
دوره خدمت رسول 18 اسفندماه 1363 به پایان رسید. به اصفهان بازگشت، اما بی قراری، ماندن را برایش غیرممکن ساخت و دیری نپایید که بار دیگر به عنوان نیروی بسیجی، راهی سقز شد و با تمام توان در واحد عملیات سپاه سقز، به مقابله با گروهک‌های تروریستی کومله و دمکرات ادامه داد.
در همین روزها بود که نامه‌های تهدیدآمیزی از ضدانقلاب دریافت کرد؛ با این مضمون که اگر جانت برایت عزیز است، دست از همکاری با سپاه بکش وگرنه سرت را برای خانواده‌ات می‌فرستیم، اما شجاعت مثال زدنی رسول و اخلاص بی‌پایانش، از او رزمنده‌ای ساخته بود که دشمن حتی با تهدید و ارعاب نیز نتوانست در اراده آهنینش برای مقابله با شرارت‌ها و جنایات ضدانقلاب خللی ایجاد کنند. او که اکنون جانشین فرمانده گروهان مالک در گردان جندالله سپاه سقز بود، مصمم‌تر از گذشته، رشادت‌های بسیاری در مبارزه با ضدانقلاب از خود نشان داد و ضربات سهمگینی بر پیکر منحوس آنان وارد ساخت.
رسول فرماندهی شجاع، نترس و خستگی ناپذیر بود که در میدان نبرد، بیش از خود، نگران جان نیروهایش بود. او در مأموریت‌ها، دشوارترین مواضع را بر می‌گزید و همواره پیشاپیش نیروهایش حرکت می‌کرد. هیچ وقت در عملیات احساس خستگی نمی‌کرد و همیشه مشتاق و آماده خدمت بود.
پس از بازگشت پیکر شهید جعفر عیوض شریفی، رزمنده نوجوان بسیجی به پایگاه که با لبخند زیبایی بر لب آسمانی شده بود، دگرگونی عمیقی در حالات رسول پدیدار شد تا جایی که همرزمانش به وضوح شمیم روح بخش شهادت را در رفتار، گفتار و نگاه او استشمام می‌کردند.
سرانجام، دوازدهم خردادماه 1365، در حالی که تازه از مرخصی بازگشته بود، خبر رسید ضدانقلاب وارد روستای کمرسیاه در محور کسنزان شده است. گروهان سیدرسول برای پاکسازی منطقه اعزام شد و طی یک درگیری، دشمن را مجبور به عقب نشینی به سوی ارتفاعات کرد. رسول و تنی چند از نیروهایش برای تعقیب آنان به سمت ارتفاعات پیشروی کردند، اما در کمین ضدانقلاب گرفتار شدند. در همان ابتدای درگیری، تیری به چشم رسول اصابت کرد و زمین‌گیر شد؛ سپس به اسارت دشمن درآمد. ضدانقلاب او را تحت شکنجه‌های وحشیانه قرار داد، بخشی از پوست سرش را جدا کرد و در نهایت با رگبار گلوله به زندگی دنیایی‌اش پایان داد. پیکر پاکش، پس از تشییعی باشکوه در اصفهان، در «گلستان شهدا» آرام گرفت.
روحش شاد و راهش پر رهرو

فرازهایی از وصیتنامه
شهید سرافراز رسول بالایی
آن دوست و آن همسایه و آشناهایمان راه قبلی خود را که رضایت خداوند در آن نیست ادامه دهند، آنها که تا به حال به خود نیامده‌اند به خود آیند که این دنیا جای ماندن نیست و دیر یا زود باید ازاین دنیا رفت و دو چیز که خیلی به هم نزدیک است، زنده بودن و مُردن است. که مرگ ماها، همان ساعت و روزهای اول شور و هیجان نداشته باشد و اگر آن لحظه خبر شهادت ما را می‌شنوند تا آخر عمر همان لحظه را حفظ کنند و عوض نشوند، از اول انقلاب تا به حال.

ارائه اطلاعات در مورد شهدا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.